لغات مشابه
internetting : علوم نظامى : شبکه بندى داخلى

interneural : )interneuron(وابسته به سلول عصب ،داخل عصبى

internist : (طب )متخصص داروهاى درونى ،پزشک امراض داخلى

internode : ميان گره

internship : انترن بودن ،دوره انترنى

internuclear distance : شيمى : فاصله بين هسته اى

internuncial : رابط

internuncial neuron : روانشناسى : نورون رابط

internuncio : در باب عالى عثمانى ،رابط،پيک ،کفيل سفارت پاپ

internuptial : وابسته به عروسى ،ازدواجى

interoceanic : ولقع در ميان اقيانوس

interoceptive : (تش ).وابسته به انگيزش و تحريک درونى ،وابسته به احشاء،ناشى از امعاء واحشاء

interocular distance : علوم نظامى : فاصله بين عدسيهاى يک وسيله ديدبانى يا بين دو چشم

interoffice : مکاتبه و مراسله بين ادارات يک موسسه

interogation mark : نشان پرسش

interoperability : علوم نظامى : قابليت همکارى با قسمتها يا يکانهاى ديگر قابليت تعميم کار يک يکان

interosculate : بهم خوردن ،بهم پيوستن ،بهم اميختن ،صفات مشترک داشتن

interosculation : بهم پيوستگى ،همانندى با صفات مشترک

interpage : در روى صفحه هاى ميانى چاپ کردن يا نوشتن

interpellant : استيضاح کننده

interpenetrate : در هم نفوذ کردن ،از هم گذشتن ،نفوذ کردن در

interpenetration : رسوخ

interpersonal conflict : روانشناسى : تعارض ميان فردى

interpertation of a treaty : قانون ـ فقه : تفسير معاهده

interpertation of laws : قانون ـ فقه : تفسير قوانين

interphase reactor : علوم مهندسى : پيچک متعادل کننده

interphase transformer : علوم مهندسى : پيچک مکنده

interphase transformer loss : علوم مهندسى : تلفات پيچک صنعتى

interphone system : علوم مهندسى : سيستم تلفنى

interplanar crystal spacing : شيمى : فاصله بين صفحه اى

interplane strut : علوم هوايى : پايه هايى که دو بال هواپيماهاى دوباله را به هم متصل ميکند

interplanetary : بين الکواکب , بين سيارات

interplanetary spaces : فضاهاى ميان سيارگان

interplant : کاشتن درختهاى جوان بين درختان ديگر

interplead : پيش از اقامه دعوا بر کسى با هم دعواى حقوقى را خاتمه دادن

interpleader : محاکمه اى که بموجب ان دو کس ناگزير ميشونداز اينکه.... خاتمه دهند

interpolar : واقع در ميان دو قطب پيل الکتريکى

interpolator : کسيکه عبارات قلب در کتابى مى افزايد

interpole motor : علوم مهندسى : موتور با قطب کمکى

interpoles : علوم هوايى : قطبهاى کمکى

interpolymer : شيمى : همبسپار حقيقى

interposal : مداخله

interpose : مداخله کردن ،پا به ميان گذاردن ،در ميان امدن ،ميانجى شدن

interposingly : ازراه مداخله ،مداخله کنان ،بطور معترضه

interposition : ميانه گيري

interprative : تاويلي

interpret : تعبير کردن , تفسير کردن , ترجمه شفاهي کردن , ترجمه کردن , تلقي کردن

interpretable : تفسير کردنى ،قابل تفسير،تفسير بردار،تعبير کردنى ،تعبير پذير

interpretation : تفسير , تاويل , تعبير

interpretation of a dream : تعبير خواب

interpretative : )interpretive(تفسيرى ،شرحى

interpreter : ديلماج , حلاج , ترجمان , مترجم , مترجمان , مترجم شفاهي

interpretership : مترجمى حضورى

interpreting : تلقي

interpretive : تفسيري

interpretive literature : ادبیات تفسیری

interpretive therapy : روانشناسى : درمان تفسيرى

interpretor of dreams : معبر

interprovincial : واقع در ميان ولايات يا شهرستانها

interpupillary : واقع در بين دو مردمک چشم ،بين دو عدسى ،عينک

interquartile range : روانشناسى : دامنه ميان چالاکى

interrace : )interracial(بين نژادى ،بين نژادهاى مختلف

interracial : بين نژادي

interrator reliability : روانشناسى : پايايى ارزيابها

interregnum : فترت ،فاصله ميان دوره يک سلطنت با دوره ديگر،دوره حکومت موقتى ،فاصله

interrelate : بهم ارتباط داشتن , مناسبات مشترک داشتن

interrelated : وابسته بهم ،داراى مناسبات مشترک

interrelationship : بازرگانى : رابطه متقابل

interrex : رئيس حکومت موقتى

interrogarive pronoun : ضمير پرسش ،ضمير استفهامى

interrogate : تحت بازجويي قرار دادن , استنطاق کردن

interrogation : استفهام , باز خواست , بازجويي

interrogation point : علامت سئوال( يعنى ؟)

interrogative : ادوات استفهام , پرسشي , استفهامي

interrogative adverb : قيد استفهامى

interrogatively : ازراه پرسش ،بشکل پرسش ،بطور پرسش ،بطريق استفهام

interrogator : پرسش کننده , مستنطق , بازپرس

interrogator responder : علوم نظامى : دستگاه تماس يا مکالمه سيستم شناسايى دشمن و خودى

interrogator responsor : الکترونيک : دستگاه پرسش - پاسخ

interrupt : ايجاد وقفه

interrupt a connection : علوم مهندسى : قطع شدن يک اتصال

interrupt condition : وضعيت وقفه

interrupt driven : کامپيوتر : وقفه گرا

interrupt handler : کامپيوتر : گرداننده وقفه

interrupt serrice routine : کامپيوتر : روال سرويس وقفه

interrupt vector : کامپيوتر : بردار وقفه

interrupted : مقطوع , مقطع , منقطع

interrupted quick flashing light : (چراغ)

interrupted task : روانشناسى : تکليف ناتمام

interruptedly : بطور گسيخته ،بطور غير مسلسل

interrupter arm : الکترونيک : اهرم پلاتين

interrupter cam : الکترونيک : بادامک پلاتين

interrupter gap : الکترونيک : دهانه پلاتين

interrupter spring : الکترونيک : فنر پلاتين

interrupter switch : علوم مهندسى : کليد قطع کننده

interruption : ايجاد وقفه

interruption of diplomatic relations : قانون ـ فقه : قطع روابط سياسى

interruptive : قطع کننده

interruptor : علوم نظامى : ضامن قطع مدار اشتعال ماسوره ضامن داخلى ماسوره

interscapular : واقع در ميان دو کتف ،بين الکتفين

interscholastic : واقع شونده درميان اموزشگاه ها

interscholastic competition : مسابقه اموزشگاه ها

intersect : از هم گذشتن , تقاطع کردن

intersecting : متلاقي , متقاطع

intersection : تقاطع , چارسوق

intersectional : تقاطعى ،وابسته بمحل تقاطع

intersectional service : علوم نظامى : قسمت پشتيبانى داخل منطقه مواصلات يکان پشتيبانى منطقه مواصلات

intersegmental : روانشناسى : ميان قطعه اى

interseptal : واقع در ميان جدارها،واقع در ميان پره ها

interset free loan : قانون ـ فقه : قرض الحسنه

intersex : نر و ماده

intersexual : مربوط به جنس نر و ماده

intershoot : در ميان( تير )زدن ،در فئاصل( رنگ ) زدن

intershot with colours : گله گله رنگ شده

interspace : فاصله دار کردن

interspatial : فاصله اى

interspecies : )interspecific(واقع در بين دسته هاى خاصى ،داراى خصوصياتى بين خود

interspecific : )interspecies(واقع در بين دسته هاى خاصى ،داراى خصوصياتى بين خود

interspersal : گله گله ريزى ،نثارسازى ،پراکندگى

intersperse : پراکنده کردن ،افشاندن ،متفرق کردن

interspersion : افشاندن ،پراکنده کردن

interspinal : ولقع در ميان مهره هاى پشت

interspinalis : ماهيچه کوتاهى که برامدگى مهره هاى پشت رابهم مى پيوند د

intersplere : در حوزه يکديگر امدن

interstaller hydrogn : نجوم : ئيدروژن بين - ستاره اى

interstaller space : نجوم : فضاى بين - ستاره اى

interstate : بين ايالتي

interstate commerce : بازرگانى در ميان ايالت هاى يک کشور

interstate commerce commission (us) : قانون ـ فقه : کميسيون تجارت بين ايالات

interstate engagments : قانون ـ فقه : تعهدات بين الدول

interstate obligation : قانون ـ فقه : الزامات بين الدول

interstate relations : قانون ـ فقه : روابط بين الدول

interstate treaties : قانون ـ فقه : معاهدات بين الدول

interstatify : در ميان چينه هاى ديگرقرار دادن( يا قرار گرفتن)

interstellar : بين ستارهاي

interstellar dust : نجوم : غبار بين - ستاره اى

interstellar gas : نجوم : گاز بين - ستاره اى

interstellar matter : نجوم : ماده بين - ستاره اى

interstellar space : فاصله ميان ستارگان

interstice : سوراخ ريز

interstices : عمران : خلل و فرج

interstitial : شيمى : درون شبکه اى

interstitial atom : شيمى : اتم درون شبکه اى

interstitial compound : شيمى : ترکيب درون شبکه اى

interstitial hydride : شيمى : هيدريد درون شبکه اى

intersubjective : قابل شمول بدو فاعل يا بيشتر،چند فاعلى

intertalk : گفتگو کردن

intertangle : در هم پيچيدن ،بهم گير کردن

intertentacular : واقع در ميان شاخک هاى حشره

intertexture : در هم بافتگى

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

گزارش كارآموزی تولید آجر به روش نیمه اتوماتیک در كارخانه آجر سفال توحید
مجله تخصصی بدنسازی Flex USA-February 2017-P2P
"گزارش كارآموزی در كارخانه تابان،تولید كننده انواع پتو"
گزارش كارآموزی در مجتمع كارخانجات تراكتورسازی
گزارش كارآموزی چاپ و تثبیت ابعادی كالا در كارخانه تكمیل تهران پایون
گزارش كارآموزی بررسی فرایند تولید در كارخانه رب گلچین مغان
گزارش كارآموزی صنایع بسته بندی در كارخانه سایش سازی حرفه و فن
گزارش كارآموزی شیر پگاه در كارخانه شیر اصفهان
گزارش كارآموزی در كارخانه كاشی اصفهان
دانلود اکسل داده های نسبتهای مالی شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران از سال 1386 الی 1394
گزارش كارآموزی در صنایع كارخانه كاشی خزر
گزارش كارآموزی در كارخانه كاشی کاوه
گزارش كارآموزی در كارخانه مهرباف یزد
گزارش كارآموزی در كارخانه واگن پارس
گزارش كارآموزی قالبسازی در كارگاه ذوب فلزات مدرن
گزارش كارآموزی در كارگاه ریخته گری نقش جهان
گزارش كارآموزی كاسپین پلاست در كارگاه ریخته گری
گزارش كارآموزی رعایت ایمنی محیط كار در كارگاه صافكاری
گزارش كارآموزی در كشت و صنعت مغان