لغات مشابه
Massive : حجیم

massive : سيل آسا , کلان , حجيم , گنده , جسيم , عظيم

massive arch dam : معمارى : سد قوسى وزنى

massiveness : بزرگى ،جسامت

massotherapy : معالجه بوسيله مشت و مال

massy : وزين ،جسيم ،جامد،متراکم ،غليظ،چاق

mast : دگل

mast frame : معمارى : قاب چهارگوش

mastaba : معمارى : مصطبه

Mastaneh : مستانه

mastectomy : (جراحى )پاره کردن وبرداشتن پستان يا قسمتى از پستان

master : مخدوم , سنيور , سرور , مالک , افندي , کيا , ارباب , صاحب

master boot record : کامپيوتر : رکورد راه اندازى اصلى

master chief petty officer : (نظ ).استوار يکم ،ناو استوار يکم

master clear : کامپيوتر : کليدى روى بعضى از کنسولهاى کامپيوترى که ثبات هاى عملياتى را پاک کردن و انها را براى حالت جديد عمليات اماده مى کند

master console : کامپيوتر : پيشخوان اصلى

master data : شاه دادهها

master data file : علوم نظامى : پرونده مشخصات اصلى اماد نظامى پروند خصوصيات اصلى اماد

master document : کامپيوتر : مدرک اصلى

master in lunacy : مامور رسيدگى به ديوانگى ها

master key : کليد چندين قفل ،قاعده کلى ،شاه کليد

master mariner : ناخداى کشتى بازرگانى

master mind : فکر بزرگ ،عقل کل

master of (fox)hounds : ورزش : سرپرست گروه شکار روباه

master of arts : صاحب درجه اى از دانشگاه که اصولا `ميتواند در دانشگاه اموزگارى کند

master of the horse : کسيکه گماشته بر امور خانواده سلطنتى است ،ميراخور

master of the time : قانون ـ فقه : صاحب الزمان

master off : استاد شمشيربازى

master pick : ورزش : پايين ترين دندانه تيغه اسکيت

master plot : علوم نظامى : نقشه راهنماى اصلى عکس بردارى هوايى

master program : شاه برنامه

master race : نژاد برتر

master rod : علوم هوايى : شاتون اصلى

master routine : شاه روال

master service : الکترونيک : انشعاب اصلى

master slave : ارباب و برده

master slave computer system : کامپيوتر : يک سيستم کامپيوترى متشکل از يک کامپيوتر اصلى متصل شده به يک يا چندين کامپيوتر کارپذير

master slice : شاه قاچ

master stroke : استادى ،هنر نمايى ،شاهکار

master switch : الکترونيک : کليد اصلى

master tape : شاه نوار

master tournament : ورزش : مسابقه ازاد سالانه گلف بين قهرمانان دعوت شده

masterdom : بزرگى ،سيادت ،تسلط،تفوق

masterful : با استادى

masterfully : امرانه ،بطور تحکم اميز،رياست مابانه ،خود سرانه

masterhood : اقائى ،اربابى

masterkiness : استادى ،مهارت

masterless : بى استادى ،بى ارباب ،بى اموزگار

masterly : ماهرانه ،استادانه

mastermind : فکر بکر،داراى نبوغ فکرى ،ابداع کردن

masterpiece : شاهکار , شيرين کاري

masters and misses : جوانان

mastership : آقائي

masterstroke : شاهکار

masterwork : کار مهم

masterwort : شقاقل برى ،سنبل ختايى ،جاوه وحشى

mastery : سيادت , تبحر

mastery motive : روانشناسى : انگيزه تسلط

mastic : مصطکي

mastic asphalt floor : علوم مهندسى : کف اسفالت قيرى

mastic shrub : ( )mastic tree(گ.ش ).درخت بنه ،درخت چاتلنغوش

mastic tree : ( )mastic shrub(گ.ش ).درخت بنه ،درخت چاتلنغوش

masticable : جويده شدنى

masticate : بزاقي کردن

mastication : جويدن ،چاوش

masticator : جونده ،چرخ گوشت خردکنى

masticatory : چاوشى ،وابسته به جويدن

mastiff : (ج.ش ).سگ بزرگى که گوش ها ولبهايش اويخته است ،بولدوگ

mastigophoran : (ج.ش ).اغازيان تک سلولى تاژکدار که گاهى جزء جلبک محسوبند

mastitis : (طب )ورم پستان ،اماس غده هاى پستان

mastoditis : اماس زائده پستانى

mastodon : (ديرين شناسى )پستاندارى شبيه فيل که در دوران اليگوسن وپليستوسن ميزيسته

mastodynia : درد پستان

mastoid : پستان مانند , حلمي

mastoid process : زايده پستانى

mastoid(n) : زايده حلميه

mastoiditis : التهاب زائده پستانى

masturbate : جلق زدن

masturbation : جلق , استمناء , استمناء کردن

Mastureh : مستوره

Masum : معصوم

Masumeh : معصومه

masurium : (ش ).عنصر43 ،فلز مازوريوم بعلامتMa

mat : حصير , بوريا پوش کردن , زير گلداني , زير بشقابي

mat (miller analogies test) : روانشناسى : ازمون قياسهاى ميلر

mat chairman : ورزش : رئيس تشک کشتى

mat surfer : ورزش : موج سوار صفحه پلاستيکى

mat like : حصيري

mat making : حصيرسازي , حصيربافي

matador : ماتادور , گاوباز اسپانيولي

matalliferous : علوم مهندسى : فلزدار

match : بهم آمدن , غشه , جفت کردن , جور کردن , لنگه , مساوي شدن

match fishing : ورزش : مسابقه ماهيگيرى در انگلستان

match foursome : ورزش : مسابقه بين دو تيم دونفره با يک گوى براى هر تيم

match mark : عمران : جفتن و جور کردن قطعات

match penalty : ورزش : خطاى اسيب رساندن عمدى و اخراج

match play : ورزش : مسابقه گلف بين دو نفر يا دو تيم مسابقه بولينگ بين دو نفر

match race : ورزش : مسابقه دو بين دو نفر

match box : قوطى کبريت

match maker : کبريت ساز

match up : ورزش : يارگيرى

matchable : بهم جور شدنى ،سازگار

matches : کبريت

matchet : يکجور کارد بزرگ درامريکا

matching diaphragm : الکترونيک : ديافراگم منطبق

matching error : خطاى تطبيقى

matching stub : الکترونيک : مفتول انطباق

matchless : بي قرين

matchmaker : دلال ازدواج , دلاله

matchwood : يک تکه چوب ،چوب کبريت

mate : جنسي کردن , همتا , جفت کردن , جفت گيري کردن , لنگه , شاه مات کردن

mateless : بى جفت ،بى همدم

matelot : ملوان ،ملاح ،رنگ ابى مايل بقرمز

matelote : يکجور خوراک ماهى که با شراب و پياز و چيزهاى ديگر درست مى کنند

mater : سخت شامه , نرم شامه

materfamilas : بانوى خانه ،مادر خانواده ،کدبانو

materfamilias : مادر خانواده , زن خانه

materia medica : دارو

material : جسم دار , ماده , جنس , علياف , ثروت دوست , مادي

material and spiritual : مادي و معنوي

material balance : شيمى : موازنه مواد

material control : بازرگانى : کنترل مواد

material cost analysis : بازرگانى : تجزيه و تحليل هزينه مواد

material costs : بازرگانى : هزينه هاى مواد

material damage : بازرگانى : خسارت مادى

material dispersion : کامپيوتر : پراکنده شدن پالس نورانى در داخل يک فيبر نورى در نتيجه طول موجهاى مختلف ساطع شده از يک منبع

material handling crane : علوم مهندسى : جراثقال انتقال بار

material mass : الکترونيک : جرم مادى

material requirements planning : کامپيوتر : برنامه ريزى نيازمنديهاى کالا

material storage area : عمران : انبار مصالح ساختمانى

material testing : علوم مهندسى : ازمايش مصالح

material testing laboratory : معمارى : ازمايشگاه مصالح ساختمانى

material testing machine : علوم مهندسى : دستگاه ازمايش مقاومت مصالح

material theory of heat : پندار ماديت نسبت بگرما،تصور اينکه گرما ماده است

material to happiness : لازمه خوشى

material value : ارزش مادي

materialism : مال پرستي , ماديت , ماده پرستي , ماده گرائي

materialist : ماده گراي , مال پرست , مادي , ماده گرا

materialistic : زردوست , پولکي

materialistically : از لحاظ ماديت

materiality : ماديت ،جنبه مادى ،ضرورت ،اهميت

materialize : مادي کردن

materials : مواد , مصالح

materials handling : بازرگانى : جابجايى مواد

materials management : بازرگانى : مديريت مواد

materials requirements planning : بازرگانى : برنامه ريزى مواد مورد نياز

materials requisition : بازرگانى : درخواست مواد

materiel : قسمت مادى يا مکانيکى هنر،تکنيک ،تجهيزات

materiel history : علوم نظامى : خلاصه وضعيت قطعات و وسايل يا کالاها

maternal : از مادري , مادرانه , مادروار

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

اینفوگرافی ایا درباره خواص ذغال اخته میدانید
اینفوگرافیک دوش گرفتن شبانه یا صبحگاهی
اینفوگرافیک ویتامین D به رشد و استحکام استخوانها کمک میکند
سمینار آشنایی با عملیات هیدروتست
گیف تصویری نحوه صحیح نشستن پشت میز کامپیوتر
مواد مورد استفاده در محیطهای حاوی سولفید هیدروژن (H2S)در تولید نفت وگاز
180 اصطلاح ابزاردقیق
گیف تصویری اموزش 7 روش رفتار صحیح و غلط با کودک
جزوه جوشكاری چدنها
مقاله چگونگی انتخاب بهینه پوشش خط لوله با در نظر گرفتن شرایط عملیاتی و هزینه تمام شده
جزوه چگونه جدول بار جرثقیل ( Load chart ) را بخوانیم
کتاب و جزوه حفاظت کاتدی خط لوله
پاورپوینت استاندارد حسابداری شماره 24: گزارشگری مالی واحدهای تجاری در مرحله قبل از بهره برداری
پاورپوینت قیمت گذاری انتقالی
اینفوگرافیک پولدارهای ایران چه شغل هایی دارند
دانلود تحقیق آسیب دیدگی های متداول در ورزش
دانلود تحقیق آسیب شناسی ورزشی
دانلود تحقیق آسیب های مینیسیک زانو
"دانلود تحقیق آسیب های ورزشی,پیشگیری و درمان"