لغات مشابه
matrix : ماتريس

matrix algebra : روانشناسى : جبر ماتريس

matrix isolation spectroscopy : شيمى : طيف بينى مجزا شده در ماتريس

matrix mechnics : شيمى : مکانيک ماتريسى

matrix notation : کامپيوتر : نمايش ماتريسى

matrix or matrices : زهدان ،رحم ،شکم ،تخمدان ،بچه دان ،قالب ،قرارگاه گوهر،کالبد

matrix storage : انباره ماتريسى

matrolinous : بارث برنده ،پاره اى از صفات و مشخصات از مادر

matron : زن شوهردار , سرپرستار , بيبي , بي بي

matron of honor : ساقدوش عروس ،بانوى محترمه ملازم عروس

matronage : کدبانوئى ،مديريت

matronal : مادرانه

matronhood : کدبانوئى ،رياست

matronize : رياست کردن ،مانند رئيسه رفتار کردن

matronly : بانومنش ،متين

matronymic : نسب مادري

matronymic family : روانشناسى : خانواده مادرنامى

matt : فلز شناسي

mattamore : انبار زيرزمينى ،مطموره

matte : فلز شناسي

matted : کرک شده ،درهم برهم ،حصيرى

matted hair : موى کرک شده

matten of course : چيز طبيعى ،جيز عادى

matter : موضوع , جسم , ماده , مطلب , مهم بودن , اهميت داشتن , امر

matter and form : جوهر و عرض

matter of (or for)complaint : موجبات گله گزارى

matter of course : نتيجه منطقي

matter of couurse : چيز عادى يا طبيعى يا بديهى

matter of fact : بطور واقعي

matter wave : شيمى : موج مادى

matters : نکات

matters of great moment : مسائل مهم

matters worse : بدتر

mattery : ماده مانند،جسم دار

matthaean : وابسته به انجيل متى

Matthew : متي

matting : بوريا بافي

mattings : عبادت بامدادي

mattins : صبحى ،عبادت بامدادى

mattoid : کسيکه مغز غير عادى دارد ولى روى هم رفته خل است

mattress : دوشک , تشک , دشک , نهالي

mattriculation : (اجازه ) دخول در دانشکده يا دانشگاه ،نام نويسى در دانشکده يا دانشگاه

maturate : رسيدن ،بالغ شدن ،سرباز کردن( دمل)

maturative : رساننده ،دنبل ساز

mature : منقضي شدن , بالغ شدن

Mature : بالغ

Mature : بالغ

mature economy : اقتصاد رشد يافته ،(بحد بلوغ رسيده)

mature obligation : قانون ـ فقه : تعهد حال

mature soil : معمارى : خاک تکامل يافته

mature system : کامپيوتر : سيستم کامل

matured : منقضي

maturely : بطور کامل يا بالغ

matureness : رسيدگى

maturitas praecox : روانشناسى : پيشرسى

maturity : سر رسيد

matutinal : سحري

matzo : نان فطير

matzoh : نان فطير

maud : يکجور پارچه پيچازى که شبانان اسکاتلندى ميپوشند،يکجور گليم سفرى

maudlin : (باحرف بزرگ )اسم خاص مونث ،مريم مجدليه ،ضعيف وخيلى احساساتى ،سرمست

maudsley personality inventory (mpi) : روانشناسى : پرسشنامه شخصيتى مادزلى

mauger : سوء نيت

maugre : سوء نيت

maul : ضربت سنگين

maul or mall : چکش چوبى ،تخماق

mauler : له کننده

maun : (اسکاتلند )بايد)must(

maund : من

maunder : بطور خواب الود وسرگردان حرکت کردن ،بطور نامفهوم حرف زدن

maundy : ايين شستن پاى بى نوايان

maundy thursday : پنجشنبه هفته عذاب ورنج عيسى

mauser : موزر،يکجور تفنگ که ماوزرنام المانى اختراع کرده است

mausoleum : گور خانه , مقبره , بقعه

mausoleums : بغاع

mauvaise honte : رودر بايستى ،رودرواسى

maverick : حيوان بيصاحب ،ادم بى سرپرست ،تک رو،مستقل

mavis : (ج.ش ).طرقه

mavourneen : (م.ل -.ايرلند وانگليس )عزيزم ،جانم

maw : شکم ،حفره معده

maw worm : کرم شکم

maw(seed) : تخم خشخاش

mawkish : کسل کننده

mawkishly : بطور بى مزه يا کسل کننده

mawkishness : بى مزگى ،نفرت انگيزى

max lange attack : ورزش : حمله ماکس لانگه در دفاع دو اسب يا در جوئوکوپيانو شطرنج

maxi : پيراهن زنانه دامن بلند

maxilla : فک

maxillary : آروارهاي , فکي

maxillary (n) : استخوان ارواره

maxilliform : ارواره اى( شکل)

maxim : قاعده کلي , گفته , گفته اخلاقي

maximal : بيشين

maximal oxygen consumption per minute : ورزش : حداکثر اکسيژن مصرفى در دقيقه بيشينه اکسيژن مصرفى در دقيقه

maximalist : کسيکه اصرارداردکه حداکثرتقاضاهايش براورده شودوحاضربه تمکين نيست

maximin : ماکزيمم مجموعه اى از مينيمم ها،(در تئورى بازيها)

maximization : بيشينهسازي

maximize : بيشينه ساختن

maximum : حد اکثر , بيشينه , حداکثر

Maximum : حداکثر

Maximum : حداکثر

maximum allowable concentration : زيست شناسى : حداکثر غلظت مجاز

maximum amplitude : علوم مهندسى : دامنه حداکثر

maximum and minimum thermometer : علوم مهندسى : گرماسنج حداقل و حداکثر

maximum available powere : علوم مهندسى : توان حداکثر

maximum capacity : علوم مهندسى : ظرفيت حداکثر

maximum circuit breaker : علوم مهندسى : کليد جريان زياد

maximum consumption : بحبوحه مصرف

maximum control current : علوم مهندسى : جريان کنترل حداکثر

maximum current circuit breaker : علوم مهندسى : کليد قطع کننده جريان حداکثر

maximum current rating : علوم مهندسى : جريان نامى حداکثر

maximum current relay : علوم مهندسى : رله جريان زياد

maximum deflection : علوم مهندسى : انحراف حداکثر

maximum demand indicator : علوم مهندسى : کنتور بار پيک

maximum demand pointer : علوم مهندسى : عقربه مصرف حداکثر

maximum density : علوم مهندسى : حداکثر تراکم

maximum detector : علوم مهندسى : اشکارساز حداکثر

maximum direction finding : علوم مهندسى : جهت يابى حداکثر

maximum duration : علوم مهندسى : زمان حداکثر

maximum flexibility : علوم مهندسى : خمش پذيرى حداکثر

maximum forward r.m.s. on state current : علوم مهندسى : جريان رفت موثر حداکثر

maximum frequency : علوم مهندسى : فرکانس حداکثر

maximum gain : علوم مهندسى : تقويت حداکثر

maximum gate trigger current : علوم مهندسى : جريان احتراق حداکثر

maximum gate trigger voltage : علوم مهندسى : ولتاژ احتراق حداکثر

maximum gradeability : علوم نظامى : حداکثر شيب قابل عبور به وسيله خودرو

maximum in power gain : علوم مهندسى : تقويت قدرت حداکثر

maximum input frequency : علوم مهندسى : فرکانس ورودى حداکثر

maximum junction to case thermal impedan : علوم مهندسى : مقاومت حرارتى حداکثر بين محلهاى تماس و بدنه

maximum landing weight : علوم هوايى : حداکثر وزن فرود

maximum light transmission : علوم مهندسى : انتقال نور حداکثر

maximum likelihood method : معمارى : روش حداکثر درست نمايى

maximum liklihood method : روش حداکثر احتمال ،(براى تخمين پارامترها در اقتصاد سنجى)

maximum limited stress : علوم مهندسى : تنش حداکثر

maximum load rating : علوم مهندسى : قابليت بارگيرى نامى حداکثر

maximum modulating frequency : علوم مهندسى : فرکانس حداکثر مدولاسيون

maximum of intensity : علوم مهندسى : حداکثر شدت

maximum operating voltage : علوم مهندسى : ولتاژ کار حداکثر

maximum output : علوم مهندسى : خروجى حداکثر

maximum output voltage : علوم مهندسى : ولتاژ خروجى حداکثر

maximum permissible load : علوم مهندسى : بار مجاز حداکثر

maximum permissible temperature rise : علوم مهندسى : حداکثر مقدار افزايش درجه حرارت مجاز

maximum permissible voltage : علوم مهندسى : ولتاژ مجاز حداکثر

maximum power demand : علوم مهندسى : مصرف حداکثر

maximum power gain : علوم مهندسى : تقويت توان حداکثر

maximum power operation : علوم مهندسى : کار با توان حداکثر

maximum power point current : علوم مهندسى : جريان در نقطه توان حداکثر

maximum powerpoint voltage : علوم مهندسى : ولتاژ در نقطه توان حداکثر

maximum price : بيشينه بها،حداکثر بها

maximum probility detection : علوم مهندسى : تعيين احتمال حداکثر

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

مقاله فناوری نانو (نانو تكنولوژی) چیست
تحقیق درباره رفتار فوم شدن انواع PP
مقاله درباره فیزیك آپتیك هندسی
بررسی تاسیسات الکتریکی شرکت جابون
تهیه و بسته‌بندی آب معدنی در ظروف PET
مسئولیت مدنی توقیف كنندگان اموال
"بررسی حقوق و آزادی‌های فردی در تحقیقات مقدماتی (حرمت مسکن، مخابرات و مکالمات)"
تبادل انرژی گرمایی به صورت پیوسته و عمودی از صفحات عمودی فلز به طریق مكش یا تزریق
سلامت روان در دانشجویان سیگاری و غیز سیگاری
بررسی اثرات هارمونیک های ولتاژ و جریان بر روی ترانسفورماتورهای قدرت
"مقاله تجزیه تحلیل، پیچیدگیهای صنعت تجارت الكترونیك"
"مقاله تحلیل راهبردی هزینه، پارادایم كلیدی مدیریت هزینه در زنجیره عرضه ایران"
مقاله تحلیل عملكرد تغذیه‌ای خانوارهای شهری و روستایی و تعیین اثر بخشی مخارج خانوارها در تأمین نیازهای غذایی كاربرد برنامه‌ریزی خطی
تحقیق درباره فیزیک کوانتومی
تحقیق درباره قوانین فیزیک
تحقیق درباره سیستم های كابل فیبرنوری
تحقیق درباره كاربرد الكترومغناطیس در ژئوفیزیك
مقاله بودجه و تعریف آن
مقاله تغییر رفتارهای کشور های دیگر با تحریم های اقتصادی