لغات مشابه
acrobatic : مربوط به بندبازى

acrobatism : بندبازى ،ريسمان بازى

acrobystitis : (طب )ورم پوست ذکر)zakar(

acrocephalia : جمجمه ء هرمى شکل

acrocephalic : (طب )داراى جمجمه ء هرمى شکل(بطور غير طبيعى)

acrochordon : زگيل دار،داراى زگيل اويزان ،(طب )زگيل پهن کوچک

acrocinesia : روانشناسى : پرحرکتى

acrocyanosis : روانشناسى : کبودى اندامهاى انتهايى

acroesthesia : (طب )افزايش حساسيت اعضاى انتهايى

acrogamy : (گ.ش ).جايگيرى تخم در انتهاى کيسه ء جنينى

acrogenous : از انتها رسته ،از طرف سر رشد کننده

acrography : گچ بري

acrolein : شيمى : اکرولئين

acrolein test : شيمى : ازمون اکرولئين

acrolith : مجسمه اى که سر و دست و پاى ان سنگى و بقيه اش چوب باشد

acrology : مبحث شناسايى ريشه و اشتقاق حروف الفباء

acromastitis : (طب ).اماس نوک پستان

acromegalia : روانشناسى : درشتى اندامهاى انتهايى

acrometer : )=oleometer(دستگاه سنجش وزن مخصوص روغن

acromial : متعلق بنوک شانه

acromion : (تش ).زائده ء اخرمى استخوان کتف ،قله الکتف

acromphalus : (طب )برجستگى و زائده ء غير طبيعى ناف

acron : (ج.ش ).قسمت قدامى حيوانات بنددار(مثل حشرات)

acronarcotic : (طب )سوزاننده و خواب اور،محرق و منوم

acronical : (نج ).ظاهر شونده در غروب ،افولى ،شامگاهى

acronym : سر نام

acroparesthesia : روانشناسى : نابهنجارى بساوشى در اندامهاى انتهايى

acrophony : صداى حرف اول کلماتى که معرف خود ان کلمه باشد مانند صداى a در الف)aleph(

acropodium : (ج.ش ).سطح فوقانى پاى پرندگان ،پايه ء مجسمه

acropolis : قلعه(در شهرهاى قديمى يونان)،نام دژ معرف اتن(در يونان)

acroscopic : (گ.ش ).متوجه به بالا،صعودى

acrositism : ضعف يافقدان نبض

acrosome : زبر تن ،(ج.ش ).برجستگى قدامى سلول جنسى نر

acrospire : (گ.ش ).گياهک دانه ،نخستين جوانه ء دانه ،جوانه زدن

acrospore : (گ.ش ).هاگ انتهايى

across : رو به رو , ازعرض , روبروي , روب رو

across from : روبه روي

across the board : شامل تمام طبقات ،يکسره ،سرجمع

acrostic : توشيحي , جابجا شونده

acrostical : توشيحى ،موشح

acroter : انتهاى پايه ء مجسمه ،کنگره هاى زينتى عمارات

acroterium : يکى از زواياى رئوس مثلثى شکل سردر عمارت

acrotic : (طب )سطحى ،رويى ،بيرونى ،خارجى

acrotism : (طب )فقدان ضربان يا تپش

acryl resin : شيمى : رزين اکريلى

acrylalsehyde : شيمى : اکريل الدهيد

acrylic : علوم هوايى : پلاستيک ترموست شفاف از جنس استرهاى پليمريزه اسيدهاى اکريليک

acrylic acid : (ش ).اسيداکريليک

acrylic aldehyde : شيمى : اکريليک الدهيد

acrylic lacquer : علوم هوايى : لاکهاى اکريليک که داراى حلالهاى بسيار فرار بوده و براى پرداخت سطح هواپيما بکارميرود

acryloid : شيمى : اکريل مانند

acrylonitrile copolymer : شيمى : همبسپار اکريلونيتريل

act : پرده , يفا کردن , اقدام کردن , اقدام به عمل آوردن , روح دادن

act and forearance : بازرگانى : فعل و ترک

act as counsel : قانون ـ فقه : وکالت کردن

act as mediator : واسطه شدن

act as surety : قانون ـ فقه : کفالت يا ضمانت کردن

act based on pejudgement : قانون ـ فقه : قصاص قبل از جنايت

act carelessly : سهل انگاري کردن

act cautiously : مدارا کردن

act conservatively : محافظه کاري کردن

act coyly : ناز کردن , غر دادن

act crazy : خل بازي در آوردن , خل گري کردن

act deceitfully : نادرستي کردن

act dishonestly : نادرستي کردن

act foolishly : احمقانه رفتار کردن

act gently : مليمت کردن

act harshly : درشتي کردن , خشونت کردن

act ii Šscene iv : پرده دوم مجلس چهارم

act imprudently : دست از پا خطا کردن

act in a dastardly way : ناجوانمردي کردن

act inexpertly : ناشيگري کردن

act lewdly : هرزه گي کردن

act miserly : خست ورزيدن

act of grace : امتياز

act of parliament : قانون ـ فقه : قانون موضوعه

act out : تقليد کردن

act psychology : روانشناسى : روانشناسى عمل نگر

act stupidly : حماقت کردن , خريت کردن

act up : خودسرى کردن

actaeon : (افسانه شناسى )اکتئون نام شکارگرى که بدن لخت ديانا الهه ء شکار و جنگل را ديد وبشکل گوزن درامد

actate silk : شيمى : ابريشم استاتى

acteous : شيرى ،شيربر،شيرمانند

actescence : نمود شير،نمايش شير،خاصيت شيرى ،ترشح شير

actescent : شيرى ،شيرمانند،شيردهنده ،ترشح کننده شير

actic : شيرى ،وابسته به شير،اسيدشير،ترشى شير

actification : تبديل به سرکه ،سرکه ريزى

actimorph : (ز.ش ).تابديس

actinautographic : داراى حساسيت در مقابل نور

actine : (ج.ش ).قسمت خارجى(ستاره اى شکل )اسفنجيان

acting : يفي نميش , بازيگري , کفالت کننده

acting company : بازرگانى : شرکت عامل

acting crazy : خل بازي , خل گري

acting manager : کفيل

acting minister : قانون ـ فقه : کفيل وزارتخانه

acting minister of war : قانون ـ فقه : کفيل وزير جنگ

acting on behalf of : قانون ـ فقه : به نمايندگى

acting out : روانشناسى : برون ريزى

acting sublieutenant (rn) : علوم دريايى : ناوبان دوم موقت

actinia : کيسه تن دريايى ،شقايق بحرى

actinic : داراى خواص پرتوافکنى ،مربوط به تاثير شيميايى

actinic rays : روانشناسى : اشعه فعال

actinic(al) : داراى خواص شيميايى ،مربوط به تابش شيميايى

actinide series : شيمى : خانواده اکتينيدها

actiniferous : (ش ).داراى اکتينيوم يا ماده ء راديواکتيو

actiniform : پرتو مانند،پرتوى

actinism : خاصيت نيروى تشعشعى مخصوصا در نواحى مرئى و غيرمرئى ماوراء بنفش که خاصيت شيميايى پيدا ميکند

actinium : شيمى : اکتينيم

actino : پيشوندى بمعنى( داراى پرتو )و( داراى شعاع)

actinochemistry : مبحث دانش شيمى راجع به نيروى خورشيد

actinoelectric : اجسامى که داراى خاصيت توليد الکتريسيته در اثر تابش طول موجى متناسب با نور باشند

actinogram : ثبت تغييرات نيروى اشعه ء خورشيد

actinograph : دستگاهى که تغييرات نيروى اشعه ء خورشيد را ثبت ميکند

actinoid : (ج.ش ).شعاعى ،داراى شعاع ،مانند شعاع

actinolagy : پرتو شناس ،معرفت بخواص شيميايى نور

actinology : دانشى که دران از خواص نور گفتگو مى کند

actinometer : تابش سنج

actinometry : پرتو سنجى

actinomorphic : بشکل شعاعى ،داراى تقارن شعاعى

actinomycosis : مرض قارچى ارواره

actinouranium : ايزوتوپ اورانيوم بوزن اتمى235

actinozoa : (ج.ش ).خانواده ء مرجانها،جانورمرجانى

action : کنش , عمل , فعل , عملکرد , اقدام

action and reaction : فعل و انفعال

action at low : بازرگانى : اقدام قانونى

action cuttent : روانشناسى : پتانسيل عمل

action for avoidance : بازرگانى : اقدام براى لغو

action front (rear, right, left) : حاضر به تير،به عقب

action in personam : قانون ـ فقه : دعوى بر عليه شخص

action in rem : قانون ـ فقه : دعوى بر عليه عين مال

action letter (lg) : علوم نظامى : فرم بازرسى ويژه در رده هاى بالا

action noun : اسم مصدر

action on the blade : ورزش : تماس با شمشير حريف

action oriented management report : کامپيوتر : گزارشى که شرايط غيرعادى را با توجه ويژه اى که نياز دارد به مديريت هشدار مى دهد

action parameters : بازرگانى : پارامترهاى عملياتى

action period : دوره کنش

action principle : ورزش : اصل کنش

action research : روانشناسى : پژوهش عمل نگر

action statement : کامپيوتر : دستورالعمل اقدام

action station relaxed : علوم دريايى : - second degree of readiness

action system : روانشناسى : نظام عمل

action tendency : روانشناسى : گرايش به عمل

actionary : دارنده ء سهام شرکت سهامى ،سهامدار

actionless : بيکار،بيحرکت ،بى اقدام

actions : عمليات , افعال

activated cathode : شيمى : کاتد فعال شده

activated complex : شيمى : کمپلکس فعال شده

activated diffusion : شيمى : پخش فعال شده

activated methylene group : شيمى : گروه متيلن فعال شده

activated sludge : زيست شناسى : لجن فعال شده

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

پروژه کارآفرینی شركت كارخانجات پارس دارو (سهامی خاص)
پروژه کارآفرینی شرکت کامپیوتر
پروژه کارآفرینی صنایع فرآورده های لبنی
پروژه کارآفرینی طرح احداث گلخانه برای تولید محصولات گلخانه ای
پروژه کارآفرینی طرح احداث نهالستان
پروژه کارافرینی طرح ایجاد مکانهای اطلاع رسانی
پروژه کارآفرینی طرح پرورش دام
پروژه کارآفرینی طرح پرورش قـارچ خوراكـی
پروژه کارآفرینی طرح پرورش گوساله«ظرفیت 200 رأس» در استان اردبیل
پروژه کارآفرینی طرح تأسیس آموزشگاه رانندگی
پروژه کارآفرینی طرح تأسیس آموزشگاه طراحی سنتی
پروژه کارآفرینی طرح تآسیس سیستم كتابخانه
پروژه کارآفرینی طرح تأسیس شرکت تولید نرم افزارهای کاربردی
پروژه کارآفرینی طرح تأسیس شیرینی پزی
پروژه کارآفرینی طرح تجاری كارخانه صنعتی آلیاژ
پروژه کارآفرینی یخچال خانگی (شركت تولیدی گلسان)
طرح توجیهی و فنی مالی و اقتصادی پرورش 100 راس گوسفند
طرح توجیهی و فنی مالی و اقتصادی تولیدی انواع نان (فانتزی وصنعتی)
پروژه کارآفرینی تأسیس درمانگاه