لغات مشابه
acroscopic : (گ.ش ).متوجه به بالا،صعودى

acrositism : ضعف يافقدان نبض

acrosome : زبر تن ،(ج.ش ).برجستگى قدامى سلول جنسى نر

acrospire : (گ.ش ).گياهک دانه ،نخستين جوانه ء دانه ،جوانه زدن

acrospore : (گ.ش ).هاگ انتهايى

across : رو به رو , ازعرض , روبروي , روب رو

across from : روبه روي

across the board : شامل تمام طبقات ،يکسره ،سرجمع

acrostic : توشيحي , جابجا شونده

acrostical : توشيحى ،موشح

acroter : انتهاى پايه ء مجسمه ،کنگره هاى زينتى عمارات

acroterium : يکى از زواياى رئوس مثلثى شکل سردر عمارت

acrotic : (طب )سطحى ،رويى ،بيرونى ،خارجى

acrotism : (طب )فقدان ضربان يا تپش

acryl resin : شيمى : رزين اکريلى

acrylalsehyde : شيمى : اکريل الدهيد

acrylic : علوم هوايى : پلاستيک ترموست شفاف از جنس استرهاى پليمريزه اسيدهاى اکريليک

acrylic acid : (ش ).اسيداکريليک

acrylic aldehyde : شيمى : اکريليک الدهيد

acrylic lacquer : علوم هوايى : لاکهاى اکريليک که داراى حلالهاى بسيار فرار بوده و براى پرداخت سطح هواپيما بکارميرود

acryloid : شيمى : اکريل مانند

acrylonitrile copolymer : شيمى : همبسپار اکريلونيتريل

act : پرده , يفا کردن , اقدام کردن , اقدام به عمل آوردن , روح دادن

act and forearance : بازرگانى : فعل و ترک

act as counsel : قانون ـ فقه : وکالت کردن

act as mediator : واسطه شدن

act as surety : قانون ـ فقه : کفالت يا ضمانت کردن

act based on pejudgement : قانون ـ فقه : قصاص قبل از جنايت

act carelessly : سهل انگاري کردن

act cautiously : مدارا کردن

act conservatively : محافظه کاري کردن

act coyly : ناز کردن , غر دادن

act crazy : خل بازي در آوردن , خل گري کردن

act deceitfully : نادرستي کردن

act dishonestly : نادرستي کردن

act foolishly : احمقانه رفتار کردن

act gently : مليمت کردن

act harshly : درشتي کردن , خشونت کردن

act ii Šscene iv : پرده دوم مجلس چهارم

act imprudently : دست از پا خطا کردن

act in a dastardly way : ناجوانمردي کردن

act inexpertly : ناشيگري کردن

act lewdly : هرزه گي کردن

act miserly : خست ورزيدن

act of grace : امتياز

act of parliament : قانون ـ فقه : قانون موضوعه

act out : تقليد کردن

act psychology : روانشناسى : روانشناسى عمل نگر

act stupidly : حماقت کردن , خريت کردن

act up : خودسرى کردن

actaeon : (افسانه شناسى )اکتئون نام شکارگرى که بدن لخت ديانا الهه ء شکار و جنگل را ديد وبشکل گوزن درامد

actate silk : شيمى : ابريشم استاتى

acteous : شيرى ،شيربر،شيرمانند

actescence : نمود شير،نمايش شير،خاصيت شيرى ،ترشح شير

actescent : شيرى ،شيرمانند،شيردهنده ،ترشح کننده شير

actic : شيرى ،وابسته به شير،اسيدشير،ترشى شير

actification : تبديل به سرکه ،سرکه ريزى

actimorph : (ز.ش ).تابديس

actinautographic : داراى حساسيت در مقابل نور

actine : (ج.ش ).قسمت خارجى(ستاره اى شکل )اسفنجيان

acting : يفي نميش , بازيگري , کفالت کننده

acting company : بازرگانى : شرکت عامل

acting crazy : خل بازي , خل گري

acting manager : کفيل

acting minister : قانون ـ فقه : کفيل وزارتخانه

acting minister of war : قانون ـ فقه : کفيل وزير جنگ

acting on behalf of : قانون ـ فقه : به نمايندگى

acting out : روانشناسى : برون ريزى

acting sublieutenant (rn) : علوم دريايى : ناوبان دوم موقت

actinia : کيسه تن دريايى ،شقايق بحرى

actinic : داراى خواص پرتوافکنى ،مربوط به تاثير شيميايى

actinic rays : روانشناسى : اشعه فعال

actinic(al) : داراى خواص شيميايى ،مربوط به تابش شيميايى

actinide series : شيمى : خانواده اکتينيدها

actiniferous : (ش ).داراى اکتينيوم يا ماده ء راديواکتيو

actiniform : پرتو مانند،پرتوى

actinism : خاصيت نيروى تشعشعى مخصوصا در نواحى مرئى و غيرمرئى ماوراء بنفش که خاصيت شيميايى پيدا ميکند

actinium : شيمى : اکتينيم

actino : پيشوندى بمعنى( داراى پرتو )و( داراى شعاع)

actinochemistry : مبحث دانش شيمى راجع به نيروى خورشيد

actinoelectric : اجسامى که داراى خاصيت توليد الکتريسيته در اثر تابش طول موجى متناسب با نور باشند

actinogram : ثبت تغييرات نيروى اشعه ء خورشيد

actinograph : دستگاهى که تغييرات نيروى اشعه ء خورشيد را ثبت ميکند

actinoid : (ج.ش ).شعاعى ،داراى شعاع ،مانند شعاع

actinolagy : پرتو شناس ،معرفت بخواص شيميايى نور

actinology : دانشى که دران از خواص نور گفتگو مى کند

actinometer : تابش سنج

actinometry : پرتو سنجى

actinomorphic : بشکل شعاعى ،داراى تقارن شعاعى

actinomycosis : مرض قارچى ارواره

actinouranium : ايزوتوپ اورانيوم بوزن اتمى235

actinozoa : (ج.ش ).خانواده ء مرجانها،جانورمرجانى

action : کنش , عمل , فعل , عملکرد , اقدام

action and reaction : فعل و انفعال

action at low : بازرگانى : اقدام قانونى

action cuttent : روانشناسى : پتانسيل عمل

action for avoidance : بازرگانى : اقدام براى لغو

action front (rear, right, left) : حاضر به تير،به عقب

action in personam : قانون ـ فقه : دعوى بر عليه شخص

action in rem : قانون ـ فقه : دعوى بر عليه عين مال

action letter (lg) : علوم نظامى : فرم بازرسى ويژه در رده هاى بالا

action noun : اسم مصدر

action on the blade : ورزش : تماس با شمشير حريف

action oriented management report : کامپيوتر : گزارشى که شرايط غيرعادى را با توجه ويژه اى که نياز دارد به مديريت هشدار مى دهد

action parameters : بازرگانى : پارامترهاى عملياتى

action period : دوره کنش

action principle : ورزش : اصل کنش

action research : روانشناسى : پژوهش عمل نگر

action statement : کامپيوتر : دستورالعمل اقدام

action station relaxed : علوم دريايى : - second degree of readiness

action system : روانشناسى : نظام عمل

action tendency : روانشناسى : گرايش به عمل

actionary : دارنده ء سهام شرکت سهامى ،سهامدار

actionless : بيکار،بيحرکت ،بى اقدام

actions : عمليات , افعال

activated cathode : شيمى : کاتد فعال شده

activated complex : شيمى : کمپلکس فعال شده

activated diffusion : شيمى : پخش فعال شده

activated methylene group : شيمى : گروه متيلن فعال شده

activated sludge : زيست شناسى : لجن فعال شده

activation : فعال سازي

activation barrier : شيمى : سد فعال سازى

activation detector : علوم نظامى : دستگاه تعيين غلظت نوترون

activation of a cathode : الکترونيک : تحريک کاتد

activation pattern : روانشناسى : طرح برانگيختگى

active : کنشي , پر تحرک , فعال , عامل

active a ccount : حساب متحرک يا جارى

active absorption : عمران : جذب فعال

active acoustic torpedo : علوم نظامى : اژدر صوتى عامل

active agent : اثرکننده

active air defense : علوم نظامى : پدافند عامل هوايى

active algolagnia : روانشناسى : ازارگرى جنسى

active analysis : روانشناسى : تحليل فعال

active area : کامپيوتر : ناحيه فعال

active avoidance : روانشناسى : اجتناب فعال

active capacity : عمران : گنجايش مفيد

active carbon : شيمى : کربن فعال

active center : شيمى : مرکز فعال

active centers : ورزش : مراکز فعال

active component : الکترونيک : مولفه موثر

active conductor : الکترونيک : سيم برق دار

active current : الکترونيک : شدت موثر

active database : کامپيوتر : پايگاه داده هاى فعال

active device : دستگاه فعال ،دستگاه کنشى

active duty for training : علوم نظامى : اموزش زير پرچم

active element : عنصر فعال , عنصر کنشي

active emf : الکترونيک : نيروى برق رانى موثر

active homing guidance : علوم نظامى : هدايت خودکار با استفاده از امواج ارسالى يا دريافتى

active hydrogen : شيمى : هيدروژن فعال

active labor force : بازرگانى : نيروى کار فعال

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

پاورپوینت افت كیفیت و اتلاف آمین در واحدهای تصفیه گاز پالایشگاه
پاورپوینت افزودنی های غذایی
پاورپوینت امام محمد باقر (ع)
پاورپوینت انار
پاورپوینت انتقال حرارت جابجایی اجباری از روی اجسام
پاورپوینت انتقال حرارت جابجایی اجباری از روی اجسام
پاورپوینت انتقال گرما به وسیله نانو سیالات
پاورپوینت جداگلبرگ ها
جنگ نرم
پاورپوینت Molecular evolution of the cadherin superfamily
پاورپوینت شناخت و تحلیل اجزای ساختمان
پاورپوینت شیمی عمومی 1
دانلود پاورپوینت راه های شریانی درجه 1
مجموعه 3 کارت ویزیت لایه باز psd دو رو
دانلود پاورپوینت آب پنیر محصول جانبی فراورده‌های لبنی
دکوراسیون داخلی
دانلود پاورپوینت پژوهش کارآفرینی بررسی و تهیه طرح تولید صندلی پلاستیکی
پاورپوینت طراحی داخلی فروشگاهها
پاورپوینت تیپولوژی مسکن