صفحه اصلی

afflation
وزش ،الهام
کلمات مشابه

afflatus : وحي الهي

afflict : رنجور کردن

afflicted : غمزده , غصه دار , مستمند , مصيبت زده , غمديده , رنجه , بلا ديده , دلخسته

afflictedness : رنجورى ،محنت زدگى

afflicting : گريبان گير

معنی afflation به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی
دانلود مبانی نظری وپیشینه پژوهش درباره ی ضریب قیمت
دانلود مبانی نظری وپیشینه پژوهش درباره بورس الکترونیک تجارت الكترونیكی
دانلود نقشه و پلان کامل پایگاه اورژانس تایید شده سازمان نظام مهندسی کشور
دانلود مبانی نظری وپیشینه پژوهش درباره پرداخت الکترونیکی تجارت الکترونیک