لغات مشابه
after the english f. : بسبکانگليسى ها

after the example of : بتقليد،باقتداى ،مانند

after the f. of : بسبک ،باسلوب

after the manner of : بروس ،بسيک ،بتقليد،مطابق

after top center : علوم هوايى : تعداد درجات گردش ميل لنگ بعد از گذشتن پيستون از نقطه مرگ بالا

after turret : علوم دريايى : توپ پاشنه

after(or in)a f. : تايک انداره يى ،يک جورى

after(orfor)something : شهوت چيزيراداشتن ،چيزيرا ارزو کردن

after ages : دوره هاى بعد،ادواراينده ،قرون اتيه

after hardening : علوم مهندسى : دوباره سخت کردن پلاستيک

after image : اثارباقيمانده درچشم پس ازديدن چيزى ،پس ديد

after mentioned : زيرين ،مذکوردرذيل ،پس اينده

afterbirth : جفت ،مشيمه ،جنين

afterborn : زاييده شده پس ازمرگ پدر،بعدى ،کهتر،خردسال تر

afterbow : علوم نظامى : طناب مهار سينه ناو

afterbrain : پس مخ ،مبداء نخاع

afterburner : علوم هوايى : پس سوز

afterburning : علوم نظامى : عمليات بعد از احتراق سوخت

aftercare : (طب )توجه و مواظبت در مرحله ء نقاهت

afterchap : پيشامدناگهان وناگوارپس ازواقعه اى ،عقبه غيرمنتظره

afterclap : عاقبت ،نتيجه

aftercrop : حاصل دوم باره ،حصاد دوم ،دوباره حاصل دادن

afterdate : تاريخ چيزيرا موخر گذاردن

afterdeck : عقب کشتى

afterdischarge : روانشناسى : رد تحريک

aftereffect : اثر ثانوي

afterflight inspection : علوم نظامى : بازديد بعد از پرواز

afterglow : پس تاب , پس فروزش

aftergrass : چين دوم( علف)

afterleech : علوم نظامى : بادبان جلوى قايق

afterlife : عقبي , آخرت

aftermarket : کامپيوتر : بازارگرمى

aftermath : پسيند

aftermost : عقب ترين

afternoon : عصر , نيمروزي , بعد از ظهر

afterpains : پس درد

afterpiece : نمايش کوتاه خنده دارپس ازنمايش بزرگ ،پشت سکان

aftersensation : روانشناسى : رد حسى

aftertaste : لذت ثانوي , لذت بعدي

afterthought : پس انديشه ،فکر کاهل ،چاره انديشى براى کارى پس از کردن ان

آخرین لغات شما
:

:

:

:

: