لغات مشابه
alphabetic : هجائي

alphabetic string : رشته الفبايى

alphabetic word : کلمه الفبايى

alphabetic code : رمز الفبايى

alphabeticaily : بترتيب حروف تهجى

alphabetical : حروفي

alphabetical flag : علوم دريايى : پرچم الفبا

alphabetically : به ترتيب الفبا , الفبائي

alphabetie : الفبائى

alphabetize : به ترتيب الفبا نوشتن ،باحروف الفبا بيان کردن

alphaduct : الکترونيک : الفاداکت

alphameric : الفبا عددي , الفماري

alphameric code : رمز الفمارى

alphameric sequence : علوم نظامى : ترکيب حروف و اعداد بترتيب توالى

alphanumeric : کامپيوتر : الفبا عددى

alphanumeric character : کامپيوتر : دخشه هاى الفبا عددى

alphanumeric display terminal : کامپيوتر : ترمينال نمايش الفبا عددى

alphanumeric keyboard : صفحه کليد الفمارى

alphanumeric sort : کامپيوتر : مرتب نمودن الفبا عددى

alpheus : (افسانه ء يونان )رب النوع رودخانه

alphosis : بيرنگى پوست ،پيسى ،سفيدى جلد

Alpine : آلپي

alpine combined : ورزش : مجموع مسابقه هاى الپاين

alpinist : کوه نورد

already : پيش از اين ،قبلا

alright : صحيح است

alsike : پبدرسوئدى

also : نيز , همچنين , مضافا بينککه , يضًا , مضافا , هم

also eligible : ورزش : اسبى که درصورت حذف يک اسب ديگر ميتواند جاى انرا بگيرد

also ran : اسب يا سگ بازنده در مسابقه

alt key : کامپيوتر : کليدAlt

alt azimuth mounting : نجوم : استقرار سمت - ارتفاعى

altaian : وابسته بکوه هاى التا،تاتارالتاى نشين

altar : محراب , مجمره , مذبح , مبح

altars : مذابح

Alter : اصلاح کردن

Alter : اصلاح کردن

alter : دگرگون شدن , پس و پيش کردن , دگرگون کردن

alter ego : يار،رفيق شفيق ،ديگر خود

alterability : قابليت تغيير

alterable : قابل تغيير،دگرش پذير

alterably : بطور تغيير پذير

alterant : تبديلي

alteration : دگرش

alteration switch : گزينه دگرگوني

alterative : دگرگون سازنده ،تغييردهنده ،مقوى ،محلل

altercasting : روانشناسى : نقش دهى

altercate : ستيزه کردن ،مشاجره کردن

altercation : مجادله

altered : مخدوش

altern : يک درميان ،متناوب ،متبادل

alternate : تناوب داشتن , متناوب کردن , متناوب بودن

alternate captain : ورزش : کاپيتان ذخيره

alternate escort operating base : علوم نظامى : پايگاه عملياتى يدکى يگانهاى پاسور

alternate forms : روانشناسى : شکلهاى جانشين

alternate headquarters : علوم نظامى : قرارگاه يدکى

alternate to touch : ورزش : نرمش کمر

alternate response test : روانشناسى : ازمون دو گزينه اى

alternately : غبا

alternating : تناوبي , متناوب

alternating arc : الکترونيک : قوس متناوب

alternating axis of symmerty : شيمى : محور تقارن متناوب

alternating copolymer : شيمى : همبسپار متناوب

alternating current (ac) : معمارى : جريان متناوب

alternating current circuit : الکترونيک : مدار جريان متناوب

alternating current generator : الکترونيک : مولد جريان متناوب

alternating current instrument : الکترونيک : سنجه جريان متناوب

alternating current magnet : الکترونيک : مغناطيس جريان متناوب

alternating current motor : الکترونيک : موتور جريان متناوب

alternating current rectifier : الکترونيک : يکسوکننده

alternating current resistance : الکترونيک : مقدار مقاومت موثر

alternating field : الکترونيک : ميدان متناوب

alternating load : عمران : بار متناوب

alternating perspective : روانشناسى : نماى متناوب

alternating quantity : الکترونيک : کميت متناوب

alternating reflexes : روانشناسى : بازتابهاى تناوبى

alternating responses : روانشناسى : پاسخهاى تناوبى

alternating stress test : علوم مهندسى : ازمايش تنش متناوب

alternating voltage : علوم مهندسى : ولتاژA.C

alternation : تناوب , يک درمياني

alternative : تناوبي , متناوب

alternative airfield : علوم نظامى : فرودگاه فرعى

alternative cost : هزينه جايگزين ،(منظور هزينه فرصت از دست رفته است)

alternative current : جريان متناوب

alternative hypothesis : روانشناسى : فرضيه مقابل

alternative reinforcement : روانشناسى : تقويت متناوب

alternative route : کامپيوتر : گزينش مسير ديگر

alternative unit : عمران : واحدهاى ديگر

alternatively : بنوبت , به تناوب , متناوبا

alternator : تناوبگر , متناوب ساز

altertive : تغيير دهنده ،مقوى

although : گرچه , اگرچه , ورچه , هر چند , هرچند

altimeter : فرازياب , افرازياب

altimeter (af,na) : علوم دريايى : ارتفاع سنج

altisonant : پرصدا،باطمطراق ،مطنطق

altitude : فرازا , مقام رفيع , منتها درجه , ارتفاع

altitude 2 (af,na) : علوم دريايى : ارتفاع

altitude acclimatization : علوم نظامى : عادت کردن به ارتفاع منطقه

altitude azimuth : علوم نظامى : عقربه نشان دهنده ارتفاع هواپيما دستگاه نشان دهنده ارتفاع هواپيما

altitude circle : علوم نظامى : صفحه ارتفاع سنج هواپيما

altitude delay : علوم نظامى : افت ارتفاع امواج رادار

altitude height : علوم نظامى : سطح مبناى اندازه گيرى ارتفاع هواپيما ارتفاع هواپيما از سطح مبنا

altitude hole : علوم نظامى : ناحيه کور در منطقه ديد رادار

altitude intercept : علوم نظامى : رهگيرى در ارتفاع بالا

altitude slot : علوم نظامى : منطقه کور در ميدان ديد رادار جانبى

altitude tints : گويا کردن نقشه ،(براى نشان دادن عوارض مختلف زمين)

altitude/height hold : علوم نظامى : متوقف کننده سقف پرواز هواپيما محدود کننده خودکار ارتفاع پرواز هواپيما

altitudinal : ارتفاعي

altiudinal : ارتفاعى

altivolant : بلند پرواز

Altmimi : التميمي

alto : (در اواز )صداى التو،صداى اوج

alto relievo : همگى ،مجموع

altogether : تماما , در مجموع , من حيث المجموع , جميعا , رويهم , از همهجهت

altricial : (ج.ش ).نوزاد زودرس ،نواد ناقص

altruism : غيرپرستي , نوع پرستي , بشردوستي

altruist : نوعدوست

altruistic : نوعدوستانه

altruistically : نوع پرستانه

aludel : بوته تنبوشه اى ،بوته کيمياگرى

alum : زاج , زاغ , زاج سفيد

alumel : علوم هوايى : الياژى از نيکل و کرم جهت ترموکوپلها

alumetize : علوم مهندسى : الومينيوم روى فولاد با پيستوله تزريق شده و سپس گداخته مى گردد

aluminaut : علوم نظامى : زيردريايى الومينيومى

aluminiferous : زاج دار

aluminium cell lightning arrester : الکترونيک : برق گير الومينيمى

aluminium cell rectifier : الکترونيک : يکسوکننده با پيل الومينيمى

aluminium cement : معمارى : سيمان الومين

aluminium foil : شيمى : کاغذ الومينيوم

aluminized screen : الکترونيک : صفحه تصوير الومينيمى

alumino thermit pressure welding : علوم مهندسى : جوشکارى فشارى الومينو - ترميتى

aluminum : آلومينيوم , آلومينيومي

aluminum alloy : علوم هوايى : الياژ الومينيوم

aluminum bearing : علوم مهندسى : ياطاقان الومينيومى

aluminum coat : علوم مهندسى : روکش الومينيوم

aluminum oxide : علوم هوايى : اکسيد الومينيوم

aluminum paste : علوم هوايى : تکه هاى بسيار کوچک الومينيوم که مانع برخورد اشعه ماوراء بنفش خورشيد به سطح جسم ميشوند

aluminum pigmented dope : علوم هوايى : لعاب يا پرداخت که داخل ان تکه هاى کوچک الومينيوم بصورت معلق پراکنده شده است

aluminum wool : علوم هوايى : رشته هاى تکه تکه الومينوم که براى رفع زنگ زدگى و خوردگى و نيز جلادادن و صيقل دادن خراشهاى جزئى روى ورقه ها يا لوله هاى الومينيومى بکار ميرود

alumna : دختر يا زن فارغ التحصيل

alumni : پسريامرديکه دراموزشگاهى تحصيل کرده وازانجافارغ التحصيل شده

alumnus : دانش آموخته

alveary : کندوى عسل ،سوراخ خارجى گوش

alveolate : خانه خانه ،حفره دار( مثل کندوى عسل)

alveolus : )pl.alveoli(شش خانه ،حبابچه ،حفره ء کوچک ،حفره ء دندانى

alvin : علوم نظامى : يک نوع زيردريايى

alvine : روده اى ،شکمى

alway : همه وقت

always : مدام , همه وقت , هميشه , همواره , عليالدوام , دائما

alyssum : (گ.ش ).اليسون ،سنبل ،قدومه

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

روش‌هاى مربیان در مدرسه به‌ منظور ایجاد خلاقیت
نحوه تهیه گزارشهای مورد نیاز یك آموزشگاه
نظارت و راهنمایی آموزشی
نظام آموزشی پاکستان
نظام آموزشی چین
نظریه های یادگیری
نقش خلاقیت و نوآوری در پیشرفت دانش آموزان‌
بررسی علل فرار دختران
بررسی میزان مسئولیت پذیری در حیطه خانواده و جامعه بین دانش آموزان دختر مدارس عادی و غیر انتفاعی
نور در گرافیک
بررسی عدم استقبال سوادآموزان از کلاسهای نهضت سوادآموزی
بررسی الگوی سنی ازدواج در ایران
بررسی نحوه گذراندن اوقات فراغت
جو سازمانی در مؤسسات آموزش عالی دولتی و غیرانتفاعی
برنامه نویسی سیستم انبار
نقد و بررسی دیوان سید رضی(ره)
تشخیص خطای سیم بندی استاتور با آنالیز موجک و شبکه عصبی
بررسی عربی در مورد طلاق
"پردازش دیجیتالی تصویر ، معرفی میکرو کنترلر 8051"