لغات مشابه
army standard score : علوم نظامى : نمرات استاندارد و اندازه هاى بدنى افراد

army stores : فروشگاه ارتش

army training test : علوم نظامى : راهنماى ازمايشات يکانهاى ارتشى راهنماى ازمايش يکانها

arndt eistert synthesis : شيمى : سنتز ارنت - ايسترت

arnica : ارنيقه ،چشم گاو

aroint : دورشو،خارج شو

aroma : ماده ء عطرى ،بوى خوش عطر،بو،رايحه

aromatic : خوشبو , گياه خوشبو

aromatic vinegar : محلول سرکه و کافور

aromatic hydrocarbons : شيمى : هيدروکربنهاى اروماتيک

aromatise : خوشبو ساختن

aromatization : عطر سازي

aromatize : )=aromatise(خوشبو ساختن ،عطر زدن ،معطر کردن

arose : لشگر

around : گرداگرد , درحوالي , درحدود , به دور , در گوشه و کنار , پيرامون , در اطراف , تاحدود

arousal : روانشناسى : انگيختگى

arousal threshold : روانشناسى : استانه انگيختگى

arouse : بيدار کردن ،برانگيختن ،تحريک کردن

arousing : تحريص , شهوت آميز , شهوت انگيز

arpanet : کامپيوتر : Advanced Research Projects Agencyاژانس پروژه هاى پيشرفته تحقيقاتى ارپانت

arquebus : شمخال

arrack : عرق نارگيل و برنج

arraignment : اتهام ،احضار به محکمه ،تعقيب

arrange : مقرر داشتن , رديف کردن , قرار گذاشتن , ترتيب دادن , چيدن , مرتب کردن , تنسيق کردن , رديف شدن

arrange room : اتاق چيدن

arranged : ممهد , مقرر , آراسته

arrangement : ترتيب , نظامت , تنسيق , نسق

arrangment : ارايش ،ترتيب ،قرار

arrant : بدترين ،بدنام ترين ،ولگرد،اواره

arras : پرده ء قلاب دوزى ،نقاشى ،طراحى قلاب دوزى

array : آريه

array declaration : اعلان اريه

array index number : کامپيوتر : عدد شاخص ارايه

array processor : کامپيوتر : پردازشگر ارايه

arrayal : صف ارايى ،صف

arrayal of troops : صف آرائي

arrear : درپشت

arrearage : پس افتادگى

arreared : عقبافتاده

arrears : پس افت

arrears of debt : قانون ـ فقه : ديون معوقه

arrears of rent : قانون ـ فقه : اجور معوقه

arrears of taxes : قانون ـ فقه : بقاياى مالياتى

arrefication : رقيق سازى ،ترقيق ،لطيف سازى ،لطافت

arrendare : قانون ـ فقه : اجاره دادن ملک يا زمين به طور سالانه

arrengement : عمران : ترتيب دادن

arrengement of the reonforcement : عمران : توزيع اماتور

arrentation : قانون ـ فقه : پروانه يا جواز بهره بردارى ار اراضى جنگلى در ازاى پرداخت اجاره سالانه معين

arrest : بازداشت , دستگير کردن , توقيف , دستگير , جلب , بازداشت کردن , گرفتار کردن , دستگيري

arrest of judgment : قانون ـ فقه : سرباز زدن قاضى از صدور حکم پس از اعلام نظر هيات منصفه به علت مطالبى که در مدارک ارائه شده به نظر رسيده و انهارا غلط يا قابل نقض قلمداد کند . به عبارت ديگر خوددارى قاضى از صدور راى است تا رفع اشتباهات موجود

arrest warrant : قانون ـ فقه : قرار توقيف

arrested : دستگير شده

arrester gear : علوم دريايى : سيم نگهدارنده

arresting : توقيف کننده ،جالب

arresting barrier : علوم نظامى : چتر کم کننده سرعت هواپيما در روى باند

arresting net stanchion : علوم نظامى : قلاب تور مهار هواپيما

arresting sheave span : علوم نظامى : محوطه ريل و سرسره مهار هواپيما

arresting system cycle time : علوم نظامى : زمان تناوب سيستم مهار هواپيما

arresting system payout : علوم نظامى : بازده سيستم مهار هواپيما

arresting system purchase element : علوم نظامى : وسيله ضربه گير سيستم مهار هواپيما

arresting system reset unit : علوم نظامى : متوقف کننده سيستم مهار هواپيما

arresting system runout : علوم نظامى : محوطه دويدن سيستم مهار هواپيما

arretted : قانون ـ فقه : متهم

arrhythmia : روانشناسى : بى نظمى

arrhythmic : بى نواخت ،(درشعر )بى وزنى ،(طب )نامنظمى ضربان نبض

arris : زاويه خارجى ،نبش

arris fillet joint : معمارى : اتصال فرنگى

arrival : وصول , رسيد , تشريف فرمائي , نزول , مقدم

arrival rate : کامپيوتر : نرخ ورود

arrive : وارد شدن , تشريف فرما شدن , تشريف آوردن , سر رسيدن , فرا رسيدن , واصل شدن , واردشدن , وارد آمدن , از راه رسيدن

arrive at a conclusion : قانون ـ فقه : اتخاذ تصميم کردن

arrived in : رسیدن به

arrived in paris : وارد شدم ،وارد پاريس شدم ،در پاريس

arrogance : گردنفرازي , شدت عمل , نخوت , تکبر

arrogant : پرنخوت , گردن فراز , علم فروش , خودکامه , متفرعن , مغرور

arrogate : ادعاى بيجا کردن ،غصب کردن ،بخود بستن

arrogation : ادعاى بيجا،بخود بستن

arrow : خدنگ , پيکان , تير

arrow block : معمارى : بلوک پيکانى

arrow diagram : عمران : نمودار بردارى

arrow keys : کامپيوتر : کليدهاى جهت

arrow notch : سوفار

arrow rest : ورزش : تکيه گاه تير روى کمان

arrowhead : ورزش : نوک تير

arrowheaded : نوک تيز،ميخى

arrowroot : اروروت ( قسمى گياه نشاسته اى) ،نشاسته اى که از ريشه اوروت گرفته ميشود

arrowy : تير دار , تير مانند

arroyo : آبکند

arsacid : (پادشاه ) اشکانى

Arsalan : ارسلان

arsenal : زرادخانه , مهمات جنگي

arsenic (as) : علوم هوايى : ارسنيک

arsenide : علوم هوايى : ارسنايد شدن

Arshia : عرشيا

arsonist : کسيکه عمدا ايجاد حريق ميکند

arsonval meter movement : الکترونيک : سنجه ارسنوال

art : هنري , هنر

art bronze : علوم مهندسى : برنز صنعتى

art casting : علوم مهندسى : ريخته گرى صنعتى

art of drawing : معمارى : هنر ترسيم رسم

art student : هنر جو

art therapy : روانشناسى : هنر درمانى

artaxerxes : اردشير

artemis : (افسانه ء يونان )الهه ماه و شکار

arterial : شرياني

arterialization : تبديل خون وريدى به شريانى

arterialize : شريانى کردن ،تبديل کردن خون شريانى به وريدى

arteries : شريين

arteriole : شريانچه , شريان کوچک , سرخرگچه

arteriology : شريان شناسى

arteriotomy : برش يا گشايش شريان

arteriovenous : شريانى و وريدى ،مربوط به رگها

arteritis : (طب )ورم شريان ،اماس شريان

artery : شاهرگ , شريان , حبل , سرخرگ

artesian : وابسته بشهرى درفرانسه

artful : نيرنگ باز

artfully : بحيله ،با نيرنگ ،ماهرانه

artfulness : حيله گرى ،زيرکى

arthralgia : درد مفاصل ،دردبند

arthritic : (طب )مربوط به ورم و اماس مفصل ،ورم فصل ،مبتلا به اماس مفصل

arthrography : شرح مفاصل

arthrology : بند شناسى ،مفصل شناسى

arthropathy : ناخوشى بند يا مفصل

arthropod : جانور مفصل دار

arthropoda : جانوران مفصل دار،بند داران

arthrosis : روانشناسى : استحاله مفصلى

arthur performance scale : روانشناسى : مقياس عملکردى ارتور

artichoke : انگنار

articlcs of virtu : کالاهاى صنعتى و کهنه و کمياب

article : سرمقاله , مطلا

article 1 had two notes : ماده يکم دو تبصره ( يا اگاهى ) داشت

article of a building by law : معمارى : ائين نامه ساختمان

article of a company : قانون ـ فقه : اساسنامه شرکت

article of law : ماده قانون

article of roup : قانون ـ فقه : اموال مورد حراج

articled clerk : بازرگانى : کاراموز

articles of association : قانون ـ فقه : اساسنامه

articles of assosiation : بازرگانى : اساسنامه شرکت

articles of food : موادغذايى يا خوراکى

articular : مفصلي

articular sensations : روانشناسى : احساسهاى مفصلى

articulata : جانوران حلقه دار

articulate : بندبند , مفصل دار کردن

articulated connecting rod : علوم هوايى : شاتون فرعى

articulated jack : علوم مهندسى : جک مفصلى

articulated machine lamp : علوم مهندسى : چراغ مطالعه با گردن تاشو

articulated rotor : علوم هوايى : روتور مفصلى

articulated shaft : علوم مهندسى : محور مفصلى

articulated vehicle : علوم مهندسى : وسيله نقليه مفصلى

articulately : شمرده ،جدا جدا

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

گزارش کاراموزی فن و هنر سفالگری
گزارش کاراموزی بررسی قانون كار
گزارش کاراموزی قیمت گذاری سیستم انتقال
گزارش کاراموزی كابرد چوب در معماری
گزارش کاراموزی كاربرد چوب در ساختمانها و پلها
گزارش کاراموزی كارخانه تن ماهی پونل
گزارش کاراموزی فلسفه tpm از تئوری تا اجرا
گزارش کاراموزی نقش کارآفرینان زن
گزارش كارآموزی اداره دارایی
گزارش كارآموزی بررسی نظارت ساختمان
گزارش كاراموزی شهرداری ابهر
گزارش کاراموزی DHS نیل
گزارش کاراموزی پروش ماهی قزل آلا
گزارش کاراموزی ابزار دقیق و كنترل سیستمهای الكترونیک و سنسورها
"گزارش کاراموزی ابزار دقیق، تراشكاری،جوشكاری"
گزارش کاراموزی احتراق در موتورهای اشتعال
گزارش کاراموزی اداره برق
گزارش کاراموزی اداره برق استان زنجان
گزارش کاراموزی اداره برق قسمت خدمات مشتركین شهرستان ابهر