معنی around

around
گرداگرد , درحوالي , درحدود , به دور , در گوشه و کنار , پيرامون , در اطراف , تاحدود
کلمات مشابه

arousal : روانشناسى : انگيختگى

arousal threshold : روانشناسى : استانه انگيختگى

arouse : بيدار کردن ،برانگيختن ،تحريک کردن

arousing : تحريص , شهوت آميز , شهوت انگيز

arpanet : کامپيوتر : Advanced Research Projects Agencyاژانس پروژه هاى پيشرفته تحقيقاتى ارپانت

arquebus : شمخال

arrack : عرق نارگيل و برنج

arraignment : اتهام ،احضار به محکمه ،تعقيب

arrange : مقرر داشتن , رديف کردن , قرار گذاشتن , ترتيب دادن , چيدن , مرتب کردن , تنسيق کردن , رديف شدن

arrange room : اتاق چيدن

arranged : ممهد , مقرر , آراسته

arrangement : ترتيب , نظامت , تنسيق , نسق

arrangment : ارايش ،ترتيب ،قرار

arrant : بدترين ،بدنام ترين ،ولگرد،اواره

arras : پرده ء قلاب دوزى ،نقاشى ،طراحى قلاب دوزى

array : آريه

array declaration : اعلان اريه

array index number : کامپيوتر : عدد شاخص ارايه

array processor : کامپيوتر : پردازشگر ارايه

arrayal : صف ارايى ،صف

معنی around به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی