معنی arrange

arrange
مقرر داشتن , رديف کردن , قرار گذاشتن , ترتيب دادن , چيدن , مرتب کردن , تنسيق کردن , رديف شدن
کلمات مشابه

arrange room : اتاق چيدن

arranged : ممهد , مقرر , آراسته

arrangement : ترتيب , نظامت , تنسيق , نسق

arrangment : ارايش ،ترتيب ،قرار

arrant : بدترين ،بدنام ترين ،ولگرد،اواره

arras : پرده ء قلاب دوزى ،نقاشى ،طراحى قلاب دوزى

array : آريه

array declaration : اعلان اريه

array index number : کامپيوتر : عدد شاخص ارايه

array processor : کامپيوتر : پردازشگر ارايه

arrayal : صف ارايى ،صف

arrayal of troops : صف آرائي

arrear : درپشت

arrearage : پس افتادگى

arreared : عقبافتاده

arrears : پس افت

arrears of debt : قانون ـ فقه : ديون معوقه

arrears of rent : قانون ـ فقه : اجور معوقه

arrears of taxes : قانون ـ فقه : بقاياى مالياتى

arrefication : رقيق سازى ،ترقيق ،لطيف سازى ،لطافت

معنی arrange به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی