لغات مشابه
asserter : اظهار کننده ،مدعى

assertion : تقرير

assertive : ادعا کننده

assertive training : روانشناسى : جرات اموزى

assertiveness : روانشناسى : جرات

assertor : اظهار کننده ،ادعا کننده

asses bridge : قضيه حماريه

assessable : قابل ارزيابى يا تقويم

assessed value : قانون ـ فقه : ارزشى که به منظور خاص براى يکى از اقلام دارايى معين مى شود

assessment : ارزيابي , وضع ماليات , اظهارنظر

assessor : ارزياب

asset ownership : بازرگانى : مالکيت دارائى

assets : داروندار

assets and liabilities : بازرگانى : دارائيها و بدهيها

assets liabilities technique : روانشناسى : شيوه محاسن - معايب

asseverate : بطور جدى اظهار کردن ،تصريح کردن

asseveration : اظهار جدى ،ادعا

assiciative strength : روانشناسى : نيرومندى تداعى

assiduity : مواظبت

assiduous : مستدام , عاکف

assiduously : با پشتکار يا ملازمت

assign : مقعر کردن , مقرر داشتن , مامور کردن , گماردن , واگذار کردن

assign officer : افسر معين کردن

assignability : قابل تعيين

assignable : حوالهي , واگذاردني

assignants : قانون ـ فقه : اسکناس

assignat : اسکناس( در شورش فرانسه)

assignation : قرار ملاقات

assigned : گماشته

assigned role : روانشناسى : نقش محول

assignees in bankruptcy : هيئت تصفيه امور ورشکسته

assigner : واگذار کننده

assignment : گمارش , تکليف , گماشت

assignment operator : کامپيوتر : عملگر جايگزينى

assignor : واگذار کننده

assimilable : قابل تجانس

assimilatc : يکسان کردن ،هم جنس کردن ،مقايسه نمودن ،در بدن جذب شدن

assimilate : سازش کردن , شبيه ساختن , تلفيق کردن , هم جنس کردن , يکسان کردن , همانند ساختن

assimilative : شباهت دار

assimilator : همانند سازنده

assimilatory : هم جنس کننده ،هم جنس شونده ،شباهت دهنده

assion : گماردن ،نسبت دادن

assist : مراعات حال کردن , ياري نمودن , اعانه دادن , اعانه کردن , مساعدت کردن , استعانت دادن , ياري کردن , معاونت کردن

assistance : دستياري , معونت , مدد , همراهي , پيمردي , مساعدت , غياث , اعانت , نصر , معاونت , مددکاري , دست ياري

assistance seeking : معتضد

assistant : همياور , معين , معاظد , نيب , معاون , کمک , دستيار , نصير , مددکار , دست يار

assistant coach : ورزش : کمک مربى

assistant commissioner : بهريار

assistant manager : معاون رئيس اداره

assistant navigator : علوم دريايى : کمک افسر راه

assistant patrol leader : جوخه يار

assistant professor : استاديار

assistant prosecutor : قانون ـ فقه : داديار

assistant scout mater : رسديار

assistant secretary of the army : علوم نظامى : معاون وزير نيروى زمينى

assistant superintendent : ناظم مدرسه

assize : محکمه ء جنايى ،هيئت قضات يا منصفه ،(درجمع )نرخ قانونى ،واحد وزن و پيمانه ،فرمان ،مشيت

assize town : قانون ـ فقه : شهر مقر دادگاه جنايى

assmebling scaffold : علوم مهندسى : داربست مونتاژ

assocation justise : قانون ـ فقه : مستشار ديوان عالى

associable : معاشرتي , قابل معاشرت , متجانس شدني , انطباق پذير

associate : هم نشيني کردن , آميخته شدن , هم نشين شدن , نزديکي کردن , مخالطت کردن , اختلاط کردن , حشر داشتن , هم نشين

associate computer professionals : کامپيوتر : انجمن کامپيوترکاران

associate professor : دانشيار

associated : محشور

Associated Press : خبرگزاري آسوشيتدپرس , آسوشيتد پرس

associated sound : الکترونيک : صداى همراه

associated with a tribe : قانون ـ فقه : حليف

association : خلطه , تداعي , وابسته سازي , آميزش , معاشرت , مخالطت , هم نشيني , اشتراک

association by contiguity : روانشناسى : تداعى از راه مجاورت

association coefficient : روانشناسى : ضريب ارتباط

association cortex : روانشناسى : قشر تداعى

association football : ورزش : اتحاديه فوتبال

association for computing machinery : کامپيوتر : بزرگترين جامعه جهانى اموزشى و علمى جهت توسعه مهارتهاى فنى و صلاحيتهاى حرفه اى متخصصان کامپيوتر

association for system management : کامپيوتر : يک سازمان بين المللى که متعهد است تا اعضا خود را از رشد سريع و تغييرات در زمينه مديريت سيستم ها و پردازش اطلاعات اگاه کند

association method : روانشناسى : روش تداعى

association neuron : روانشناسى : نورون ارتباطى

association nuclei : روانشناسى : هسته هاى ارتباطى

association of ideas : تداعي معاني

association pathway : روانشناسى : گذرگاه ارتباطى

association psychology : روانشناسى : روانشناسى تداعى گرا

association school : روانشناسى : مکتب تداعى

association test : روانشناسى : ازمون تداعى

association time : روانشناسى : زمان تداعى

associational : متداعي

associationism : روانشناسى : تداعى گرايى

associationist : روانشناسى : تداعى گرا

associations : مجامع

associative : انجمني , شرکت پذير

associative facilitation : روانشناسى : سهولت ناشى از تداعى

associative fluency : روانشناسى : سيالى تداعى

associative inhibition : روانشناسى : بازدارى ناشى از تداعى

associative law : شيمى : قانون شرکت پذيرى

associative mechanism : شيمى : مکانيسم تجمعى

associative process : شيمى : فرايند تجمعى

associative processor : پردازنده انجمنى

associative shift : روانشناسى : جابجايى تداعى

associative stopage : انباره انجمنى

associative thinking : روانشناسى : تفکر تداعى گرا

associative variable : متغير انجمني

assoil : (ر ).اصل تغيير نکردنى ،مجموع يا حاصل ضرب ،تبرئه کردن ،مغفرت کردن ،روسفيد کردن ،ازاد کردن ،مرخص کردن ،حل کردن ،رفع کردن ،رد کردن ،تکذيب کردن ،پاک کردن ،خالى کردن ،بخشيدن ،تقاص پس دادن

assonant : هم صدا،شبيه در صدا،مشابه يا متجانس( درصدا)

assorted : جور کرده

assortment : طبقه بندي , جوري

assuage : ارام کردن ،تخفيف دادن

assuagement : فرونشانى ،تسکين ،تخفيف

assuasive : ساکت کننده

assumable : فرض کردنى ،بخود گرفتنى

assumably : فرضا`،چنانکه بتوان فرض کرد

assume : فرض کردن , فرضکردن , پنداشتن , بر عهده داشتن , بخود بستن , گمان کردن

assumed : فرضي , مفروض

assumed azimuth : علوم نظامى : گراى فرضى

assumed mean : روانشناسى : ميانگين فرضى

assumed portfolio : بازرگانى : اوراق بهادار مفروض

assuming : لاف زن , بفرض ينکه

assuming the name : متخلص به

assumpsit : مقاطعه کاري

assumption : پنداشت , فرض , گمان

assumptions : حدسيات

assumptions (jf) : علوم دريايى : فرضها

assumptive : فرضى ،فرض مسلم شده ،مغرور،متکبر

assurable : قابل اطمينان ،بيمه کردنى

assurance : اطمينان , پشتگرمي , خاطرجمعي , يقان , پشت گرمي

assurance factor : الکترونيک : ضريب اطمينان

assure : مطمئن کردن , خاطرجمع کردن , خاتر جمع کردن , اطمينان دادن , مطمئن ساختن

assured : بيمه شده

assuredly : مطمئنا

assuredness : اطمينان ،ايقان

assurer : اطمينان دهنده

assuror : اطمينان دهنده

assyria : کشور آشور , آسور

Assyrian : آشوري , زبان آشوري , آسوري

assyriologist : متخصص در زبان و تاريخ و هنر اشور

assyriology : علم اشور شناسى ،مطالعه ء زبان و هنر و تاريخ اشور

astable : ناپايا،ناپايدار

astable noltivibrator : نوسان ساز ناپايا

astar board : در سمت راست کشتى( وقتى از عقب بجلو نگريسته شود)

astasia : روانشناسى : ناايستى

astasia abasia : روانشناسى : ناايستى - بدگامى

astatic couple : الکترونيک : زوج نامتوجه

astatic galvanometer : الکترونيک : گالوانومتر نامتوجه

astatic meter : الکترونيک : سنجه نامتوجه

astatic needle : الکترونيک : عقربه نامتوجه

aster : (گ.ش ).ستاره ،گل ستاره اى ،گل مينا

astereognosis : روانشناسى : ادراک پريشى بساوشى

asteria : ياقوت کبود

asterial : ستاره شکل

asteriated : متشعشع ،پرتودار،داراى اشعه ء ستاره مانند

asterisk : ستاره

asterism : نشان ستاره ،هر چيزى شبيه ستاره ،صورت فلکى ،برج ،دسته اى از ستارگان ،(نج ).روشنايى و نور،بشکل ستاره ء پنج پر

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:



دانلود ترجمه کتاب read this 1