معنی assumed mean

assumed mean
روانشناسى : ميانگين فرضى
کلمات مشابه

assumed portfolio : بازرگانى : اوراق بهادار مفروض

assuming : لاف زن , بفرض ينکه

assuming the name : متخلص به

assumpsit : مقاطعه کاري

assumption : پنداشت , فرض , گمان

assumptions : حدسيات

assumptions (jf) : علوم دريايى : فرضها

assumptive : فرضى ،فرض مسلم شده ،مغرور،متکبر

assurable : قابل اطمينان ،بيمه کردنى

assurance : اطمينان , پشتگرمي , خاطرجمعي , يقان , پشت گرمي

assurance factor : الکترونيک : ضريب اطمينان

assure : مطمئن کردن , خاطرجمع کردن , خاتر جمع کردن , اطمينان دادن , مطمئن ساختن

assured : بيمه شده

assuredly : مطمئنا

assuredness : اطمينان ،ايقان

assurer : اطمينان دهنده

assuror : اطمينان دهنده

assyria : کشور آشور , آسور

Assyrian : آشوري , زبان آشوري , آسوري

assyriologist : متخصص در زبان و تاريخ و هنر اشور

معنی assumed mean به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی