لغات مشابه
aureate : طلايى رنگ ،طلايى کردن

aureola : هاله يا نور گرداگرد سرمقدسين ،هاله نورانى اطراف خورشيد و ساير ستارگان

aurevior : (فرانسه )خداحافظ،باميد ديدار

auric : طلايى ،وابسته بگوش يا سامعه ،گوشى

auricle : لاله گوش ،دهليز قلب ،گوشک دل

auricualte : گوشک دار

auricula : پامچال زرد

auricular : تواتري

auriferous : زرخيز , طلادار

auriform : گوش مانند،گوشوار

aurilave : گوش پاک کن

auriscope : گوش بين

aurist : پزشک گوش ،متخصص گوش

aurora : سرخي شفق

auroral : فجرى ،طلوعى ،سرخ چون شفق ،مربوط به نور شمالى

aurorean : مربوط به نور شمالى ،فجرى

aurous : حاوى طلا

aurum : طلا،زر

aurum (au) : علوم هوايى : طلا

auscultate : گوش دادن(طب)،معاينه کردن

auscultation : گوش کردن( بصداهاى داخل بدن)

auscultator : گوش کننده صداهاى درونى بدن

ausformig : علوم مهندسى : سخت گردانى اوستينيتى

auspicate : بمبارکى افتتاح کردن ،گشودن ،پيشگويى کردن

auspice : تطير

auspices : توجهات

auspicious : هميون , خجسته , فرخنده , فرخ

auspiciously : بمبارکى ،بطور مساعد

auspiciousness : خجستگى ،فرخندگى ،بختيارى ،مساعد بودن

austempering : علوم مهندسى : تغييرات فيزيکى که در دماى ثابت براى بدست اوردن باينات از استنيت انجام مى گيرد

austenitic manganese steel : علوم مهندسى : فولاد منگنز دار سخت شده

austenitize : علوم مهندسى : سخت کردن لايه هاى استنيتى ساختار استنيتيکى را سخت کردن

austere : رياضت کش

austere fiscal policy : قانون ـ فقه : سياست مالى مضيق

austerely : بدرشتى ،با ترشرويى

austerity : رياضت

austral : تحت تاثير باد جنوبى( گرم و مرطوب)

Australia : استراليا

Australian : استراليائي

australian crawl : ورزش : کرال دو ضربه اى

australian pursuit : ورزش : مسابقه تعقيبى 8 نفره دوچرخه سوارى

Austria : اطريش , اتريش

Austrian : اتريشي , اطريشي

autarchic : )=autarkic(خودمختار،وابسته به خودبسندى

autarchical : بالياقت ،داراى استقلال اقتصادى

autarchy : جبار مطلق

autarky : جبار مطلق

authentic : موثق , قابل اعتماد , معتبر

authentical : صحيح ،معتبر،موثق

authenticate : اعتباردادن

authenticity : اصالت , سنديت , صحت و سقم

authenticity of a document : قانون ـ فقه : اعتبار سند

authenticity of document : قانون ـ فقه : صحت سند

author : موجد , مصنف , نگارنده , نگارگر

author language : کامپيوتر : زبان برنامه نويسى که به منظور طراحى برنامه هاى اموزشى براى سيستم CAI يا فرمان توسط کامپيوتر استفاده مى شود زبان تاليف

authoress : نويسنده زن

authorial : موبوط به مصنف يا نويسنده

authoring system : کامپيوتر : سيستم مسئول

authoritarian : طرفدار استبداد

authoritative : حاکمانه

authoritatively : امرانه ،مقتدرانه

authorities : مراجع , اولياء امور , شئون , اولياء , متصديان

authority : مجوز , صاحب نظر , واردبکار , اختيار , مسئوول , اجازه , امارت , يا سندي , حاکميت , صولت , نويسنده معتبر

Authority : قدرت ، مقتدر

Authority : قدرت ، مقتدر

authority figure : روانشناسى : مظهر قدرت

authority symbol : روانشناسى : نماد قدرت

authorization : تنفيذ

authorize : اختيار دادن , تنفيذ کردن

authorized : مجاز , صاحب اختيار , ماذون

authorized bank : قانون ـ فقه : بانک مجاز

authorized program : کامپيوتر : برنامه مجاز

authorized signature : امضي مجاز

authorized stoppage : علوم نظامى : برداشت قانونى از حقوق افراد کسورات قانونى از حقوق

authorized strength of theater : علوم نظامى : استعداد مجاز صحنه عمليات از نظر پرسنلى

authors : کامپيوتر : افرادى که تهيه کننده دستورالعمل ها براى سيستم هاى CIM يا اموزش توسط کامپيوتر مى باشد

authors fees : قانون ـ فقه : حق التاليف

authorship : تاليف و تصنيف ،نويسندگى ،احداث ،ايجاد،ابداع ،ابتکار،اصل ،اغاز

auto : ماشين سواري

auto answer : کامپيوتر : خود جواب

auto body : علوم مهندسى : اطاق اتومبيل

auto body sheet : علوم مهندسى : بدنه اتومبيل

auto cad : کامپيوتر : اتوکد

auto da fe : )pl.autos da fe(راى دادگاه( در مورد سوزاندن شخص مرتد در ملاء عام)،اجراى راى ،اجراى حکم اعدام و مجازات شخص مرتد

auto dial : کامپيوتر : خود شماره گير

auto dialing modem : کامپيوتر : مدم خود شماره گير

auto drome : ورزش : پيست اتومبيل رانى

auto lean : علوم هوايى : مخلوط رقيق سوخت و هوا که نسبت ان توسط کنترل کننده اتوماتيک در کاربوراتور ثابت نگاهداشته ميشود

auto load : کامپيوتر : خود بارکن

auto racing : ورزش : مسابقه اتومبيل رانى

auto repeat : کامپيوتر : خود تکرار

auto restart : کامپيوتر : شروع دوباره به صورت خودکار

auto rich : علوم هوايى : مخلوط غليظ سوخت و هوا که نسبت ان توسط کنترل کننده مخلوط اتوماتيک در کاربوراتور ثابت نگهداشته ميشود

auto ignition : علوم هوايى : خودسوزى

auto starter : الکترونيک : استارت خودکار

auto transformer : الکترونيک : اتو - ترانسفورماتور

autoanalyzer : شيمى : خود کافنده

autobahn : اتوبان

autobiographer : خودزيستنامه نگار

autobiographic : خودزيستنامه اى ،مربوط بشرح حال خود

autobiographical : خودزيستنامهي

autobiography : خودزيستنامه

autocar : اتومبيل

autocatalysis : (ش ).اثر مجاورتى خود بخود جسمى در فعل و انفعال شيميايى

autocentric : روانشناسى : خود محور

autochart : کامپيوتر : خودنما

autochthon : بومى ،محلى

autocode : خودرمز

autocoder : خود رمز کن

autocompetition : روانشناسى : رقابت با خود

autoconsumption : بازرگانى : خود مصرفى

autocracy : استبداد

autocrat : سلطان مطلق , سلطان مستبد

autocratic : استبدادي

autocratically : مستبدانه

autocycle : علوم مهندسى : موتورسيکلت

autodidact : شخص خود اموخته ،کسيکه پيش خود مياموزد

autoecious : تک ميز بانه

autoerotic : مربوط به لقاح با خود( مثل بعضى از کرمها)

autoerotism : احتلام

autoexec bat : کامپيوتر : در DOS يک فايل دسته اى است که هنگام روشن شدن کامپيوتر يا شروع مجدد کار دستگاه فعال مى شود

autofeather : علوم هوايى : فدر خودکار

autogamous : مربوط به لقاح يا بارورى گل بوسيله گرده خودش

autogamy : خودگاني

autogenesis : (زيست شناسى )توليد مثل خودبخود،ترکيب يا اميختگى سلولهاى همانند يا هم نوع باهم

autogenetic : زيست شناسى : خودزا

autogenic : خودزا

autogenous welding : علوم مهندسى : جوشکارى خودکار

autogiro : نوعى هواپيماى بدون بال

autognosis : روانشناسى : خودشناسى

autograft : خودپيوند

autograph : دستينه , مثل عکس

autographic : خودخوار

autographical : دستخط مولف ،خودنويس

autography : خودخواري

autogyro : علوم هوايى : هواپيمايى سنگين که توسط چند رتور حرکت ميکند

autoharp : سنتورى که در ان بعضى از سيمها را خفه ميکنند تا سيمهاى ازاد صدا کنند

autoigintion point : شيمى : نقطه افروزش خود به خود

autoinoculation : تلقيح کسى با مايه بدن خودش

autokinesis : روانشناسى : حرکت خودزاد

autokinetic effect : روانشناسى : اثر حرکت خودزاد

autoloader : ورزش : اسلحه خودکار يا نيمه خودکار

autoloading : بارى نيم خودکار

autologous : مشتق از خود

autology : معرفت النفس

autolysis : خودکافت

automat : دستگاه خودکارى که پس از انداختن سکه اى درون ان غذا يا مشروبى را خارج ميکند

automata : ماشينهي خودکار

automata theory : نظريه ماشينها

automate : خود کار کردن

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

پاورپوینت عایق صوتی و حرارتی پشم سنگ
تحقیق در مورد مقره
نحوه حفاری تونل
طراحی سیستم ارائه نوبت جهت امور بانکی
تست نامیدن اسامی و افعال
ایجاد ته رنگ مشکی بر روی کالای ابریشمی توسط رنگزای گیاهی - دندانه فلزی
مقاله درباره آشنایی با انرژی هسته‌ای و استفاده های صلح جویانه از آن
مقاله درباره آنالیز پروفایل میدان
مقاله درباره آینه و انواع آن
مقاله برداشت های جدید از نظریه سی پی اچ (تحول زمانی و اسپین)
مقاله بررسی ایجاد پرتوهای یونی سرد برای نانو‌تكنولوژی
مقاله درباره بعضی از كاربردهای قانون دوم ترمودینامیك
بكارگیری محاسبه مولكولی با استاندارد رمزگذاری داده‌ها
چگونگی شكل گیری كاراكتر ژاكلین در تئاتر (گاهی اوقات برای زنده ماندن باید مرد!)
گزارش اکتشافی مربوط به مخلوط کوهی اقبالیه
بررسی رابطه بین پرخاشگری والدین و افسردگی كودكان
تاثیرات بانک خازنی و جبران گرها
طراحی دیسپاچینگ فوق توزیع
مقاله بانکداری بین المللی و تعریف آن