لغات مشابه
austere : رياضت کش

austere fiscal policy : قانون ـ فقه : سياست مالى مضيق

austerely : بدرشتى ،با ترشرويى

austerity : رياضت

austral : تحت تاثير باد جنوبى( گرم و مرطوب)

Australia : استراليا

Australian : استراليائي

australian crawl : ورزش : کرال دو ضربه اى

australian pursuit : ورزش : مسابقه تعقيبى 8 نفره دوچرخه سوارى

Austria : اطريش , اتريش

Austrian : اتريشي , اطريشي

autarchic : )=autarkic(خودمختار،وابسته به خودبسندى

autarchical : بالياقت ،داراى استقلال اقتصادى

autarchy : جبار مطلق

autarky : جبار مطلق

authentic : موثق , قابل اعتماد , معتبر

authentical : صحيح ،معتبر،موثق

authenticate : اعتباردادن

authenticity : اصالت , سنديت , صحت و سقم

authenticity of a document : قانون ـ فقه : اعتبار سند

authenticity of document : قانون ـ فقه : صحت سند

author : موجد , مصنف , نگارنده , نگارگر

author language : کامپيوتر : زبان برنامه نويسى که به منظور طراحى برنامه هاى اموزشى براى سيستم CAI يا فرمان توسط کامپيوتر استفاده مى شود زبان تاليف

authoress : نويسنده زن

authorial : موبوط به مصنف يا نويسنده

authoring system : کامپيوتر : سيستم مسئول

authoritarian : طرفدار استبداد

authoritative : حاکمانه

authoritatively : امرانه ،مقتدرانه

authorities : مراجع , اولياء امور , شئون , اولياء , متصديان

authority : مجوز , صاحب نظر , واردبکار , اختيار , مسئوول , اجازه , امارت , يا سندي , حاکميت , صولت , نويسنده معتبر

Authority : قدرت ، مقتدر

Authority : قدرت ، مقتدر

authority figure : روانشناسى : مظهر قدرت

authority symbol : روانشناسى : نماد قدرت

authorization : تنفيذ

authorize : اختيار دادن , تنفيذ کردن

authorized : مجاز , صاحب اختيار , ماذون

authorized bank : قانون ـ فقه : بانک مجاز

authorized program : کامپيوتر : برنامه مجاز

authorized signature : امضي مجاز

authorized stoppage : علوم نظامى : برداشت قانونى از حقوق افراد کسورات قانونى از حقوق

authorized strength of theater : علوم نظامى : استعداد مجاز صحنه عمليات از نظر پرسنلى

authors : کامپيوتر : افرادى که تهيه کننده دستورالعمل ها براى سيستم هاى CIM يا اموزش توسط کامپيوتر مى باشد

authors fees : قانون ـ فقه : حق التاليف

authorship : تاليف و تصنيف ،نويسندگى ،احداث ،ايجاد،ابداع ،ابتکار،اصل ،اغاز

auto : ماشين سواري

auto answer : کامپيوتر : خود جواب

auto body : علوم مهندسى : اطاق اتومبيل

auto body sheet : علوم مهندسى : بدنه اتومبيل

auto cad : کامپيوتر : اتوکد

auto da fe : )pl.autos da fe(راى دادگاه( در مورد سوزاندن شخص مرتد در ملاء عام)،اجراى راى ،اجراى حکم اعدام و مجازات شخص مرتد

auto dial : کامپيوتر : خود شماره گير

auto dialing modem : کامپيوتر : مدم خود شماره گير

auto drome : ورزش : پيست اتومبيل رانى

auto lean : علوم هوايى : مخلوط رقيق سوخت و هوا که نسبت ان توسط کنترل کننده اتوماتيک در کاربوراتور ثابت نگاهداشته ميشود

auto load : کامپيوتر : خود بارکن

auto racing : ورزش : مسابقه اتومبيل رانى

auto repeat : کامپيوتر : خود تکرار

auto restart : کامپيوتر : شروع دوباره به صورت خودکار

auto rich : علوم هوايى : مخلوط غليظ سوخت و هوا که نسبت ان توسط کنترل کننده مخلوط اتوماتيک در کاربوراتور ثابت نگهداشته ميشود

auto ignition : علوم هوايى : خودسوزى

auto starter : الکترونيک : استارت خودکار

auto transformer : الکترونيک : اتو - ترانسفورماتور

autoanalyzer : شيمى : خود کافنده

autobahn : اتوبان

autobiographer : خودزيستنامه نگار

autobiographic : خودزيستنامه اى ،مربوط بشرح حال خود

autobiographical : خودزيستنامهي

autobiography : خودزيستنامه

autocar : اتومبيل

autocatalysis : (ش ).اثر مجاورتى خود بخود جسمى در فعل و انفعال شيميايى

autocentric : روانشناسى : خود محور

autochart : کامپيوتر : خودنما

autochthon : بومى ،محلى

autocode : خودرمز

autocoder : خود رمز کن

autocompetition : روانشناسى : رقابت با خود

autoconsumption : بازرگانى : خود مصرفى

autocracy : استبداد

autocrat : سلطان مطلق , سلطان مستبد

autocratic : استبدادي

autocratically : مستبدانه

autocycle : علوم مهندسى : موتورسيکلت

autodidact : شخص خود اموخته ،کسيکه پيش خود مياموزد

autoecious : تک ميز بانه

autoerotic : مربوط به لقاح با خود( مثل بعضى از کرمها)

autoerotism : احتلام

autoexec bat : کامپيوتر : در DOS يک فايل دسته اى است که هنگام روشن شدن کامپيوتر يا شروع مجدد کار دستگاه فعال مى شود

autofeather : علوم هوايى : فدر خودکار

autogamous : مربوط به لقاح يا بارورى گل بوسيله گرده خودش

autogamy : خودگاني

autogenesis : (زيست شناسى )توليد مثل خودبخود،ترکيب يا اميختگى سلولهاى همانند يا هم نوع باهم

autogenetic : زيست شناسى : خودزا

autogenic : خودزا

autogenous welding : علوم مهندسى : جوشکارى خودکار

autogiro : نوعى هواپيماى بدون بال

autognosis : روانشناسى : خودشناسى

autograft : خودپيوند

autograph : دستينه , مثل عکس

autographic : خودخوار

autographical : دستخط مولف ،خودنويس

autography : خودخواري

autogyro : علوم هوايى : هواپيمايى سنگين که توسط چند رتور حرکت ميکند

autoharp : سنتورى که در ان بعضى از سيمها را خفه ميکنند تا سيمهاى ازاد صدا کنند

autoigintion point : شيمى : نقطه افروزش خود به خود

autoinoculation : تلقيح کسى با مايه بدن خودش

autokinesis : روانشناسى : حرکت خودزاد

autokinetic effect : روانشناسى : اثر حرکت خودزاد

autoloader : ورزش : اسلحه خودکار يا نيمه خودکار

autoloading : بارى نيم خودکار

autologous : مشتق از خود

autology : معرفت النفس

autolysis : خودکافت

automat : دستگاه خودکارى که پس از انداختن سکه اى درون ان غذا يا مشروبى را خارج ميکند

automata : ماشينهي خودکار

automata theory : نظريه ماشينها

automate : خود کار کردن

automated : خودکار شده

automated data processing : کامپيوتر : پردازش داده به صورت خودکار

automated flowchart : کامپيوتر : ترسيم نمودار به صورت خودکار

automated intelligence file : علوم نظامى : پرونده اطلاعاتى کامپيوترى

automated office : کامپيوتر : دفتر خودکار

automated purchasing : بازرگانى : خريد بصورت اتوماتيک

automatic : خودکار

automatic action : روانشناسى : ناهشيارکارى

automatic adjustment : قانون ـ فقه : تهاتر قهرى

automatic aiming : الکترونيک : تعقيب خودکار

automatic annunciator : الکترونيک : زنگ احضار خودکار

automatic approach and landing : علوم نظامى : روش کنترل خودکار سرعت و مسير هواپيما در تقرب

automatic balance : شيمى : ترازوى خودکار

automatic bar machine : علوم مهندسى : دستگاه ميله دار خودکار

automatic bass compensation : الکترونيک : بمرسان خودکار

automatic behavior : روانشناسى : رفتار خودکار

automatic boring machine : علوم مهندسى : دستگاه درل خودکار

automatic buret : شيمى : بورت خودکار

automatic c bias : الکترونيک : ولت شبکه خودکار

automatic carriage : کامپيوتر : تعويض خودکار

automatic carrier landing system : علوم نظامى : سيستم کنترل فرود خودکار براى هواپيما

automatic check : مقابله خودکار

automatic coding : کامپيوتر : برنامه نويسى به صورت خودکار برنامه نويسى خودکار

automatic coing : برنامه نويسى خودکار

automatic computer : کامپيوتر خودکار

automatic control : کنترل خودکار

automatic control technology : علوم مهندسى : تکنولوژى اتوماتيک کنترل

automatic coping lathe : علوم مهندسى : ماشين تراش خودکار

automatic data processing system : علوم نظامى : سيستم پرورش خودکار اطلاعات سيستم پرورش اطلاعات کامپيوترى

automatic direction finder : علوم هوايى : جهت ياب اتوماتيک

automatic door switch : الکترونيک : کليد خودکار در

automatic drop : الکترونيک : اتصال خودکار

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

اقدام پژوهی چگونه توانستم مشکل پرخاشگری دانش آموز احمد را در آموزشگاه کنترل کنم
اقدام پژوهی چگونه توانستم میزان پرخاشگری دانش آموزانم را در کلاس کاهش دهم
اقدام پژوهی چگونه توانستم انجمن اولیا و مربیان را پربار ساخته و سطح آگاهی اولیا را درباره انجمن بالا ببرم
چگونه توانستم با بهبود روابط انسانی در آموزشگاهم تعامل سازنده ای با دیگر عوامل مدرسه ایجاد نمایم
دانلود تحقیق درس تربیت زیستی و بدنی پودمان تغذیه و سلامت خانواده
دانلود درس الگوی تغذیه و آشپزی پودمان تغذیه و سلامت خانواده
دانلود درس همسرگزینی برای فرزندان پودمان همسرداری
دانلود مدیریت بحران و تعارض در خانواده پودمان همسر داری
دانلود نقش حسن خلق در خانواده و تاثیر آن در جامعه
دانلود انواع ارتباط و نقش آن در زندگی زناشویی
اقدام پژوهی تاثیرآموزش شیمی با استفاده از فناوری اطلاعات بر یادگیری و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان
اقدام پژوهی چگونه توانستم درس ریاضی پایه دوم را برای دانش آموزانم جذاب کنم
اقدام پژوهی چگونه می توانم با طرح سوالات جذاب و کاربردی در افزایش سطح یادگیری دانش آموزانم موثر باشم
دانلود اقدام پژوهی چگونه توانستم درس املا را در دانش اموزان تقویت کنم؟
پروژه اماده سایت سیستم انتخاب واحد دانشگاه با Asp.net
کسب درآمد آسان از طریق اینترنت در ایران
کسب و کار اینترنتی با درآمد میلیونی
دانلود تحقیق الگوهای تعاملی در خانواده
مقاله آداب معاشرت در زندگی زناشویی