معنی be willing

be willing
حاضر بودن , خواهان بودن
کلمات مشابه

be wounded : مجروح شدن , زخم خوردن , زخم برداشتن

be written : روي کاغذ آمدن , مرقوم رفتن

beacause : به دليل اينکه

beach : شن زار , ساحل , درياکنار , کنار دريا

beach erosion : معمارى : فرسايش ساحلى

beach face : زيست شناسى : کمربند ساحلى

beach obstacle : علوم نظامى : مانع ساحلى

beach sand : علوم مهندسى : شن زار

beach support area : علوم نظامى : منطقه پشتيبانى ساحلى

beachcomber : موج خروشان دريا و اقيانوس ،ادم ولگرد

beaches : سواحل

beachhead : پايگاه يا اراضى تسخير شده در ساحل

beaching : عمران : سنگ چينى جهت حفاظت

beaching party : علوم دريايى : گروه پياده شونده

beacon : چراق دريايي

beacon double : علوم نظامى : اسم رمز براى انتخاب روش تعقيب هدف با استفاده از دو نوع موج رادار

beacon off : اسم رمز براى فرمان ،رادار تعقيب هدف خود را خاموش کن ،(در هنگام رهگيرى)

beacon on : اسم رمز براى فرمان ،رادار تعقيب هدف خود را روشن کن ،(در هنگام رهگيرى)

bead : مهره ساختن , بريسمان کشيدن , منجوق زدن , مهره , دانه , خرمهره , دانه تسبيح

bead maker : معمارى : مهره ساز

bead polymwerization : شيمى : بسپارش حبه اى

bead tire : علوم مهندسى : لاستيک با لبه هاى گرد شده

bead roll : صورت مردگانى که براى ارواح انها فاتحه يادعاميخوانند

beaded edge : علوم مهندسى : لبه برگردانده شده

beaded flats : علوم مهندسى : فولاد تخت

beaded section : عمران : شيار برجسته روى گچ و چوب

beading : روکوب

beadle : منادي دادگاه

beadledom : تشريفات ورسميت زياد

beadroll : فهرست اسامي , تسبيح

beads : منجوق

beadsman : دعاخوان

beadwork : تسبيح سازى ،بريسمان کشى( تسبيع)

beady : دانه دار،مهره دار،داراى چشمان ريز وگرد

beady eyes : چشمان ريز براق

beagle : (ج.ش ).تازى شکارى پاکوتاه ،(مج ).جاسوس ،کاراگاه

beak : تک , نوک , نک , منقار

beak like : منقاري

beaked : نوکدار , منقاردار

beaker : ليوان آزمايشگاه , جام , ليوان آئمايشگاه , ظرف کيمياگري

beaker brush : شيمى : بشر شوى

beaker forceps : شيمى : انبر بشر

beakiron : دماغه سندان ،سندان دو کوه يادو دماغه

beakless : بي نوک

bealm of mecca : (حنا )بلسان مکى

beam : شعاع , پرتوه , پرتو

beam 2 : علوم دريايى : شاه تير

beam anchor : عمران : تيرى که ديوار را محکم نگاه ميدارد

beam attack : علوم نظامى : تک هواپيماى رهگيرى که با زاويه افقى بيش از 45 درجه و کمتر از 135 درجه انجام مى شود

beam bender : عمران : تير خم کن

beam bending press : علوم مهندسى : پرس خم کننده ميله

beam column framing : عمران : ساختمان با قابهاى متشکل از تير و ستون

beam current at a specified point : الکترونيک : شدت اشعه الکترونى در يک نقطه

beam cutoff : الکترونيک : قطع اشعه

beam deflection : عمران : خميدگى

beam ends : انتهاى قسمت عقبى کشتى

beam grillage : عمران : تقاطع تيرها

beam on elastic supports : عمران : تير روى تکيه گاههاى ارتجاعى

beam power amplifier tube : الکترونيک : لامپ فزونساز اشعه اى

beam recording : ضبط پرتويى

beam rolling mill : علوم مهندسى : نورد کارى تير

beam scale : علوم مهندسى : توازن تير

beam store : انبار پرتويى

beam test : عمران : ازمايش اندازه گيرى تير از نظر مقاومت

beam to tighten wrap : معمارى : پادار

beamed ceiling : عمران : سقف تيراهن دار

beaming : پرتودار

beamless : بى پرتو،بى نور

beamy : پر پرتو

bean : لوبيا , باقا

bean pod : غلاف باقلا

bean tree : (گ.ش )درخت خرنوب

bean caper : پيرسن دارى

beanball : ورزش : توپى که هدف ان سر توپزن باشد

beanie : يکنوع عرقچين کوچک که محصلين برسر مى گذارند

bear : خرس , دب

bear (to) : معمارى : تاب اوردن

bear a hand : کمک کردن

bear agrudge : قانون ـ فقه : غرض ورزيدن

bear fruit : ثمر بخشيدن , بارآوردن , ميوه دادن , ثمر دادن , ميوهدادن

bear garden : محلى که درانجاخرسها را بجنگ مى اندازند

bear in : ورزش : تمايل اسب به نزديک شدن به جانب کناره مسير يا نرده ها

bear on : نسبت داشتن ،مربوط بودن

bear record to : قانون ـ فقه : تصديق يا اثبات کردن

bear tape shutter gate : عمران : دريچه شيروانى شکل

bear up : ورزش : برگشتن قايق بسمت باد

bear like : خرس مانند

bearable : تحمل پذير،بادوام

bearbaiting : نوعى تفريح که دران سگها رابجان خرس مقيد درزنجير مياندازند

beard : ريش , موي صورت , ريش دارکردن , ريشي , محاسن

bearded : ريشو , بي ريش , ريشدار , ريش دار

bearded pink : گل بوقلمون

beardless : بيريش

bearer : درخت بارور , حامل

bearer securities : بازرگانى : اوراق بهادار بى نام

bearer share : قانون ـ فقه : سهم بى نام

bearer shares : قانون ـ فقه : سهام بى نام

bearer policy : بازرگانى : بيمه نامه بدون نام

bearing : ياتاقان

bearing (b) : علوم دريايى : سمت

معنی be willing به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی