لغات مشابه
beachcomber : موج خروشان دريا و اقيانوس ،ادم ولگرد

beaches : سواحل

beachhead : پايگاه يا اراضى تسخير شده در ساحل

beaching : عمران : سنگ چينى جهت حفاظت

beaching party : علوم دريايى : گروه پياده شونده

beacon : چراق دريايي

beacon double : علوم نظامى : اسم رمز براى انتخاب روش تعقيب هدف با استفاده از دو نوع موج رادار

beacon off : اسم رمز براى فرمان ،رادار تعقيب هدف خود را خاموش کن ،(در هنگام رهگيرى)

beacon on : اسم رمز براى فرمان ،رادار تعقيب هدف خود را روشن کن ،(در هنگام رهگيرى)

bead : مهره ساختن , بريسمان کشيدن , منجوق زدن , مهره , دانه , خرمهره , دانه تسبيح

bead maker : معمارى : مهره ساز

bead polymwerization : شيمى : بسپارش حبه اى

bead tire : علوم مهندسى : لاستيک با لبه هاى گرد شده

bead roll : صورت مردگانى که براى ارواح انها فاتحه يادعاميخوانند

beaded edge : علوم مهندسى : لبه برگردانده شده

beaded flats : علوم مهندسى : فولاد تخت

beaded section : عمران : شيار برجسته روى گچ و چوب

beading : روکوب

beadle : منادي دادگاه

beadledom : تشريفات ورسميت زياد

beadroll : فهرست اسامي , تسبيح

beads : منجوق

beadsman : دعاخوان

beadwork : تسبيح سازى ،بريسمان کشى( تسبيع)

beady : دانه دار،مهره دار،داراى چشمان ريز وگرد

beady eyes : چشمان ريز براق

beagle : (ج.ش ).تازى شکارى پاکوتاه ،(مج ).جاسوس ،کاراگاه

beak : تک , نوک , نک , منقار

beak like : منقاري

beaked : نوکدار , منقاردار

beaker : ليوان آزمايشگاه , جام , ليوان آئمايشگاه , ظرف کيمياگري

beaker brush : شيمى : بشر شوى

beaker forceps : شيمى : انبر بشر

beakiron : دماغه سندان ،سندان دو کوه يادو دماغه

beakless : بي نوک

bealm of mecca : (حنا )بلسان مکى

beam : شعاع , پرتوه , پرتو

beam 2 : علوم دريايى : شاه تير

beam anchor : عمران : تيرى که ديوار را محکم نگاه ميدارد

beam attack : علوم نظامى : تک هواپيماى رهگيرى که با زاويه افقى بيش از 45 درجه و کمتر از 135 درجه انجام مى شود

beam bender : عمران : تير خم کن

beam bending press : علوم مهندسى : پرس خم کننده ميله

beam column framing : عمران : ساختمان با قابهاى متشکل از تير و ستون

beam current at a specified point : الکترونيک : شدت اشعه الکترونى در يک نقطه

beam cutoff : الکترونيک : قطع اشعه

beam deflection : عمران : خميدگى

beam ends : انتهاى قسمت عقبى کشتى

beam grillage : عمران : تقاطع تيرها

beam on elastic supports : عمران : تير روى تکيه گاههاى ارتجاعى

beam power amplifier tube : الکترونيک : لامپ فزونساز اشعه اى

beam recording : ضبط پرتويى

beam rolling mill : علوم مهندسى : نورد کارى تير

beam scale : علوم مهندسى : توازن تير

beam store : انبار پرتويى

beam test : عمران : ازمايش اندازه گيرى تير از نظر مقاومت

beam to tighten wrap : معمارى : پادار

beamed ceiling : عمران : سقف تيراهن دار

beaming : پرتودار

beamless : بى پرتو،بى نور

beamy : پر پرتو

bean : لوبيا , باقا

bean pod : غلاف باقلا

bean tree : (گ.ش )درخت خرنوب

bean caper : پيرسن دارى

beanball : ورزش : توپى که هدف ان سر توپزن باشد

beanie : يکنوع عرقچين کوچک که محصلين برسر مى گذارند

bear : خرس , دب

bear (to) : معمارى : تاب اوردن

bear a hand : کمک کردن

bear agrudge : قانون ـ فقه : غرض ورزيدن

bear fruit : ثمر بخشيدن , بارآوردن , ميوه دادن , ثمر دادن , ميوهدادن

bear garden : محلى که درانجاخرسها را بجنگ مى اندازند

bear in : ورزش : تمايل اسب به نزديک شدن به جانب کناره مسير يا نرده ها

bear on : نسبت داشتن ،مربوط بودن

bear record to : قانون ـ فقه : تصديق يا اثبات کردن

bear tape shutter gate : عمران : دريچه شيروانى شکل

bear up : ورزش : برگشتن قايق بسمت باد

bear like : خرس مانند

bearable : تحمل پذير،بادوام

bearbaiting : نوعى تفريح که دران سگها رابجان خرس مقيد درزنجير مياندازند

beard : ريش , موي صورت , ريش دارکردن , ريشي , محاسن

bearded : ريشو , بي ريش , ريشدار , ريش دار

bearded pink : گل بوقلمون

beardless : بيريش

bearer : درخت بارور , حامل

bearer securities : بازرگانى : اوراق بهادار بى نام

bearer share : قانون ـ فقه : سهم بى نام

bearer shares : قانون ـ فقه : سهام بى نام

bearer policy : بازرگانى : بيمه نامه بدون نام

bearing : ياتاقان

bearing (b) : علوم دريايى : سمت

bearing direction : علوم مهندسى : جهت قرار گرفتن ياطاقان

bearing fruit : بار دار

bearing length : علوم مهندسى : طول ياطاقان

bearing loss : الکترونيک : اتلاف بالشتکى

bearing pedastal : علوم مهندسى : پايه ياطاقان

bearing pile : علوم مهندسى : تکيه گاه پايه کوب

bearing pressure on foundation : معمارى : فشار تکيه گاهى شالوده

bearing race : علوم هوايى : جدار ياتاقان

bearing rein : )=checkrein(مهار

bearing strenght : علوم هوايى : نيروى لازم جهت کشيدن پرچ تا لبه ورقه فلز و يا امتداد دادن سوراخ

bearing support : عمران : تکيه گاه متحمل بار

bearing surface : علوم مهندسى : سطح ياطاقان

bearing width : عمران : عرض تکيه گاه

bearingly : از روى تحمل و بردبارى

bearish : مثل خرس

bearish market : بازرگانى : بازار رو به افول

bearpaw : ورزش : کفش مخصوص راه رفتن در برف

bears foot : يکجورخربق

bearskin : کلاهى از پوست خرس

beast : بهيمه , چهارپر

beast of burden : مال ،حيوان باربرى

beast of ravin : جانور درنده ياشکارى

beastby : حيوان صفت ،د دخوى ،نامطلوب بد،کرده ،بسيار

beastliness : حيوانيت ،زشتى ،هرزگى ،سبعيت ،جانور خويى

beastly : جانوروار

beasts : بهائم

beat : شکست دادن , ضرب زدن , ضرب گرفتن , ناکار کردن , کوبيدن , تپ تپ کردن , طپيدن , تپش , تپش کردن

beat a flange (to) : معمارى : لبه گرفتن

beat a kettledrum : دهل زدن

beat a record : بازرگانى : حد نصاب را شکستن

beat board : ورزش : ضربع زدن به پيش تخته ژيمناستيک

beat continuously : پياپي زدن

beat cotton : حلاجي کردن , پنبه حلاجي کردن

beat frequency oscillator : الکترونيک : اوسيلاتور با بسامد زنه اى

beat of drum : علوم نظامى : ضربه طبل

beat out : ورزش : برترى

beat receiver : علوم مهندسى : گيرنده تداخلى

beat up : کتک زدن

beat up : علوم هوايى : شيرجه واپيماى مهاجم و نزديک شدن ان بهدف

beaten : مضروب , زده , نواخته , کوبيده

beaten person : قانون ـ فقه : مضروب

beater : کوبنده

beater mill : علوم مهندسى : تغارچه اى که در داخل ان استوانه نيز قرار دارد

beather bottle : خيک ،مشک

beatific : سعادت اميز،فرخنده

beatification : سعادت جاودانى ،اموزش ،عمل تبرک کردن

beatify : مبارک خواندن , تبرک کردن

beating : چوبکاري , ضربان , طپش , تپ تب , کتک کاري , تپنده , کتک

beatitude : سعادت جاودانى ،برکت ،(م.ل ).خوشابحال

beatnik : ادم ژوليده وشوريده ،متظاهر به هنرورى

beau : جوان شيک

beau geste : beau gestes(، )pl.beaux gestesحرکات لطيف و زيبا در هنگام سخن گفتن ،ژست

beau ideal : کمال مطلوب

beau monde : عالم اشرافيت

beaufort scale : علوم هوايى : سيستم اعداد براى مشخص کردن شدت باد

beauteous : قشنگ ،زيبا

beautician : مشاطه

beautification : زيباسازي , زيبا سازي

beautifier : قشنگ کننده , زيباکننده

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

مقاله بررسی اداره فنی و تجهیزات شركت فرودگاههای كشور
مقاله بررسی ارتباطات اینترنتی
مقاله بررسی ازدواج و افسانه های عشقی
مقاله بررسی عوامل آناتومیك و بیومكانیك ایجاد كننده اختلالات مفصل زانو و درمان آنها
کتاب کارگاه هنر (2)
مقاله بررسی ازدواج و موانع پیش رو
مقاله بررسی استفاده از امواج ماورای صوت در نابودی لخته های خونی
کتاب هنر و ادب فارسی
مقاله بررسی استقلال قضاوت در نظام حقوق اسلام
مقاله بررسی آسیب شناسی اجتماعی
مقاله بررسی آشنایی با اینترنت (وب سایت)
مقاله بررسی آشنایی با پرسها
مقاله بررسی آشنایی با كودكان ناشنوا و نیمه شنوا
مقاله بررسی اصول تراشكاری و ایمنی لازم
مقاله بررسی اصول حسابداری در شركتها و سازمانها
مقاله بررسی اضطراب تعمیم یافته
مقاله بررسی اعاده حیثیت
بررسی معماری ایران
کتاب فیزیک (3) و ازمایشگاه