لغات مشابه
calfskin : تيماج

calgary : کَلگِری شهری در جنوب استان آلبرتای کانادا است که در منطقه کوهپایه و دشت‌های غربی کانادا در ۸۰ کیلومتری شرق رشته کوههای راکی کانادا جای گرفته است. این شهر یکی از مهم‌ترین قطب‌های اقتصادی این کشور بشمار می‌آید.

calibrated airspeed : علوم هوايى : سرعت کاليبره شدن

calibrated altitude : علوم نظامى : ارتفاع تنظيم شده هواپيما

calibrated focal lenght : علوم نظامى : فاصله کانونى تنظيم شده

calibrated orifice : علوم هوايى : سوراخ يا تنگنايى با قطر داخلى مشخص جهت اندازه گيرى يا کنترل جريانى که از ان عبور ميکند

calibratin : واسنجي

calibrating standard : علوم مهندسى : تنظيم شده به صورت استاندارد

calibration : درجه بندي

calibration capacitor : علوم مهندسى : خازن کاليبراسيون

calibration constant : شيمى : ثابت درجه بندى

calibration curve : شيمى : منحنى درجه بندى

calibration error : شيمى : خطاى درجه بندى

calibration mark : علوم مهندسى : علامت کاليبراسيون

calibration marker : الکترونيک : فاصله ياب رادارى

calices : فنجان

calico : چلوار

calico printing : عمل باسمه کردن پارچه ،چيت سازى

California : کاليفرنيا

california achievement tests : روانشناسى : ازمونهاى پيشرفت کاليفرنيا

california psychological inventory : روانشناسى : پرسشنامه روانى کاليفرنيا

california tests of mental maturity : روانشناسى : ازمونهاى کاليفرنيا براى بلوغ ذهنى

california tests of personality : روانشناسى : ازمونهاى کاليفرنيا براى سنجش شخصيت

Californian : کاليفرنيايي

caliginous : مه الود،تاريک ،تيره ،تار،غليظ

calipash : قسمت بالاى کاسه لاک پشت

calipee : کاسه زيرين لاک پشت

caliper : فندق شکن , کوليس

caliper setting : علوم مهندسى : تنظيم پرگار

caliph : خليفه

caliphate : خلافت

Caliphs : خلفا

calisthenic : وابسته به ورزشهاى سبک سوئدى

calix : ( )pl.calices(گ.ش ).کاسبرگ ،کاسه گل ،پياله ،فنجان

calk weld : علوم مهندسى : درز جوش

calk(ins) : ورزش : برامدگى زير نعل اسب

calked joint : علوم مهندسى : اتصال فاق و زبانه

calker : caulk(،calk، )=caulkerبتونه کارى کردن ،زيرپوش سازى کردن ،مسدود کردن ،نعل زدن

calkin : نوک برگشته نعل ،نعل روسى

calking (am) : معمارى : کوبش

calking chisel : علوم مهندسى : نوعى اسکنه براى فاق دراوردن

calking hammer : علوم مهندسى : چکش کام کنى

call : تماس تلفني گرفتن , ناميدن , خبر کردن , نام بردن , مراجعه کردن , خواندن , صدا کردن , فرا خوان , صدا زدن , نام نهادن , صلا در دادن , احضار کردن , آوا , صلا , صدا , ناميده

call a metting : قانون ـ فقه : تعيين وقت و دعوت براى جلسه

call back to life : زنده کردن

call bad names : فحش دادن ،ناسزا گفتن

call bearing : علوم هوايى : بلبرينگ

call board : تخته اعلانات

call by name : فراخوانى با نام

call by reference : فراخوانى با ارجاع

call by result : فراخوانى با نتيجه

call by value : فراخوانى با ارزش

call directing code : کامپيوتر : يک کد دو يا سه کاراکترى است که در سيستم تله تايپ بکار مى رود

call down : سرزنش کردن ،ملامت کردن ،تحقير کردن

call for : ايجاب کردن ،مستلزم بودن

call for ..... under the credit : بازرگانى : درخواست کردن ..... تحت اعتبار

call for help to god : قانون ـ فقه : دعا

call for some one : پى کسى فرستادن

call for tender : بازرگانى : براى مزايده يا مناقصه فراخواندن

call forth : بکار انداختن

call girl : فاحشه تلفنى

call in : تو خوانى ،تو خواندنى

call in evidence : قانون ـ فقه : گواهى خواستن از

call in question : ترديد کردن در

call instruction : دستورالعمل فراخوانى

call into requisition : قانون ـ فقه : به مصادره گرفتن

call mission : علوم نظامى : درخواست پشتيبانى فورى هوايى ماموريت هوايى طبق درخواست

call of more : قانون ـ فقه : حق تقاضاى زياد کردن مبيع

call over the coals : سرزنش کردن

call price : قانون ـ فقه : ارزش اسمى

call processing : فراخوان پردازي

call statement : حکم فرا خوانى

call to mind : بخاطر اوردن

call to order : به حفظ انتظام دعوت کردن ،نظم مجلسى را برقرار کردن

call to prayer : اذان گفتن

call to quarters : شيپور احضار

call to witness : گواه خواستن , گواه آوردن , گواه گرفتن

call up : شيپور احضار

call fee indicator : علوم مهندسى : دستگاه نشاندهنده نرخ تلفن

call meter : علوم مهندسى : کنتور مکالمات تلفنى

call sign : علوم دريايى : معرف

callable : صدازدني

callable bond : قانون ـ فقه : نوعى قرضه که صادر کننده حق بازخريد ان را قبل از موعد اسمى ندارد

callan : پسربچه ،جوان ،جوانک

callboy : پادو يا پيشخدمت( درتاتر)

callective note : قانون ـ فقه : بيانيه يا يادداشت دسته جمعى

called : فرا خوانده , ناميده , مسما , مسمي , با عنوان , بنام

called program : برنامه فرا خوانده

called strick : ورزش : پرتابى که از منطقه توپزن مى گذرد ولى ضربه نمى خورد

caller : هاتف , صدا زننده , ملاقات کننده

callet : فاحشه ،پتياره ،دعوا و غوغا

calligraph : قطعه ،نمونه ،خط خوب

calligrapher : خطاط

calligraphic : مربوط به خطاطى

calligraphic graphics : کامپيوتر : گرافيک خطاطى

calligraphist : خوش نويس

calligraphy : رسم الخت , مشق خط , رسم الخط , خطاطي , مشق

calling : فراخواني , فراخواننده

calling card : )= visiting card(کارت ويزيت

calling in : تو خواني

calliper : فندق شکن

calliper compasses : پرگارقطرپيما

callipers : پرگار قطر پيما

callisthenics : ورزش سبک

callisto : نجوم : کاليستو

callithump : رژه پر سروصدايى همراه با کرنا و بوق ،(امر ).اواز يا تصنيف هزلى وتفريحى

callmness : ارامش ،ملايمت

callose : برامده ،پينه دار،سخت

callosity : سخت شدن يا پينه کردن پوست

callous : پينهدار , سنگ دل , پينه زدن

callout : کامپيوتر : نوشته راهنما

callow : جوجه اى که هنوز پر درنياورده ،شخص بى تجربه وناشى

callus : پينه اي , پينه

callused : پينه خورده

calm : تسکين دادن , آراميدن , آرام , آرام کردن , بدون اضطراب , آرامش دادن , سکون , فرو نشاندن , ساکت کردن , بي آشوب , ملايم

calm down : فرو نشستن , آرام شدن

calm sea (meteor) : علوم دريايى : درياى خيلى ارام

calmant : دادزننده ،(مج ).نيازمند برسيدگى( فورى)

calmative : آرام بخش

calmed : آرام شده , آرام کرده

calming : تسلي بخش , آرامي بخش

calmly : به آرامي

calmness : متانت , آرامي , آرامش

calomel : جيوه سفيد،کرم دارو

calorescence : معمارى : گرماتابى

caloric : مربوط به کالرى

caloric value : شيمى : ارزش گرمايى

caloric engine : ماشينى که باهواى گرم حرکت ميکند

calorie : کالري

calorific : گرم کننده

calorification : پيدايش گرما،توليد حرارت( حيوانى)

calorimotor : موتورگرمى زا

calotte : قله برفي

caltrop : خارخسک

calumet : نوعى چپق سرخ پوستان

calumniate : افترا زدن ،بهتان زدن به ،بدنام کردن

calumniation : افترا،بهتان

calumniatory : افترا اميز

calumnious : رسوا کننده , مفتري , تهمت زننده

calumny : افترا , بهتان , بهتان افترا

calvados : نوعى عرق

calvary : نام صليب گاه حضرت عيسى ،نمايش صليب کردن حضرت عيسى

calve : غار زدن

calvicle : ترقوه

calvicular : ترقوي

calving : معمارى : يخزائى

calvities : داءالثعلب

calvus hystericus : روانشناسى : سردرد هيستريايى

caly soil : علوم مهندسى : خاک رس

calycle : (گ.ش ).کاسه گل ،کاسبرگ ،گلبرگ

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

اجازه ولی در عقد نكاح
آئین نامه ساختمانی
آب بند و انواع آن
آبرسانی شهری
آتشفشان ها
اتصال خورجینی و ضرورت تغییر در نگرش‌ها
اثرات نور در طبیعت
جابجاییهای موثر بر نمای ظاهری
تحقیق آجر
اجرای آسفالت گرم
ساختمان و اجزاء آن
ارائه راهكارهایی برای صرفه جویی در مصرف انرژی
ارائه مدل ارزیابی فنی اقتصادی احداث و بهره‌برداری از آزادراه‌ها و بزرگراه ها
ارزیابی ریسک بیمه تمام خطر پیمان کاران
آرماتور
آزمایش تراكم خاک
آزمایش دانه بندی خاک
آزمایش سه محوری
آزمایشات عمران