لغات مشابه
calibration capacitor : علوم مهندسى : خازن کاليبراسيون

calibration constant : شيمى : ثابت درجه بندى

calibration curve : شيمى : منحنى درجه بندى

calibration error : شيمى : خطاى درجه بندى

calibration mark : علوم مهندسى : علامت کاليبراسيون

calibration marker : الکترونيک : فاصله ياب رادارى

calices : فنجان

calico : چلوار

calico printing : عمل باسمه کردن پارچه ،چيت سازى

California : کاليفرنيا

california achievement tests : روانشناسى : ازمونهاى پيشرفت کاليفرنيا

california psychological inventory : روانشناسى : پرسشنامه روانى کاليفرنيا

california tests of mental maturity : روانشناسى : ازمونهاى کاليفرنيا براى بلوغ ذهنى

california tests of personality : روانشناسى : ازمونهاى کاليفرنيا براى سنجش شخصيت

Californian : کاليفرنيايي

caliginous : مه الود،تاريک ،تيره ،تار،غليظ

calipash : قسمت بالاى کاسه لاک پشت

calipee : کاسه زيرين لاک پشت

caliper : فندق شکن , کوليس

caliper setting : علوم مهندسى : تنظيم پرگار

caliph : خليفه

caliphate : خلافت

Caliphs : خلفا

calisthenic : وابسته به ورزشهاى سبک سوئدى

calix : ( )pl.calices(گ.ش ).کاسبرگ ،کاسه گل ،پياله ،فنجان

calk weld : علوم مهندسى : درز جوش

calk(ins) : ورزش : برامدگى زير نعل اسب

calked joint : علوم مهندسى : اتصال فاق و زبانه

calker : caulk(،calk، )=caulkerبتونه کارى کردن ،زيرپوش سازى کردن ،مسدود کردن ،نعل زدن

calkin : نوک برگشته نعل ،نعل روسى

calking (am) : معمارى : کوبش

calking chisel : علوم مهندسى : نوعى اسکنه براى فاق دراوردن

calking hammer : علوم مهندسى : چکش کام کنى

call : تماس تلفني گرفتن , ناميدن , خبر کردن , نام بردن , مراجعه کردن , خواندن , صدا کردن , فرا خوان , صدا زدن , نام نهادن , صلا در دادن , احضار کردن , آوا , صلا , صدا , ناميده

call a metting : قانون ـ فقه : تعيين وقت و دعوت براى جلسه

call back to life : زنده کردن

call bad names : فحش دادن ،ناسزا گفتن

call bearing : علوم هوايى : بلبرينگ

call board : تخته اعلانات

call by name : فراخوانى با نام

call by reference : فراخوانى با ارجاع

call by result : فراخوانى با نتيجه

call by value : فراخوانى با ارزش

call directing code : کامپيوتر : يک کد دو يا سه کاراکترى است که در سيستم تله تايپ بکار مى رود

call down : سرزنش کردن ،ملامت کردن ،تحقير کردن

call for : ايجاب کردن ،مستلزم بودن

call for ..... under the credit : بازرگانى : درخواست کردن ..... تحت اعتبار

call for help to god : قانون ـ فقه : دعا

call for some one : پى کسى فرستادن

call for tender : بازرگانى : براى مزايده يا مناقصه فراخواندن

call forth : بکار انداختن

call girl : فاحشه تلفنى

call in : تو خوانى ،تو خواندنى

call in evidence : قانون ـ فقه : گواهى خواستن از

call in question : ترديد کردن در

call instruction : دستورالعمل فراخوانى

call into requisition : قانون ـ فقه : به مصادره گرفتن

call mission : علوم نظامى : درخواست پشتيبانى فورى هوايى ماموريت هوايى طبق درخواست

call of more : قانون ـ فقه : حق تقاضاى زياد کردن مبيع

call over the coals : سرزنش کردن

call price : قانون ـ فقه : ارزش اسمى

call processing : فراخوان پردازي

call statement : حکم فرا خوانى

call to mind : بخاطر اوردن

call to order : به حفظ انتظام دعوت کردن ،نظم مجلسى را برقرار کردن

call to prayer : اذان گفتن

call to quarters : شيپور احضار

call to witness : گواه خواستن , گواه آوردن , گواه گرفتن

call up : شيپور احضار

call fee indicator : علوم مهندسى : دستگاه نشاندهنده نرخ تلفن

call meter : علوم مهندسى : کنتور مکالمات تلفنى

call sign : علوم دريايى : معرف

callable : صدازدني

callable bond : قانون ـ فقه : نوعى قرضه که صادر کننده حق بازخريد ان را قبل از موعد اسمى ندارد

callan : پسربچه ،جوان ،جوانک

callboy : پادو يا پيشخدمت( درتاتر)

callective note : قانون ـ فقه : بيانيه يا يادداشت دسته جمعى

called : فرا خوانده , ناميده , مسما , مسمي , با عنوان , بنام

called program : برنامه فرا خوانده

called strick : ورزش : پرتابى که از منطقه توپزن مى گذرد ولى ضربه نمى خورد

caller : هاتف , صدا زننده , ملاقات کننده

callet : فاحشه ،پتياره ،دعوا و غوغا

calligraph : قطعه ،نمونه ،خط خوب

calligrapher : خطاط

calligraphic : مربوط به خطاطى

calligraphic graphics : کامپيوتر : گرافيک خطاطى

calligraphist : خوش نويس

calligraphy : رسم الخت , مشق خط , رسم الخط , خطاطي , مشق

calling : فراخواني , فراخواننده

calling card : )= visiting card(کارت ويزيت

calling in : تو خواني

calliper : فندق شکن

calliper compasses : پرگارقطرپيما

callipers : پرگار قطر پيما

callisthenics : ورزش سبک

callisto : نجوم : کاليستو

callithump : رژه پر سروصدايى همراه با کرنا و بوق ،(امر ).اواز يا تصنيف هزلى وتفريحى

callmness : ارامش ،ملايمت

callose : برامده ،پينه دار،سخت

callosity : سخت شدن يا پينه کردن پوست

callous : پينهدار , سنگ دل , پينه زدن

callout : کامپيوتر : نوشته راهنما

callow : جوجه اى که هنوز پر درنياورده ،شخص بى تجربه وناشى

callus : پينه اي , پينه

callused : پينه خورده

calm : تسکين دادن , آراميدن , آرام , آرام کردن , بدون اضطراب , آرامش دادن , سکون , فرو نشاندن , ساکت کردن , بي آشوب , ملايم

calm down : فرو نشستن , آرام شدن

calm sea (meteor) : علوم دريايى : درياى خيلى ارام

calmant : دادزننده ،(مج ).نيازمند برسيدگى( فورى)

calmative : آرام بخش

calmed : آرام شده , آرام کرده

calming : تسلي بخش , آرامي بخش

calmly : به آرامي

calmness : متانت , آرامي , آرامش

calomel : جيوه سفيد،کرم دارو

calorescence : معمارى : گرماتابى

caloric : مربوط به کالرى

caloric value : شيمى : ارزش گرمايى

caloric engine : ماشينى که باهواى گرم حرکت ميکند

calorie : کالري

calorific : گرم کننده

calorification : پيدايش گرما،توليد حرارت( حيوانى)

calorimotor : موتورگرمى زا

calotte : قله برفي

caltrop : خارخسک

calumet : نوعى چپق سرخ پوستان

calumniate : افترا زدن ،بهتان زدن به ،بدنام کردن

calumniation : افترا،بهتان

calumniatory : افترا اميز

calumnious : رسوا کننده , مفتري , تهمت زننده

calumny : افترا , بهتان , بهتان افترا

calvados : نوعى عرق

calvary : نام صليب گاه حضرت عيسى ،نمايش صليب کردن حضرت عيسى

calve : غار زدن

calvicle : ترقوه

calvicular : ترقوي

calving : معمارى : يخزائى

calvities : داءالثعلب

calvus hystericus : روانشناسى : سردرد هيستريايى

caly soil : علوم مهندسى : خاک رس

calycle : (گ.ش ).کاسه گل ،کاسبرگ ،گلبرگ

calyculate : حفره دار،داراى سطوح حفره دار

calyculus : )pl.calyculi(ساختمان فنجانى شکل ،ساختمان جامى شکل

calypso : نجوم : کاليپسو

calyx : غلاف گل

cam : ماسوره پيچ

cam calculation : علوم مهندسى : محاسبه کرو

cam ground piston : علوم هوايى : پيستونى که قطر ان در امتداد موازى با انگشتى کمتر از قطر ان در امتداد عمود بر انگشتى باشد

cam mechanism : علوم مهندسى : مکانيزم بادامک

cam ring : علوم هوايى : رينوى داخل پوسته موتور که توسط ميل لنگ به چرخش درامده و باز و بسته شدن سوپاپها را کنترل ميکند

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

پرسشنامه تست برتری نیمکره های مخ
پرسشنامه تشخیص و توصیف اختلالات خلقی
پرسشنامه سنجش تعارض والدین-نوجوانان (فرم نوجوان)
پرسشنامه تعهد زناشویی آدامز و جونز
پرسشنامه شاخص تمایل جنسی هالبرت
پرسشنامه مقیاس خودکارآمدی کودکان
پرسشنامه مقیاس خود پنداره کودکان پیرز-هریس
مقیاس خودتاب آوری کلاهنن (ERS)
مقیاس سرزندگی ودسی 1997
مقیاس سطوح خودانتقادی (LOSC)
پرسشنامه ساخت و اعتباریابی مقیاسی برای سنجش پرخاشگری
دانلود پاورپوینت مدیریت کیفیت
بررسی مشاهیر سال سوم راهنمایی
اجرای سقف تیرچه بلوک
مقاله ارزیابی ریسک بیمه تمام خطر پیمان کاران
تحقیق ازمایشگاه مکانیک خاک
تحقیق اسكلت بتونی
"تحقیق در مورد اصول آرماتور گذاری ( پی ، دیوار، ستون )"
اصول برنامه ریزی و ساخت مجتمع های فرهنگی