معنی censor

censor
مامور سانسور،بازرس مطبوعات و نمايشها
کلمات مشابه

censorial : مبنى بر بازرسى مطبوعات و،نمايشها

censorious : عيب جو , عيب جويانه

censoriousness : خرده گيرى ،عيب جويى

censorship : سانسور

censurable : انتقاد اميز،قابل توبيخ وسرزنش

censure : انتقاد،سرزنش کردن

census : سرشماري , مميزي مالياتي , آمارگيري

census data : روانشناسى : داده هاى سرشمارى

cent : يک صدم

centarl processor : کامپيوتر : central processing unit

centaur : حيوان افسانه اى با بالاتنه انسان وپايين تنه اسب ،قنطورس

centaurea : گل گندم

centauri : نجوم : قنطورس

centaurus (cen) : علوم دريايى : قنطورس

centaury : قنطوريون

centenarian : ادم صدساله ،سده ،مربوط به قرن ،جشن صد ساله

centenary : صدساله ،جشن يا يادبود صد ساله ،سده

centenial : جسن صدساله

centennial : يادبود صدساله

centennium : قرن صدساله ،مدت صد سال

معنی censor به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی