لغات مشابه
center of gravity envelope : علوم هوايى : تصوير نمودارى محدوده عقب و جلوى تغييرات مجاز گرانيگاه

center of gravity limits : علوم هوايى : محدوده مجاز براى جابجا شدن گرانيگاه هواپيما بدون اختلال در وضعيت پرواز ان

center of gyration : علوم هوايى : نقطه اى در يک جسم صلب که اگر همه جرم در ان متمرکز شود ممان اينرسى حول همان محور تغيير نمايد

center of impact registration : علوم نظامى : ثبت مرکز اصابت

center of lift : علوم هوايى : مرکز برا

center of pressure : علوم هوايى : مرکز فشار

center of pressure coefficient : علوم هوايى : ضريب مرکز فشار

center of resistance : علوم نظامى : مرکز مقاومت

center of symmerty : شيمى : مرکز تقارن

center of thrust : علوم هوايى : امتداد اثر برايند تمام نيروهاى جلوبرنده

center section : علوم هوايى : بال ميانى

center spot : ورزش : نقطه مرکزى بيليارد انگليسى

center spuare : علوم مهندسى : زاويه تمرکز

center strap : ورزش : نوار پهن تور تنيس

center stripe : ورزش : خط ميانى زمين

center swing bridge : معمارى : پل ميانگرد

center threequarter back : ورزش : بک وسط

center to center method : علوم نظامى : روش اتصال مرکز به مرکز عکس هوايى

center fire : ورزش : اتش درنتيجه ضربه سوزن يا چخماق به مرکز فشنگ

center of gravity axis : علوم مهندسى : محور ثقل مرکزى

center of quarter circles : ورزش : مرکز يک چهارم دايره ها

center piece : قسمت ميانى اسباب روى ميز،ميانه

centeralized planning : بازرگانى : برنامه ريزى متمرکز

centerboard : ورزش : تير يا صفحه اهنى ميان قايق

centerboarder : ورزش : قايق تيردار

centering : قالب ،تمرکز

centering control : الکترونيک : پيچ مرکزگذار

centering diode : الکترونيک : ديود مرکزگذار

centering tool : علوم مهندسى : ابزار تمرکز

centerless grind : علوم مهندسى : سنگ زدن نامتمرکز

centerless grinder : علوم مهندسى : دستگاه سنگ نامتمرکز

centermark : ورزش : خط سرويس

centers : مراکز

centesimal : يکصدم , صدقسمتي

centiampere : الکترونيک : سانتى امپر

centifolious : صدبرگ

centigrade : سانتيگراد , صدبخشي , صد درجهاي

centigrade scale : نجوم : مقياس سانتى گراد

centigram : سانتيگرم

centigramme : سانتيگرام

centile : روانشناسى : صدک

centile rank : روانشناسى : رتبه صدکى

centileter : سانتيليتر

centilion : سانتيليون( يک صدم ليتر)

centiliter : يک صدم ليتر،يک سانتى متر مکعب

centilitre : سانتيليتر

centillion : (انگليس )عدديک با ششصد صفر،(امر ).عدد يک با3 ¹ 3صفر

centime : سانتيم

centimeter : سانتيمتر , سانتي متري , سانتي متر , سانت

centimeter gram second system : علوم هوايى : دستگاه سانتيمتر گرم ثانيه

centimetre : يکصدم متر

centipede : هزارپا

centisecond : کامپيوتر : يکصدم ثانيه

centner : وزنه اى درالمان وبرخى کشوران ديگراروپابرابر5¹ کيلوگرم

central : وسطي , مرکزي , مياني

central air data : علوم نظامى : مرکز تهيه اطلاعات هوايى مرکزى

Central America : آمريکاي مرکزي

central angle at crest (am) : معمارى : فرجه ستيغ

central angle of arch : معمارى : دهانه کمان

central canal : روانشناسى : مجراى مرکزى

central concrete membrane : معمارى : پرده ميانى بتنى

central convolution : روانشناسى : شکنج مرکزى

central fissure : روانشناسى : شيار مرکزى

central food preparation facility : علوم نظامى : کارخانجات مرکزى تهيه مواد غذايى

central government : قانون ـ فقه : حکومت مرکزى

central head : عمران : فشار مرکزى

central heating system : دستگاه حرارت مرکزى

central information file : کامپيوتر : سيستم اصلى ذخيره داده

central mass storage : کامپيوتر : انباره انبوه مرکزى

central mixing plant : عمران : مرکز اختلاط بتن

central nervous system (cns) : روانشناسى : دستگاه عصبى مرکزى

central pith : علوم مهندسى : هسته يا مغز چوب

central planning : بازرگانى : برنامه ريزى مرکزى

central planning team : علوم نظامى : تيم طرح ريزى مرکزى

central police station : سرکلانتري

central processor : پردازنده مرکزي

central railway station : معمارى : ايستگاه مرکزى راه اهن

central refueling provisions : علوم هوايى : سيم سوخت رسانى هواپيما که در ان تمام تانکهاى سوخت از يک نقطه تغذيه ميشوند

central site : کامپيوتر : سايت مرکزى

central station : الکترونيک : نيروگاه مرکزى

central telegraph office : علوم مهندسى : مرکز تلگراف اصلى

central tendency measures : روانشناسى : اندازه هاى گرايش مرکزى

central terminal : پايانه مرکزي

centralist : طرفدار تمرکز

centralist socialism : بازرگانى : سوسياليسم متمرکز

centrality : مرکزيت

centralization : تمرکز

centralize : متمرکز کردن , تمرکز دادن , مرکزيت دادن

centralized : متمرکز

centralized design : کامپيوتر : طراحى تمرکز يافته

centralized lubrication : علوم مهندسى : روغنکارى متمرکز

centralized network configuration : کامپيوتر : ساختار شبکه اى متمرکز

centralized oil shot system : علوم مهندسى : روغنکارى متمرکز فشارى

centralized planning : قانون ـ فقه : برنامه ريزى متمرکز

centralized system : روانشناسى : نظام متمرکز

centralizer : متمرکز کننده

centrally : بطورمرکزى

centration : روانشناسى : ميان گرايى

centre : درمرکز قرار گرفتن , وسط ونقطه مرکزي

centre counter defence : ورزش : دفاع متقابل مرکزى

centre game : ورزش : بازى مرکزى

centre of activities : قانون ـ فقه : مرکز عمليات

centre of pressure : معمارى : مرکز فشار

centre pawns : ورزش : پياده هاى مرکزى شطرنج

centre holding variation : ورزش : وارياسيون حفظ مرکز در جوئوکو پيانو

centre plate : علوم دريايى : - drop keel

centres : عمران : داربست اطاق

centric : واقع درمرکز

centrical : ميانى ،مرکزى

centrically : بطور مرکزى

centricity : مرکزيت ،وقوع درمرکز

centrifugal : مرکزگريز , مرکز گريز , نيروي گريز از مرکز

centrifugal acceleration : علوم هوايى : شتاب گريز از مرکز

centrifugal casting machine : علوم مهندسى : دستگاه ريخته گرى گريز از مرکز

centrifugal compressor : علوم هوايى : کمپرسور سانتريفوژ

centrifugal cutout : الکترونيک : فيوز مرکزگريز

centrifugal lubrication : علوم مهندسى : روغنکارى گريز از مرکز

centrifugal moisture equivalent : عمران : مقدار ابى که توسط دستگاه سانتريفوژ از يک نمونه خاک مرطوب گرفته ميشود

centrifugal starting switch : علوم مهندسى : سوئيچ راه اندازى گريز از مرکز

centrifugally cast concrete : علوم مهندسى : بتن ريخته گى به روش گريز از مرکز

centrifugally cast pipe : علوم مهندسى : لوله ريخته گى گريز از مرکز

centrifugation : قوه گريز از مرکز

centriole : ميان دانه

centripetal : مرکزجو , مرکز جو

centroid method : روانشناسى : روش مرکزيابى

centronics interface : کامپيوتر : رابط موازى

centrosphere : سنگين کره

centrosymmetric : شيمى : متقارن مرکزى

centrum : جسم مرکزي , جسم مهره

centumvir : عضومحکمه کشورى که مرکب ازصد تن بود

centuple : صدبرابر( کردن)

centuplicate : صدبرابرکردن ،صدبرابر،صدچندان

centure of pressure travel : علوم هوايى : جابجايى خطى مرکز فشار در امتداد وتر

centurian : ورزش : بازيگر ¹¹ 1امتيازى کريکت

centuries : قرون

centurion : (روم قديم )رئيس دسته صد نفر،يوزباشى

century : سده , قرن , صده

cephalad : بطور راسى ،متمايل بطرف راس ،متمايل بطرف سر

cephalalgia : روانشناسى : سردرد

cephalalgic : وابسته بسردرد،داروى سردرد

cephalic : راسي

cephalic index : روانشناسى : شاخص سر

cephalic rein : رگ قيقال

cephalization : روانشناسى : مغزدار شدن

cephalo : ورزش : نزديک به سر

cephalocaudal : روانشناسى : سرى - دمى

cephalometer : سرپيما

cephalometry : سرپيمايى

cephalopod : پابرسر

cephalothorax : سر سينه

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

بررسی اثر زانتان و كاراگینان بر خواص حلالیت ایزوله پروتئین سویا
دانلود مقاله بررسی اثرات سطوح مختلف آبیاری و كود ازته سرك بر عملكرد و اجزاءعملكرد دانه آفتابگردان
دانلود مقاله بررسی اثرات سوء زیست محیطی ناشی از آلودگی نفتی در دریای خزر
دانلود مقاله بررسی اهمیت گل جالیز با تاكید بر روشهای كنترل
دانلود مقاله بررسی جهانی و برآورد خسارت در مورد بیماریهای ذرت
دانلود مقاله بررسی خصوصیات شیمیایی خاكهای مناطق جنگی اطراف خرمشهر
دانلود مقاله بررسی شرایط هم اقلیمی گندم و جو و تعیین مناسبترین تاریخ كشت در شهرستان بجنورد
دانلود مقاله بررسی كاشت غلات و تناوب در استان خراسان (شهرستان بجنورد)
دانلود مقاله بررسی نحوه بیمه باغات
دانلود مقاله بررسی وضعیت و امكان سنجی بازیابی و تولید مواد با ارزش از ضایعات كشاورزی و صنایع تبدیلی وابسته
بررسی تولید و پرورش قارچ خوراکی (صدفی و دکمه ای)
دانلود مقاله بررسی فاکتورهای موثر در کمیت عامل اشک آور پیاز
پاورپوینت نرم افزارهای ژئوماتیک
پاورپوینت مدل سازی فرایندی
پاورپوینت ابزار آلات ساختمانی
"پاورپوینت زایمان، وضع حمل و نفاس"
دانلود مقاله برنج دیم
دانلود مقاله برنج - ذرت - سورگوم
پاورپوینت دانش خانواده و جمعیت - جمعی از نویسندگان - عمومی پیام نور