لغات مشابه
centrally : بطورمرکزى

centration : روانشناسى : ميان گرايى

centre : درمرکز قرار گرفتن , وسط ونقطه مرکزي

centre counter defence : ورزش : دفاع متقابل مرکزى

centre game : ورزش : بازى مرکزى

centre of activities : قانون ـ فقه : مرکز عمليات

centre of pressure : معمارى : مرکز فشار

centre pawns : ورزش : پياده هاى مرکزى شطرنج

centre holding variation : ورزش : وارياسيون حفظ مرکز در جوئوکو پيانو

centre plate : علوم دريايى : - drop keel

centres : عمران : داربست اطاق

centric : واقع درمرکز

centrical : ميانى ،مرکزى

centrically : بطور مرکزى

centricity : مرکزيت ،وقوع درمرکز

centrifugal : مرکزگريز , مرکز گريز , نيروي گريز از مرکز

centrifugal acceleration : علوم هوايى : شتاب گريز از مرکز

centrifugal casting machine : علوم مهندسى : دستگاه ريخته گرى گريز از مرکز

centrifugal compressor : علوم هوايى : کمپرسور سانتريفوژ

centrifugal cutout : الکترونيک : فيوز مرکزگريز

centrifugal lubrication : علوم مهندسى : روغنکارى گريز از مرکز

centrifugal moisture equivalent : عمران : مقدار ابى که توسط دستگاه سانتريفوژ از يک نمونه خاک مرطوب گرفته ميشود

centrifugal starting switch : علوم مهندسى : سوئيچ راه اندازى گريز از مرکز

centrifugally cast concrete : علوم مهندسى : بتن ريخته گى به روش گريز از مرکز

centrifugally cast pipe : علوم مهندسى : لوله ريخته گى گريز از مرکز

آخرین لغات شما
:

:

:

:

: