لغات مشابه
classified material : علوم نظامى : مدارک طبقه بندى شده

classifier : دسته کننده

classify : خانه خانه کردن , طبقه بندي کردن , دسته بندي کردن , رده بندي کردن , جور کردن , درجهبندي کردن

classis : رده ،دسته ،تقسيم برحسب طبقه

classless society : بازرگانى : جامعه بى طبقه

classmate : هم آموزگان , هماموز , همشاگردي , همدرس , همکلاس

classroom : اتاق درس , کلاس درس

classy : درجه يک

clastic : جدا شونده ،تقسيم شونده

clathrate : شيمى : اندرون گير

clathrate compounds : شيمى : ترکيبات اندرون گير

clatter : زغ زغ کردن

clatterer : ادم پرگوياپرچانه

clattering : زغ زغ

claudication : لنگى ،شلى)shali(

clause : ماده

claused bill og exchange : بازرگانى : بارنامه مشروط

clausius inequality : شيمى : نامساوى کلازيوس

clausius virial theorem : شيمى : قضيه ويريال کلازيوس

claustral : صومعه نشين

claustrophilia : روانشناسى : ميل به مکانهاى بسته

claustrophobic : تنگنا ترس

clavate : چماقي

claver : گفتار بيهوده ،پشت سرکسى پچ پچ کردن ،وراجى کردن

clavichord : يکجورسازسيمى وجا انگشتى دارکه پيشروپيانوى کنونى بوده است

clavicle : (تش ).ترقوه ،چنبر

clavicorn : داراى شاخ يا شاخک هاى چماقى شکل

clavicular : ترقوى

clavier : رديف جا انگشتى ،رديف مضراب

claviform : بشکل چماق يا گرز

clavus : روانشناسى : سردرد شديد

claw : سرپنجه جانوران , پنجه , پنجول , پنجه انداختن , چنگ , چنگال

claw hatchet : تبر چنگال دار

claw off : علوم دريايى : به سمت باد امدن

claw like : پنجهاي شکل

clawed : چنگ زدن

claws : رصن , چنگال

clay : گل رست , گل , طين , خاک رست , رس , سفال

clay brick : معمارى : اجر خاک رسى

clay grouting : معمارى : تزريق خاک رس

clay pan : زيست شناسى : کپه رسى

clay pit : معمارى : گود خاک رس

clay puddle : عمران : گل رس

clay soaking pit : معمارى : خاکشويى

clay wall : چينه

clay water pipe : تنبوشه

clay wall : چينه

claybank : اسب زرد رنگ

clayish : سفالي

claypan : ظرف سفالين

clean : نقي , نظيف کردن , پاکيزه کردن , بدون آلودگي , چرک گرفتن , تروتميز , نظيف , چرک کردن , تميز کردن , تنظيف کردن , بي گند , طاهر , پاکيزه , بي آلايش , پاک , صريح , زدودن

clean animal : جانورپاک ياحلال

clean bill : بازرگانى : برات ساده

clean bill of exchange : بازرگانى : بارنامه بى نقص

clean bill of health : گواهى نامه بهداشت کشتى

clean collection : بازرگانى : وصولى ساده

clean copy : پاک نويس

clean cut : روشن ،صريح ،مشخص ،واضح

clean handedness : پاکى ،برائت

clean hands : پاکى ،بى الايشى

clean limbed : اراسته ،پاکيزه

clean payment : بازرگانى : پرداخت بى قيد و شرط

clean receipt : بازرگانى : رسيد بى قيد و شرط

clean the bases : ورزش : ضربه زدنى که بازيگران در پايگاهها را به پايگاه اصلى مى رساند

clean up : پاک کردن , جمع و جور کردن

clean up party : علوم نظامى : گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب

clean and jerk : ورزش : حرکت دوضرب وزنه بردارى

clean and press : ورزش : حرکت پرس وزنه بردارى

clean fingered : رشوه نگرفته

clean handed : پاک ،مبرا،بيگناه

cleaned : پاک کرده , پاک شده

cleaned with sand : ريگمال

cleanedness : پاک شدگي

cleaner : زداينده , تميز کننده , پاک کننده

cleanhanded : بى گناه ،بى تقصير،دست ودل پاک

cleaning : زدايش , تميز کاري , رفت و روب , پاک سازي

cleaning after defecation : قانون ـ فقه : استنجاء

cleaning door : علوم مهندسى : دريچه شستشو

cleaning of an underground waterchannel : معمارى : لاروبى

cleaning process : علوم مهندسى : فرايند شستشو

cleaning room : علوم مهندسى : اطاق شستشو

cleanliness : نظافت , پاکي , طهارت

cleanly : تميز،بطور پاک ،به نطافت

cleanness : طهر , صفا , تميزي , زدودگي , پاکيزگي

cleanse : تطهير کردن

cleanser : زداي

cleansing : پاکسازي

cleansing station : علوم دريايى : محل گندزدايى

cleanup : ورزش : توپزن چهارم که معمولا قوى است

clear : عيان , مبرهن , صاف , ساطع , صاف کردن , معلوم , نامبهم , ناب , واضح , ترخيص کردن , غيرمبهم , مشهود , متجلي , منجلي , گويا , صريح , مبين , شفاف , بيضاء , فصيح , زلال , روشن

clear air turbulence : علوم هوايى : اشفتگى در اسمان فاقد ابر که معمولا در ارتفاعات بالا و همراه با تغيير سرعت در نزديکى مسير خروج گازها ميباشد

clear and direct meaning of a text : قانون ـ فقه : منطوق

clear and hold : علوم نظامى : منطقه را پاک و حفظ کنيد

clear cut : روشن ،صريح

clear cutting : زيست شناسى : برش يکسره

clear eyed : پاک نظر،بصير

clear from obligation : قانون ـ فقه : برى الذمه

clear hawse : علوم دريايى : زنجيرها ازادند

clear ice : علوم هوايى : يخ شفاف

clear itself : صاف شدن ،لا افتادن

clear out : خالى کردن ،بيرون اوردن

clear the bench : ورزش : استفاده از ذخيره ها

clear the throat : سينه ساف کردن

clear timber : عمران : چوب سالم

clear to send : کامپيوتر : ترخيص به ارسال

clear up : مرتب کردن ،بازشدن

clear varnish coat : علوم مهندسى : روکش لاکى براق

clear writing : خط واضح

clear headed : هوشيار،سرسبک

clear sighted : بينا

clear sighted person : صاحبنظر

clear sightedness : روشن بينى ،بصيرت ،تيزنظرى

clear starch : خوب اهارزدن

clear voiced : داراى صداى صاف

clearance : برائت ذمه , مفاصا

clearance angle : علوم مهندسى : زاويه ازاد

clearance diving : علوم نظامى : شيرجه رفتن براى پاک کردن مين شيرجه براى مين روبى

clearance fit : علوم مهندسى : اتصالى که در ان حدود دو عضو جفت شونده هميشه مونتاژ را محکم مى سازد

clearance from obligation : قانون ـ فقه : برائت ذمه

clearance in ward : قانون ـ فقه : گواهى مامورين گمرک نسبت به کالاهايى که مشمول حقوق گمرکى مى شوند قبل از تخليه و بعد از حمل

clearance outwards : بازرگانى : مجوز خروج کشتى ،مجور خروج کشتى پس از بارگيرى

clearance papers : بازرگانى : اسناد خروج کشتى از بندر

clearance space : الکترونيک : چاک

clearance volume : علوم هوايى : کمترين حجم سيلندر هنگاميکه پيستون در نقطه مرگ بالا قرار دارد

cleared : زدوده , منقي

cleared cheque : قانون ـ فقه : چک وصول شده

cleared without examination (cwe) : بازرگانى : ترخيص بدون بازرسى

clearheaded : با ذکاوت ،بافهم

clearing : مکان مسطح

clearing agreement : بازرگانى : موافقتنامه بازرگانى بين دو کشور

clearing and switch buying : بازرگانى : توافق تجارى دوجانبه اى که براساس ان دو کشور متعهد به مبادله مقدار معينى کالا مى گردند

clearing of jungle : عمران : پاکسازى جنگل

clearing outwards : بازرگانى : اعلاميه خروج کشتى

clearing iron : جاده پاک کن ،سنگ پس زن

clearinghouse : سازمانى که چکهاى بانکهاى مختلف را دران مبادله ميکنند،موسسه تهاترى لندن ،انبار

clearly : واضحا"،اشکارا

clearness : روشني , عياني , صافي

cleat knob : الکترونيک : دگمه انگليسى

cleats : ورزش : کفش گل ميخ دار

cleavable : قابل شکافته شدن , رخ پذير

cleavage : عمل شکافتن , رخ , شکافتگي

cleavage plane : علوم مهندسى : سطح مرزى

cleavage reaction : شيمى : واکنش گسسته شدن

cleave : شکافتن سلول

cleaver : ساطور , ساتور

cleavers : گورکک ،رشدوک ،علف ماست

cleaving : معمارى : برش سنگفرش

cleck : ازتخم در اوردن ،تخم گذاشتن

cleco fastener : علوم هوايى : وسيله اى مانند فنر براى محکم کردن صفحات فلزى به يکديگر تا اتمام مراحل پرچکارى

clef : (مو ).کليد،مفتاح

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

آموزش زبان انگلیسی

دانلود پاورپوینت دبی سنج الکترومغناطیسی و مافوق صوت Electromagnetic Flowmeter
دانلود پاورپوینت گل- دستگاه تولید مثل در گیاهان عالی – پیدازادان-نهاندانگان
دانلود پاورپوینت حافظه های الکتریکی
دانلود پاورپوینت جمعیت
دانلود پاورپوینت تمرینات معماری 2 مرکز آرونوف
دانلود پاورپوینت انواع و طبقه بندی هتل از نظر عملکردو معرفی فضا
دانلود پاورپوینت HSE شرکت گاز دوره آموزشی - مروری بر مدیریت پسماند در شرکت ملی گاز
دانلود پاورپوینت درمورد چاپگر
دانلود پاورپوینت تایپ كتاب حقوق
ناتوی فرهنگی
نظریه هوش های چند گانه
دانلود تحقیق نتایج به كارگیری آنتن پیوسته 18ص
دانلود تحقیق نحوه تفکیک اراضی دولتی از اراضی اصلاحات ارضی 16 ص
دانلود تحقیق نحوه شکل گیری صلیب سرخ و هلال احمر 19 ص DOC
دانلود تحقیق نسبتهای مالی تعهدی ونسبت های مالی نقدی 24 ص
دانلود تحقیق نظام قانونی ایران 24 ص
دانلود تحقیق نفت و تاریخچه صنعت نفت 72 ص
دانلود تحقیق نفقه 18 ص
دانلود تحقیق نفقه 41 ص