لغات مشابه
clavicular : ترقوى

clavier : رديف جا انگشتى ،رديف مضراب

claviform : بشکل چماق يا گرز

clavus : روانشناسى : سردرد شديد

claw : سرپنجه جانوران , پنجه , پنجول , پنجه انداختن , چنگ , چنگال

claw hatchet : تبر چنگال دار

claw off : علوم دريايى : به سمت باد امدن

claw like : پنجهاي شکل

clawed : چنگ زدن

claws : رصن , چنگال

clay : گل رست , گل , طين , خاک رست , رس , سفال

clay brick : معمارى : اجر خاک رسى

clay grouting : معمارى : تزريق خاک رس

clay pan : زيست شناسى : کپه رسى

clay pit : معمارى : گود خاک رس

clay puddle : عمران : گل رس

clay soaking pit : معمارى : خاکشويى

clay wall : چينه

clay water pipe : تنبوشه

clay wall : چينه

claybank : اسب زرد رنگ

clayish : سفالي

claypan : ظرف سفالين

clean : نقي , نظيف کردن , پاکيزه کردن , بدون آلودگي , چرک گرفتن , تروتميز , نظيف , چرک کردن , تميز کردن , تنظيف کردن , بي گند , طاهر , پاکيزه , بي آلايش , پاک , صريح , زدودن

clean animal : جانورپاک ياحلال

clean bill : بازرگانى : برات ساده

clean bill of exchange : بازرگانى : بارنامه بى نقص

clean bill of health : گواهى نامه بهداشت کشتى

clean collection : بازرگانى : وصولى ساده

clean copy : پاک نويس

clean cut : روشن ،صريح ،مشخص ،واضح

clean handedness : پاکى ،برائت

clean hands : پاکى ،بى الايشى

clean limbed : اراسته ،پاکيزه

clean payment : بازرگانى : پرداخت بى قيد و شرط

clean receipt : بازرگانى : رسيد بى قيد و شرط

clean the bases : ورزش : ضربه زدنى که بازيگران در پايگاهها را به پايگاه اصلى مى رساند

clean up : پاک کردن , جمع و جور کردن

clean up party : علوم نظامى : گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب

clean and jerk : ورزش : حرکت دوضرب وزنه بردارى

clean and press : ورزش : حرکت پرس وزنه بردارى

clean fingered : رشوه نگرفته

clean handed : پاک ،مبرا،بيگناه

cleaned : پاک کرده , پاک شده

cleaned with sand : ريگمال

cleanedness : پاک شدگي

cleaner : زداينده , تميز کننده , پاک کننده

cleanhanded : بى گناه ،بى تقصير،دست ودل پاک

cleaning : زدايش , تميز کاري , رفت و روب , پاک سازي

cleaning after defecation : قانون ـ فقه : استنجاء

cleaning door : علوم مهندسى : دريچه شستشو

cleaning of an underground waterchannel : معمارى : لاروبى

cleaning process : علوم مهندسى : فرايند شستشو

cleaning room : علوم مهندسى : اطاق شستشو

cleanliness : نظافت , پاکي , طهارت

cleanly : تميز،بطور پاک ،به نطافت

cleanness : طهر , صفا , تميزي , زدودگي , پاکيزگي

cleanse : تطهير کردن

cleanser : زداي

cleansing : پاکسازي

cleansing station : علوم دريايى : محل گندزدايى

cleanup : ورزش : توپزن چهارم که معمولا قوى است

clear : عيان , مبرهن , صاف , ساطع , صاف کردن , معلوم , نامبهم , ناب , واضح , ترخيص کردن , غيرمبهم , مشهود , متجلي , منجلي , گويا , صريح , مبين , شفاف , بيضاء , فصيح , زلال , روشن

clear air turbulence : علوم هوايى : اشفتگى در اسمان فاقد ابر که معمولا در ارتفاعات بالا و همراه با تغيير سرعت در نزديکى مسير خروج گازها ميباشد

clear and direct meaning of a text : قانون ـ فقه : منطوق

clear and hold : علوم نظامى : منطقه را پاک و حفظ کنيد

clear cut : روشن ،صريح

clear cutting : زيست شناسى : برش يکسره

clear eyed : پاک نظر،بصير

clear from obligation : قانون ـ فقه : برى الذمه

clear hawse : علوم دريايى : زنجيرها ازادند

clear ice : علوم هوايى : يخ شفاف

clear itself : صاف شدن ،لا افتادن

clear out : خالى کردن ،بيرون اوردن

clear the bench : ورزش : استفاده از ذخيره ها

clear the throat : سينه ساف کردن

clear timber : عمران : چوب سالم

clear to send : کامپيوتر : ترخيص به ارسال

clear up : مرتب کردن ،بازشدن

clear varnish coat : علوم مهندسى : روکش لاکى براق

clear writing : خط واضح

clear headed : هوشيار،سرسبک

clear sighted : بينا

clear sighted person : صاحبنظر

clear sightedness : روشن بينى ،بصيرت ،تيزنظرى

clear starch : خوب اهارزدن

clear voiced : داراى صداى صاف

clearance : برائت ذمه , مفاصا

clearance angle : علوم مهندسى : زاويه ازاد

clearance diving : علوم نظامى : شيرجه رفتن براى پاک کردن مين شيرجه براى مين روبى

clearance fit : علوم مهندسى : اتصالى که در ان حدود دو عضو جفت شونده هميشه مونتاژ را محکم مى سازد

clearance from obligation : قانون ـ فقه : برائت ذمه

clearance in ward : قانون ـ فقه : گواهى مامورين گمرک نسبت به کالاهايى که مشمول حقوق گمرکى مى شوند قبل از تخليه و بعد از حمل

clearance outwards : بازرگانى : مجوز خروج کشتى ،مجور خروج کشتى پس از بارگيرى

clearance papers : بازرگانى : اسناد خروج کشتى از بندر

clearance space : الکترونيک : چاک

clearance volume : علوم هوايى : کمترين حجم سيلندر هنگاميکه پيستون در نقطه مرگ بالا قرار دارد

cleared : زدوده , منقي

cleared cheque : قانون ـ فقه : چک وصول شده

cleared without examination (cwe) : بازرگانى : ترخيص بدون بازرسى

clearheaded : با ذکاوت ،بافهم

clearing : مکان مسطح

clearing agreement : بازرگانى : موافقتنامه بازرگانى بين دو کشور

clearing and switch buying : بازرگانى : توافق تجارى دوجانبه اى که براساس ان دو کشور متعهد به مبادله مقدار معينى کالا مى گردند

clearing of jungle : عمران : پاکسازى جنگل

clearing outwards : بازرگانى : اعلاميه خروج کشتى

clearing iron : جاده پاک کن ،سنگ پس زن

clearinghouse : سازمانى که چکهاى بانکهاى مختلف را دران مبادله ميکنند،موسسه تهاترى لندن ،انبار

clearly : واضحا"،اشکارا

clearness : روشني , عياني , صافي

cleat knob : الکترونيک : دگمه انگليسى

cleats : ورزش : کفش گل ميخ دار

cleavable : قابل شکافته شدن , رخ پذير

cleavage : عمل شکافتن , رخ , شکافتگي

cleavage plane : علوم مهندسى : سطح مرزى

cleavage reaction : شيمى : واکنش گسسته شدن

cleave : شکافتن سلول

cleaver : ساطور , ساتور

cleavers : گورکک ،رشدوک ،علف ماست

cleaving : معمارى : برش سنگفرش

cleck : ازتخم در اوردن ،تخم گذاشتن

cleco fastener : علوم هوايى : وسيله اى مانند فنر براى محکم کردن صفحات فلزى به يکديگر تا اتمام مراحل پرچکارى

clef : (مو ).کليد،مفتاح

cleft : شکاف دار

cleft grafting : پيوند غلافي

cleft lip : روانشناسى : لب شکرى

cleft grafting : صداى پول يافلز،صداکردن

cleft palate : روانشناسى : کام شکافته

clegywoman : زن يادختريکى ازروحانيون ،زن يادخترکشيش

clematis : داليه سوداء

clemency : اعتدال عناصر

clement : بخشاينده ،رئوف ،رحيم ،مهربان ،رحمان ،ملايم

clemently : به رافت ،به ملايمت

clemmensen reduction : شيمى : کاهش کلمنسنى

clench : گره کردن

clenched fist : مشت گره کرده

clepe : کسى را به اسم صدا کردن ،داد زدن

clercalist : طرفدارنفوذ کاتوزيان

clerestory : معمارى : پنجره بام

clergy : مردروحاني , روحانيون , کاتوزي

Clergy : روحانیت

Clergy : روحانیت

clergy : مردروحانى ،کاتوزى ،روحانيون ،دين يار

clergyman : روحاني , مجتهد

cleric : کشيش

clerical : دفتري

clerical jobs : روانشناسى : مشاغل دفترى

clerical office : کار دفتري

clerical test : روانشناسى : ازمون امور دفترى

clerical work : کار دفتري

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

پاورپوینت کشاورزی با عنوان انواع گلخانه
پاورپوینت سیستم مدیریت تولید MRP II
پاورپوینت استراتژی های قیمت گذاری دانشگاه علامه طباطبایی
جزوه هوش محاسباتی Soft Computing دانشگاه شهید بهشتی دکتر زندیه
آشنایی با نرم‌افزار اقتصاد سنجی EViews
دانلود پاورپوینت آلاینده های ذره ای و وسایل حفاظت در مقابل آنها
پاورپوینت education-ppt-template
تحقیق تبیین اثرات اقتصادی انرژی بر محیط زیست حیات نو
اهمیت امور اقتصادی در فرآیند تاریخی
تحقیق اقتصاد نفت
تحقیق فرصتها و تهدیدهای اقتصاد ایران
آمار علاقه جوانان به سفر خارج
تحقیق اختلالات بدنی
جزوه آشنایی مقدماتی با تعاریف نظریه بازی
جزوه تحلیل پوششی داده ها
جزوه ی تایپ شده ی تحلیل آماری
جزوه پاورپوینت طراحی محصول
دانلود فایل ورد Word بررسی شبکه های عصبی مصنوعی
دانلود فایل ورد Word بررسی آلاینده های خودرو