لغات مشابه
clawed : چنگ زدن

claws : رصن , چنگال

clay : گل رست , گل , طين , خاک رست , رس , سفال

clay brick : معمارى : اجر خاک رسى

clay grouting : معمارى : تزريق خاک رس

clay pan : زيست شناسى : کپه رسى

clay pit : معمارى : گود خاک رس

clay puddle : عمران : گل رس

clay soaking pit : معمارى : خاکشويى

clay wall : چينه

clay water pipe : تنبوشه

clay wall : چينه

claybank : اسب زرد رنگ

clayish : سفالي

claypan : ظرف سفالين

clean : نقي , نظيف کردن , پاکيزه کردن , بدون آلودگي , چرک گرفتن , تروتميز , نظيف , چرک کردن , تميز کردن , تنظيف کردن , بي گند , طاهر , پاکيزه , بي آلايش , پاک , صريح , زدودن

clean animal : جانورپاک ياحلال

clean bill : بازرگانى : برات ساده

clean bill of exchange : بازرگانى : بارنامه بى نقص

clean bill of health : گواهى نامه بهداشت کشتى

clean collection : بازرگانى : وصولى ساده

clean copy : پاک نويس

clean cut : روشن ،صريح ،مشخص ،واضح

clean handedness : پاکى ،برائت

clean hands : پاکى ،بى الايشى

clean limbed : اراسته ،پاکيزه

clean payment : بازرگانى : پرداخت بى قيد و شرط

clean receipt : بازرگانى : رسيد بى قيد و شرط

clean the bases : ورزش : ضربه زدنى که بازيگران در پايگاهها را به پايگاه اصلى مى رساند

clean up : پاک کردن , جمع و جور کردن

clean up party : علوم نظامى : گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب

clean and jerk : ورزش : حرکت دوضرب وزنه بردارى

clean and press : ورزش : حرکت پرس وزنه بردارى

clean fingered : رشوه نگرفته

clean handed : پاک ،مبرا،بيگناه

cleaned : پاک کرده , پاک شده

cleaned with sand : ريگمال

cleanedness : پاک شدگي

cleaner : زداينده , تميز کننده , پاک کننده

cleanhanded : بى گناه ،بى تقصير،دست ودل پاک

cleaning : زدايش , تميز کاري , رفت و روب , پاک سازي

cleaning after defecation : قانون ـ فقه : استنجاء

cleaning door : علوم مهندسى : دريچه شستشو

cleaning of an underground waterchannel : معمارى : لاروبى

cleaning process : علوم مهندسى : فرايند شستشو

cleaning room : علوم مهندسى : اطاق شستشو

cleanliness : نظافت , پاکي , طهارت

cleanly : تميز،بطور پاک ،به نطافت

cleanness : طهر , صفا , تميزي , زدودگي , پاکيزگي

cleanse : تطهير کردن

cleanser : زداي

cleansing : پاکسازي

cleansing station : علوم دريايى : محل گندزدايى

cleanup : ورزش : توپزن چهارم که معمولا قوى است

clear : عيان , مبرهن , صاف , ساطع , صاف کردن , معلوم , نامبهم , ناب , واضح , ترخيص کردن , غيرمبهم , مشهود , متجلي , منجلي , گويا , صريح , مبين , شفاف , بيضاء , فصيح , زلال , روشن

clear air turbulence : علوم هوايى : اشفتگى در اسمان فاقد ابر که معمولا در ارتفاعات بالا و همراه با تغيير سرعت در نزديکى مسير خروج گازها ميباشد

clear and direct meaning of a text : قانون ـ فقه : منطوق

clear and hold : علوم نظامى : منطقه را پاک و حفظ کنيد

clear cut : روشن ،صريح

clear cutting : زيست شناسى : برش يکسره

clear eyed : پاک نظر،بصير

clear from obligation : قانون ـ فقه : برى الذمه

clear hawse : علوم دريايى : زنجيرها ازادند

clear ice : علوم هوايى : يخ شفاف

clear itself : صاف شدن ،لا افتادن

clear out : خالى کردن ،بيرون اوردن

clear the bench : ورزش : استفاده از ذخيره ها

clear the throat : سينه ساف کردن

clear timber : عمران : چوب سالم

clear to send : کامپيوتر : ترخيص به ارسال

clear up : مرتب کردن ،بازشدن

clear varnish coat : علوم مهندسى : روکش لاکى براق

clear writing : خط واضح

clear headed : هوشيار،سرسبک

clear sighted : بينا

clear sighted person : صاحبنظر

clear sightedness : روشن بينى ،بصيرت ،تيزنظرى

clear starch : خوب اهارزدن

clear voiced : داراى صداى صاف

clearance : برائت ذمه , مفاصا

clearance angle : علوم مهندسى : زاويه ازاد

clearance diving : علوم نظامى : شيرجه رفتن براى پاک کردن مين شيرجه براى مين روبى

clearance fit : علوم مهندسى : اتصالى که در ان حدود دو عضو جفت شونده هميشه مونتاژ را محکم مى سازد

clearance from obligation : قانون ـ فقه : برائت ذمه

clearance in ward : قانون ـ فقه : گواهى مامورين گمرک نسبت به کالاهايى که مشمول حقوق گمرکى مى شوند قبل از تخليه و بعد از حمل

clearance outwards : بازرگانى : مجوز خروج کشتى ،مجور خروج کشتى پس از بارگيرى

clearance papers : بازرگانى : اسناد خروج کشتى از بندر

clearance space : الکترونيک : چاک

clearance volume : علوم هوايى : کمترين حجم سيلندر هنگاميکه پيستون در نقطه مرگ بالا قرار دارد

cleared : زدوده , منقي

cleared cheque : قانون ـ فقه : چک وصول شده

cleared without examination (cwe) : بازرگانى : ترخيص بدون بازرسى

clearheaded : با ذکاوت ،بافهم

clearing : مکان مسطح

clearing agreement : بازرگانى : موافقتنامه بازرگانى بين دو کشور

clearing and switch buying : بازرگانى : توافق تجارى دوجانبه اى که براساس ان دو کشور متعهد به مبادله مقدار معينى کالا مى گردند

clearing of jungle : عمران : پاکسازى جنگل

clearing outwards : بازرگانى : اعلاميه خروج کشتى

clearing iron : جاده پاک کن ،سنگ پس زن

clearinghouse : سازمانى که چکهاى بانکهاى مختلف را دران مبادله ميکنند،موسسه تهاترى لندن ،انبار

clearly : واضحا"،اشکارا

clearness : روشني , عياني , صافي

cleat knob : الکترونيک : دگمه انگليسى

cleats : ورزش : کفش گل ميخ دار

cleavable : قابل شکافته شدن , رخ پذير

cleavage : عمل شکافتن , رخ , شکافتگي

cleavage plane : علوم مهندسى : سطح مرزى

cleavage reaction : شيمى : واکنش گسسته شدن

cleave : شکافتن سلول

cleaver : ساطور , ساتور

cleavers : گورکک ،رشدوک ،علف ماست

cleaving : معمارى : برش سنگفرش

cleck : ازتخم در اوردن ،تخم گذاشتن

cleco fastener : علوم هوايى : وسيله اى مانند فنر براى محکم کردن صفحات فلزى به يکديگر تا اتمام مراحل پرچکارى

clef : (مو ).کليد،مفتاح

cleft : شکاف دار

cleft grafting : پيوند غلافي

cleft lip : روانشناسى : لب شکرى

cleft grafting : صداى پول يافلز،صداکردن

cleft palate : روانشناسى : کام شکافته

clegywoman : زن يادختريکى ازروحانيون ،زن يادخترکشيش

clematis : داليه سوداء

clemency : اعتدال عناصر

clement : بخشاينده ،رئوف ،رحيم ،مهربان ،رحمان ،ملايم

clemently : به رافت ،به ملايمت

clemmensen reduction : شيمى : کاهش کلمنسنى

clench : گره کردن

clenched fist : مشت گره کرده

clepe : کسى را به اسم صدا کردن ،داد زدن

clercalist : طرفدارنفوذ کاتوزيان

clerestory : معمارى : پنجره بام

clergy : مردروحاني , روحانيون , کاتوزي

Clergy : روحانیت

Clergy : روحانیت

clergy : مردروحانى ،کاتوزى ،روحانيون ،دين يار

clergyman : روحاني , مجتهد

cleric : کشيش

clerical : دفتري

clerical jobs : روانشناسى : مشاغل دفترى

clerical office : کار دفتري

clerical test : روانشناسى : ازمون امور دفترى

clerical work : کار دفتري

clericalism : سياست واصول واعمال روحانيون ،وابستگى به روحانيت

clericality : حالت يانشان روحانيت

clerisy : طبقه تحصيل کرده

clerk : کارمند دفتري , کلرک , متصدي

clerk of the course : ورزش : منشى گروه داوران

clerk of the court : قانون ـ فقه : کاتب

clerk of the scale : ورزش : متصدى توزين سوارکار و وسايلش پس از مسابقه

clerk of the works : سرکارساختمانى ،استادکار

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

پروژه کارآفرینی طرح کسب و کار عمل آوری و بسته بندی داروهای گیاهی
پروژه کارآفرینی طرح کسب و کار فن و هنر باستان
پروژه کارآفرینی طرح کسب و کار کارخانه تولید گچ
پروژه کارآفرینی طرح کسب و کار كارگاه تولیدی پوشاك
پروژه کارآفرینی طرح کنترل ایمنی گاز شهری در منازل
پروژه کارآفرینی فرآیند تولید كنسرو و رب گوجه فرنگی
پروژه کارآفرینی قارچ مزرعه سروش
پروژه کارآفرینی فرآیند تولید شكر و نیشكر
پروژه کارآفرینی کارخانه سیمان بجنورد
طرح توجیهی پرورش مرغ گوشتی به ظرفیت 10000 قطعه
پروژه کارآفرینی کارخانه ی ملامین نی ریز
طرح توجیهی تاسیس واحد زود بازده
طرح توجیهی تولید سنگهای قیمتی و نیمه قیمتی فیروزه تراشی
"طرح توجیهی تولید صنایع دستی تكمیلی و تلفیقی (تابلوهای دیواركوب سرامیكی، شیشه ای و چوبی)"
طرح توجیهی گاوداری شیری 30 راسی
طرح توجیه فنی و اقتصادی احداث کارخانه 250 تنی گچ جابر
طرح توجیهی تولید کاشی کف
طرح توجیهی سفره عقد
پاورپوینت بررسی مجموعه مسکونی Trevox 223 (نمونه مشابه مسکونی)