لغات مشابه
cleanly : تميز،بطور پاک ،به نطافت

cleanness : طهر , صفا , تميزي , زدودگي , پاکيزگي

cleanse : تطهير کردن

cleanser : زداي

cleansing : پاکسازي

cleansing station : علوم دريايى : محل گندزدايى

cleanup : ورزش : توپزن چهارم که معمولا قوى است

clear : عيان , مبرهن , صاف , ساطع , صاف کردن , معلوم , نامبهم , ناب , واضح , ترخيص کردن , غيرمبهم , مشهود , متجلي , منجلي , گويا , صريح , مبين , شفاف , بيضاء , فصيح , زلال , روشن

clear air turbulence : علوم هوايى : اشفتگى در اسمان فاقد ابر که معمولا در ارتفاعات بالا و همراه با تغيير سرعت در نزديکى مسير خروج گازها ميباشد

clear and direct meaning of a text : قانون ـ فقه : منطوق

clear and hold : علوم نظامى : منطقه را پاک و حفظ کنيد

clear cut : روشن ،صريح

clear cutting : زيست شناسى : برش يکسره

clear eyed : پاک نظر،بصير

clear from obligation : قانون ـ فقه : برى الذمه

clear hawse : علوم دريايى : زنجيرها ازادند

clear ice : علوم هوايى : يخ شفاف

clear itself : صاف شدن ،لا افتادن

clear out : خالى کردن ،بيرون اوردن

clear the bench : ورزش : استفاده از ذخيره ها

clear the throat : سينه ساف کردن

clear timber : عمران : چوب سالم

clear to send : کامپيوتر : ترخيص به ارسال

clear up : مرتب کردن ،بازشدن

clear varnish coat : علوم مهندسى : روکش لاکى براق

clear writing : خط واضح

clear headed : هوشيار،سرسبک

clear sighted : بينا

clear sighted person : صاحبنظر

clear sightedness : روشن بينى ،بصيرت ،تيزنظرى

clear starch : خوب اهارزدن

clear voiced : داراى صداى صاف

clearance : برائت ذمه , مفاصا

clearance angle : علوم مهندسى : زاويه ازاد

clearance diving : علوم نظامى : شيرجه رفتن براى پاک کردن مين شيرجه براى مين روبى

clearance fit : علوم مهندسى : اتصالى که در ان حدود دو عضو جفت شونده هميشه مونتاژ را محکم مى سازد

clearance from obligation : قانون ـ فقه : برائت ذمه

clearance in ward : قانون ـ فقه : گواهى مامورين گمرک نسبت به کالاهايى که مشمول حقوق گمرکى مى شوند قبل از تخليه و بعد از حمل

clearance outwards : بازرگانى : مجوز خروج کشتى ،مجور خروج کشتى پس از بارگيرى

clearance papers : بازرگانى : اسناد خروج کشتى از بندر

clearance space : الکترونيک : چاک

clearance volume : علوم هوايى : کمترين حجم سيلندر هنگاميکه پيستون در نقطه مرگ بالا قرار دارد

cleared : زدوده , منقي

cleared cheque : قانون ـ فقه : چک وصول شده

cleared without examination (cwe) : بازرگانى : ترخيص بدون بازرسى

clearheaded : با ذکاوت ،بافهم

clearing : مکان مسطح

clearing agreement : بازرگانى : موافقتنامه بازرگانى بين دو کشور

clearing and switch buying : بازرگانى : توافق تجارى دوجانبه اى که براساس ان دو کشور متعهد به مبادله مقدار معينى کالا مى گردند

clearing of jungle : عمران : پاکسازى جنگل

clearing outwards : بازرگانى : اعلاميه خروج کشتى

clearing iron : جاده پاک کن ،سنگ پس زن

clearinghouse : سازمانى که چکهاى بانکهاى مختلف را دران مبادله ميکنند،موسسه تهاترى لندن ،انبار

clearly : واضحا"،اشکارا

clearness : روشني , عياني , صافي

cleat knob : الکترونيک : دگمه انگليسى

cleats : ورزش : کفش گل ميخ دار

cleavable : قابل شکافته شدن , رخ پذير

cleavage : عمل شکافتن , رخ , شکافتگي

cleavage plane : علوم مهندسى : سطح مرزى

cleavage reaction : شيمى : واکنش گسسته شدن

cleave : شکافتن سلول

cleaver : ساطور , ساتور

cleavers : گورکک ،رشدوک ،علف ماست

cleaving : معمارى : برش سنگفرش

cleck : ازتخم در اوردن ،تخم گذاشتن

cleco fastener : علوم هوايى : وسيله اى مانند فنر براى محکم کردن صفحات فلزى به يکديگر تا اتمام مراحل پرچکارى

clef : (مو ).کليد،مفتاح

cleft : شکاف دار

cleft grafting : پيوند غلافي

cleft lip : روانشناسى : لب شکرى

cleft grafting : صداى پول يافلز،صداکردن

cleft palate : روانشناسى : کام شکافته

clegywoman : زن يادختريکى ازروحانيون ،زن يادخترکشيش

clematis : داليه سوداء

clemency : اعتدال عناصر

clement : بخشاينده ،رئوف ،رحيم ،مهربان ،رحمان ،ملايم

clemently : به رافت ،به ملايمت

clemmensen reduction : شيمى : کاهش کلمنسنى

clench : گره کردن

clenched fist : مشت گره کرده

clepe : کسى را به اسم صدا کردن ،داد زدن

clercalist : طرفدارنفوذ کاتوزيان

clerestory : معمارى : پنجره بام

clergy : مردروحاني , روحانيون , کاتوزي

Clergy : روحانیت

Clergy : روحانیت

clergy : مردروحانى ،کاتوزى ،روحانيون ،دين يار

clergyman : روحاني , مجتهد

cleric : کشيش

clerical : دفتري

clerical jobs : روانشناسى : مشاغل دفترى

clerical office : کار دفتري

clerical test : روانشناسى : ازمون امور دفترى

clerical work : کار دفتري

clericalism : سياست واصول واعمال روحانيون ،وابستگى به روحانيت

clericality : حالت يانشان روحانيت

clerisy : طبقه تحصيل کرده

clerk : کارمند دفتري , کلرک , متصدي

clerk of the course : ورزش : منشى گروه داوران

clerk of the court : قانون ـ فقه : کاتب

clerk of the scale : ورزش : متصدى توزين سوارکار و وسايلش پس از مسابقه

clerk of the works : سرکارساختمانى ،استادکار

clerkly : اديبانه

clerkship : منشى گرى

clever : شاطر , زرنگ , باهوش , هشيار , زبر و زرنگ , هفت خط , با استعداد , ناقلا , زبا , زيرک , مرد رند , هژير

clever people : ضرفا

cleverly : بزيرکي , زيرکانه

cleverness : زرنگي , حذاقت , هشياري , کياست

clevis bolt : علوم هوايى : پيچ مخصوصى با سر گرد شکافدار براى نشستن پيچ گوشتى

clevis pin : علوم هوايى : پينى که يک طرف ان رزوه شده و ميتوان به ان مهره بست

clew : گلوله نخ , گلوله کردن

cliche : کلمه مبتذل

click : صداي مختصر , تيک

click art : کامپيوتر : صفحه اى از اشکال و تصاوير که اماده بريده شدن هستند تا در اسناد کامپيوترى مورد استفاده قرار گيرند

clicking : کامپيوتر : فشار دادن دکمه بالاى دستگاه ماوسcut and paste

clicks : کلیک

Client : موکل ، مشتری

Client : موکل ، مشتری

client : موکل , ارباب رجوع

client based application : کامپيوتر : برنامه کاربردى ايستگاه پردازشگر

client server network : کامپيوتر : شبکه خدمتگزار - مشترى

client centered therapy : روانشناسى : درمان متمرکز بر درمان جو

clientage : ارباب رجوع ،مشتريان ،پيروان

clientele : ارباب رجوع ،مشتريان ،پيروان ،موکلين

clientship : حالت پاسمت کسيکه بديگرى پناهنده شده يا اوراوکيل خودکرده است

cliff : پرتگاه , صخره

cliffy : سراشيب ،پرتگاه دار

clift : شکاف دار

climable : قابل بالا رفتن

climactic : اوجى ،باوج رسيده

climagram : زيست شناسى : اقليم نگار

climate : اقليم , آب و هوا , آب وهوا

climatic : اوجي

climatic region : معمارى : ناحيه اقليمى

climatological : مربوط به اب وهوا شناسى

climatological station : عمران : ايستگاه هواشناسى

climatology : اقليم شناسي

climatotherapy : معالجه با اب وهوا

climax : بهاوج رسيدن , منتها درجه , اوج

climax species : زيست شناسى : گونه اوج

climb : صعود کردن

climb a tree : از درخت بالا رفتن

climb indicator : علوم هوايى : اوج نما

climber : صعود کننده

climbing boots : ورزش : پوتين کوهنوردى

climbing pack : ورزش : کوله پشتى

climbing wax : ورزش : واکس مخصوص صعود در اسکى نورديک

climbing iron : رکاب: اسبابى که راى بالارفتن ازتيربکارميرود

clime : سرزمين ،اب وهوا

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:



دانلود ترجمه کتاب read this 1

آموزش سریع ۵۰۴ لغت ضروری