صفحه اصلی

confederation
هم عهدي , هم پيماني , اتحاديه
کلمات مشابه

conferee : همرايزن

conference : همرايزني , کنفرانس , مشاوره , مفاوضه , مقاوله , اجلاس

confess : آشکارا گفتن , مقر آمدن , اذغان کردن , خستو شدن , اعتراف کردن , مقر شدن به , اقرار کردن

confessing : خستو

confession : اقرار بجرم , اذعان , مقر , اعتراف , اعتراف نامه , اقرار

معنی confederation به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی
دانلود پاورپوینت بین النهرین
دانلود مبانی نظری و پیشینه تحقیق با موضوع نگرش به ازدواج
دانلود پاورپوینت بوقلمون
دانلود مبانی نظری و پیشینه تحقیق درباره الگوهای ارتباطی خانواده