لغات مشابه
contort : از شکل انداختن ،کج کردن ،پيچاندن

contortion : ازشکل اندازى ،کج کردن ،شکنج

contortionist : بندباز،کسى که بدنش را کج ومعوج ميکند

contortive : پيچنده

contour : حدفاصل , محيط مرئي

contour analysis : کامپيوتر : تجزيه و تحليل کرانه اى

contour bund : معمارى : بند در امتداد خط تراز

contour flight : علوم نظامى : پرواز سينه مال از روى عوارض زمين پرواز در مسير عوارض زمين

contour grinder : علوم مهندسى : دستگاه سنگ پروفيل

contour map : نقشه برجسته

contour milling machine : علوم مهندسى : دستگاه فرز پروفيل

contour strip cropping : عمران : کشت نوارى برروى خطوط ميزان

contour template : علوم هوايى : مشابه سازى يک شکل دو يا سه بعدى

contour grind : علوم مهندسى : سنگ سمباده پروفيل

contour saw : علوم مهندسى : با طرح اره کردن

contouring : کامپيوتر : ايجاد طرح

contouring shaper : علوم مهندسى : ماشين رنده کارى

contourline : منحنى تراز

contourted strata : معمارى : لايه هاى در هم

contra preferentum rule : بازرگانى : درصورت گنگ بودن متن قرارداد بنحوى تعبير ميگردد که حداقل منافع نويسنده قرارداد را دربر داشته باشد

contra proferentem : قانون ـ فقه : قراردادى که مورد رضاى طرفين باشد قرارداد مرضى الطرفين

contra indicate : اشاره برخلاف داشتن ،راه علاج راجورديگرنشان دادن

contra injection : علوم هوايى : تزريق قطرات ريزسوخت درخلاف جهت جريان هوا

contra rotating : علوم هوايى : دو يا چند ملخ يا شفت که درخلاف جهت هم روى محور مشترکى ميچرخند و بدين ترتيب مانع اثر نيروهاى پيچشى ميشوند

contraband : اجناس قاچاق

contrabanded goods : قانون ـ فقه : اموال و اشيا قاچاق

contracr hernia : غر شدن

contract : موافقتنامه , مبتلا شدن , به مقاطعه دادن , مقاطعه , هم کشيدن , منقبض شدن , منقبض کردن , ترنجيدن , مقاطعه کردن , پيمان , کنترات کردن , عقد , عهدنامه , موافقت نامه , کنترات

contract bonds and guarantees : بازرگانى : ضمانتنامه ها و تضميننامه هاى قرارداد

contract clause : بازرگانى : شرط متعارف در هر قرارداد

contract escalation clause : بازرگانى : ماده تعديل قرارداد

contract for supply : بازرگانى : قرارداد جهت ارائه کالا

contract guarantee : بازرگانى : ضمانت قرارداد،ضمانتنامه قرارداد

contract in set form : بازرگانى : قرارداد تيپ

contract of reward : قانون ـ فقه : جعاله

contract of sales : بازرگانى : قرارداد فروش

contract quantity : عمران : حجم قرارداد

contract record : بازرگانى : سوابق نحوه پيشرفت قرارداد

contract scheduling : بازرگانى : برنامه ريزى قرارداد

contract specification : علوم مهندسى : مشخصات قرارداد

contract technical instructor : علوم نظامى : مربى فنى پيمانى

contract termination : علوم نظامى : فسخ يا خاتمه تمام يا قسمتى از قرارداد

contract with : قانون ـ فقه : عقد کردن

contract work : پيمان کاري

contractal liability : قانون ـ فقه : ضمان عقدى

contracted : منقبض

contractibility : قابليت انقباض - امادگى براى جمع شدن ياکوچک شدن

contractible : انقباض پذير،قابل انقباض ،جمع شدنى ،کوچک شدنى

contractile : ادغام شونده , قابل انقباض

contractile force : ورزش : نيروى انقباضى

contractility : قابلت انقباض , قابليت انقباض

contracting : پيمان کار

contracting carrier : بازرگانى : موسسه حمل و نقل مورد قرارداد

contracting industry : علوم مهندسى : صنعت ساختمان

contracting party : متعاهد

contraction : همکشي , انقباض , گرفتگي , ادغام

contraction crack : علوم مهندسى : ترک انقباضى

contraction hypothesis : عمران : فرضيه انقباض

contraction ratio : علوم هوايى : نسبت مساحت سطح مقطع بيشنه تونل باد مادون صوت به مساحت سطح مقطعى که کار انجام ميدهد

contractionary fiscal policy : بازرگانى : سياست مالى انقباضى

contractionary monetary policy : بازرگانى : سياست پولى انقباضى

contractive : منقبض کننده ،جمع کننده ،چوروک کننده ،متمايل به انقباض

contractivity : روانشناسى : انقباض پذيرى

contractlie force : قوه انقباض

contractor : مقاطعهکار , مقاطعه کار , پيمان کار

contractor inspection system : علوم نظامى : سيستم بازرسى پيمانها

contractor plant : علوم نظامى : کارخانه پيمان کار

contractor quality control : علوم نظامى : سيستم کنترل کيفيت پيمانها

contractors plant : علوم مهندسى : ماشين هاى ساختمانى

contractors pump : علوم مهندسى : پمپ ساختمان

contractors tool : علوم مهندسى : ابزار حرفه ساختمان

contracts : قانون ـ فقه : عقود

contracts and orders outstanding : علوم نظامى : پيمانها و درخواستهاى انجام نشده

contractual : پيماني , مقاطعه اي , عهدي , ماهده اي , کنتراتي

contractual interest : قانون ـ فقه : بهره کل وامى که وام گيرنده بايد به وام دهنده بپردازد

contractual liability : قانون ـ فقه : مسئووليت قراردادى

contractual relationship : قانون ـ فقه : رابطه قراردادى

contractual will : قانون ـ فقه : وصيت عهدى

contracture : انقباض ،همکشى

contradict : تناقض داشتن , خلاف گفتن

contradict oneself : ضد و نقيض گفتن

contradictable : قابل تکذيب

contradicting : قانون ـ فقه : ناقض

contradiction : مغايرت , نقيضه , تباين , تناقض

contradiction in terms : تناقص لفظى

contradictious : متناقض گو

contradictive : متناقض ،مخالف ،دوجور،ضدونقيض

contradictor : تکذيب کننده

contradictorily : باتناقض

contradictoriness : مغايرت ،تناقض

contradictory : ناقض , مباين , مغاير , نقيض , تناقض دار , متناقض

contradictory judgements : قانون ـ فقه : احکام مغاير

contradictory remark (or judgment) : قانون ـ فقه : نقيضه

contradistinction : تميز،تشخيص ،فرق

contradistinctive : متمايز

contradistinguish : فرق گذاردن( بعلت خواص متناقض ومغاير)،متمايز داشتن

contralateral : روانشناسى : دگرسو

contralateral neglect : روانشناسى : ناديده انگارى دگرسو

contralto : (مو ).زيرترين صداى مردانه ،بم ترين صداى زنانه

contramination : عمران : الودگى

contrany to my expectation : برخلاف انتظارمن

contraposition : (من ).مفهوم مخالف ،قلب مطلب بطريق منفى

contraption : تمهيد

contrapuntal : چندصدايى ،اهنگ ياترانه چند صوتى

contrapuntist : کسيکه درجفت کردن اوازها استاداست

contrariant : مخالف ،ضد

contrariety : ضد و نقيض

contrarily : بطور متضاد

contrariness : مخالفت ،مغايرت ،ناجورى ،ناسازگارى

contrarious : عناد آميز

contrariwise : برعکس ،بطور وارونه ومعکوس

contrary : ضد , مغاير , معکوس , خلاف , عکس

contrary to : مغاير , خلاف

contrary to nature : بر خلاف طبيعت ،بطور معجزه

contrary to the law : مخالف قانون

contrast : مباينت , تباين , کنتراست

contrast control : الکترونيک : پيچ تباين

contrast enhancement : کامپيوتر : توسعه تشخيص سايه روشن

contrast x ray : روانشناسى : پرتونگارى تقابلى

contrasuggestibility : روانشناسى : وارون کارى

contratual rent : قانون ـ فقه : اجاره بهاى مقطوع

contravallation : استحکامات وسنگرخارجى که محاصره کنندگان ميان اردوى خودوشهرميس

contravene : تخلف کردن از،نقض کردن ،تخطى کردن

contravention : تخلف ،نقض ،تشديد

contrebasse : کنترباس

contretemps : گرفتگي حالت

contribute : همکاري و کمک کردن , هم بخشي کردن

contributing structures : شيمى : ساختارهاى سهيم

contribution : اعانه , هم بخشي , همکاري وکمک

contribution not in cash : قانون ـ فقه : سهم الشرکه غير نقدى

contributive : کمک کننده ،موجب

contributor : مقاله نويس , هم بخشگر , اعانه دهنده

contributory : کمک کننده ،موجب ،خراج گذار

contrifugal force : علوم هوايى : نيروى گريز از مرکز

contrifuge : علوم هوايى : گريز از مرکز

contrite : توبه کار

contritely : ازروى توبه وپشيمانى

contrition : پشيمانى ،توبه ،ندامت

contrivable : تدبير کردنى ،اختراع کردنى ،انديشيدنى

contrivance : تمهيد

contrive : تعبيه کردن ،طرح ريزى کردن ،تدبير کردن

contriver : کوشا وزرنگ , طرح ريز

control : تسلط , مميزي , استيلاء , سلطه , کنترل کردن , ادارهکردن , مهار , مهار کردن , بازبيني , فرمان , کنترل

control and assessment team (c a t) : علوم نظامى : تيم کنترل و ارزيابى نتايج تک ش م ر

control and warning center : علوم نظامى : سيستم کنترل و اعلام خطر

control block : کنده کنترل

control break : کامپيوتر : فرمانControl-Break

control cable : علوم هوايى : کابل کنترل

control card : کارت کنترل

control cards : کامپيوتر : کارتهاى کنترل

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:



دانلود ترجمه کتاب read this 1