لغات مشابه
contribution not in cash : قانون ـ فقه : سهم الشرکه غير نقدى

contributive : کمک کننده ،موجب

contributor : مقاله نويس , هم بخشگر , اعانه دهنده

contributory : کمک کننده ،موجب ،خراج گذار

contrifugal force : علوم هوايى : نيروى گريز از مرکز

contrifuge : علوم هوايى : گريز از مرکز

contrite : توبه کار

contritely : ازروى توبه وپشيمانى

contrition : پشيمانى ،توبه ،ندامت

contrivable : تدبير کردنى ،اختراع کردنى ،انديشيدنى

contrivance : تمهيد

contrive : تعبيه کردن ،طرح ريزى کردن ،تدبير کردن

contriver : کوشا وزرنگ , طرح ريز

control : تسلط , مميزي , استيلاء , سلطه , کنترل کردن , ادارهکردن , مهار , مهار کردن , بازبيني , فرمان , کنترل

control and assessment team (c a t) : علوم نظامى : تيم کنترل و ارزيابى نتايج تک ش م ر

control and warning center : علوم نظامى : سيستم کنترل و اعلام خطر

control block : کنده کنترل

control break : کامپيوتر : فرمانControl-Break

control cable : علوم هوايى : کابل کنترل

control card : کارت کنترل

control cards : کامپيوتر : کارتهاى کنترل

control characteristic : الکترونيک : مشخصه فرمان

control chart : قانون ـ فقه : جدول کنترل کيفيت توليد

control circuit : مدار کنترل

control circuits : کامپيوتر : مدارهاى کنترل

control column : علوم هوايى : فرمانى براى کنترل حرکت هواپيما حول محور طولى و عرضى که ميتواند بصورت ميله يا رل باشد

control computer : کامپيوتر کنترل

control counter : کامپيوتر : شماره کنترلى

control cubicle : علوم مهندسى : ايستگاه فرمان

control data : کامپيوتر : داده کنترلى

control data corporation : کامپيوتر : يک سازنده بزرگ تجهيزات کامپيوترىcyber

control desk : ميز کنترل

control electrode : الکترونيک : الکترود فرمان

control flow : گردش کنترل

control function : کامپيوتر : تابع کنترلى

control gear : علوم مهندسى : دستگاه کنترل

control grid : توري کنترل , شبکه کنترل

control group : روانشناسى : گروه گواه

control hierarchy : سلسله مراتب کنترل

control key : کليد کنترل

control language : زبان کنترل

control level : علوم نظامى : سطح کنترل اماد

control line : علوم هوايى : ارتباط بين اپراتور و خط کنترل هواپيما

control lock : علوم هوايى : وسيله اى براى قفل کردن سطوح فرامين و جلوگيرى از حرکت انها وقتيکه هواپيما متوقف است

control logic : کامپيوتر : منطق کنترل

control markings : علوم دريايى : علايم کنترل

control mode : باب کنترل

control of access : معمارى : ايين وروديها

control panel : صفحه کنترل

control panel device : کامپيوتر : ابزار تابلوى کنترل

control port : درگاه کنترل

control procedure : کامپيوتر : رويه کنترل

control program : کامپيوتر : برنامه کنترل

control programs : کامپيوتر : برنامه هاى کنترلى

control ratio : الکترونيک : نسبت فرمان

control read only memory : کامپيوتر : حافظه فقط خواندنى کنترلى

control register : کامپيوتر : ثبات کنترل

control rocket : علوم هوايى : راکت کوچکى که در صورت لزوم روشن شده و وضعيت يا سرعت فضاپيما را تصحيح ميکند

control rod : ميله کنترل

control sequence : کامپيوتر : ترتيب کنترل

control ship : علوم نظامى : ناو کنترل کننده عمليات دريايى

control signal : کامپيوتر : علامت کنترل

control station : علوم مهندسى : ايستگاه کنترل

control store : انباره کنترل

control structure : ساخت کنترل

control surface angle : علوم هوايى : زاويه بين مبداء سنجش حرکت سطوح کنترل و وتر سطح ثابت يا محور طولى هواپيما

control switch : الکترونيک : کليد فرمان

control total : کامپيوتر : جمع فيلدهاى عددى براى بررسى صحت ورودى پردازش داده يا داده خروجى

control transmitter : الکترونيک : دستگاههاى همگرد

control unit : واحد کنترل

control vane : علوم هوايى : تيغه متحرکى براى کنترل وضعيت و مسير پرواز

control variable : کامپيوتر : متغير کنترل شده

control word : کلمه کنترل

control words : کامپيوتر : کلمات کنترلى

control line aircraft : علوم هوايى : نوعى هواپيماى مدل که مسير پرواز ان با تغيير نيروى کشش دو يا چند سيم يا رشته توسط اپراتور زمينى کنترل ميشود

controllable cost : قانون ـ فقه : هزينه اى که بر حسب مقدار توليد تغيير مى کند

controllable twist : علوم هوايى : تيغه رتورهليکوپتر که ميتوان زاويه برخورد انرا درحال پرواز از ريشه تا نوک تغييرداد

controlled access road : معمارى : راه با ورودى محدود

controlled company : قانون ـ فقه : شرکتى که تحت کنترل شرکتى باشد

controlled environment : علوم هوايى : محيطى که در ان کميتهايى از قبيل دما فشار ترکيب اتمسفرى تابشهاى يونيزه کننده و ميزان رطوبت در مقادير مناسب براى موجودات زنده يا سخت افزار نگه داشته ميشوند

controlled interception : علوم نظامى : رهگيرى کنترل شده

controlled rectifier : الکترونيک : يکسوکننده تنظيم پذير

controlled sampling : روانشناسى : نمونه گيرى کنترل شده

controlled thermonuclear reaction : علوم هوايى : جوش هسته اى کنترل شده تحت شرايط ازمايشگاهى براى توليد توان مفيد

controller : بازبين , مميز , کنترل کننده

controller card : کامپيوتر : کارت کنترل کننده

controllership : نظارت ،بازرسى ،مميزى

controlling : سلطهجو

controlling his passions : قانون ـ فقه : صائنا لنفسه

controlment : نظارت ،اختياردارى ،جلوگيرى ،رسيدگى ،منع ،مميزى ،مقابله

controls : کنترل

controversial : مباحهاي , هم ستيزگر , جدلي , هم ستيز , هم ستيزگرانه , سئوال برانگيز , جدال آميز

controversialist : اهل مباحثه

controversially : ازراه مباحثه

controvert : ردکردن ،هم ستيز کردن ،مخالفت کردن ،منکر شدن

controvertible : ردکردنى ،قابل اعتراض ،قابل مباحثه

controvertist : اهل مباحثه ،جدلى ،ردکننده ،مخالف

contumacious : سرکش ،خودسر،سرپيچ ،متمرد،ياغى

contumaciously : ازروى سرکشى ،سرپيچانه

contumaciousness : سرکشى ،سرپيچى ،گردنکشى ،خودسرى

contumacy : عناد

contumelious : اهانت کننده ،جسورانه ،ننگين ،زشت

contumeliously : ازروى اهانت يابى حرمتى ،مغرورانه ،جسورانه

conture : قانون ـ فقه : تفسير کردن

contuse : کوفته کردن

conundrum : معما،چيستان ،لغز،مسئله بغرنج وپيچيده

conus armies : علوم نظامى : ارتشهاى مستقر در قاره امريکا

conus residents : علوم نظامى : پرسنل ارتشى مقيم قاره امريکا

conuter : کامپيوتر : شمارنده

convalesce : بهگرا شدن

convalescent : بهگرا

convalescent home : علوم نظامى : نقاهت خانه

convect : انتقال يافتن( ميکرب وغيره)،هدايت کردن

convection : ارزش حرارتي , همبرداري

convection current : الکترونيک : جريان همرفتى

convectional current : الکترونيک : جريان قراردادى

convector : جسم انتقال دهنده گرما( مايع يا گاز وغيره)

convene : هم آيش کردن , دورهم جمع شدن

convenience : راحتي

conveniency : راحت - اسايش - راه دست - اسوده - وسيله اسايش ياراحت - مستراح

convenient : بي دغدغه

conveniently : مصلحه , به راحتي

convent : خانقاه , صومعه , دير

convented : عهدي

conventicle : انجمن مخفى وغير قانونى ،انجمن مذهبى

conventinal method : عمران : روش سنتى

convention : گردهمايي , کنوانسيون

convention international de merchandies : بازرگانى : عهدنامه بين المللى جهت حمل کالا با قطار

conventional : قراردادي

conventional current : علوم هوايى : جريان قراردادى

conventional forces : علوم نظامى : نيروهاى رزمى معمولى

conventional milling machine : علوم مهندسى : دستگاه فرز معمولى

conventional programming : کامپيوتر : برنامه نويسى قراردادى

conventional take off and landing : علوم هوايى : هواپيمايى با نشست و برخاست معمولى

conventionalism : پيروى از رسوم

conventionalist : کسيکه پيروايين هاى قراردادى ورسمى باشد

conventionality : عرفيت

conventionalization : توافق با ايين و رسوم ،هم رنگى با ايين و رسوم

conventionalize : باعرف وعادت وسنت وفق دادن ،سنتى کردن

conventionally : برطبق ايين ورسوم قراردادى - مطابق قرارداد

conventual : متعلق بخانقاه ( زنان تارک دنيا)

converge : متقارب شدن , همگرا بودن

converged sheaf : علوم نظامى : مروحه جمع

convergence : تقارب , همگرائي

convergence coil : الکترونيک : پيچک همگرا

convergence zone : علوم نظامى : منطقه تقارب امواج سونار زيردريايى

convergent : همگرا

convergent meniscus lens : نجوم : عدسى هلالى همگرا

convergent thinking : روانشناسى : تفکر همگرا

convergent validity : روانشناسى : اعتبار همگرا

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:



دانلود ترجمه کتاب read this 1