لغات مشابه
convey : افاده کردن

conveyable : قابل انتقال ،قابل رساندن

conveyance : انشعاب رود , وسيله نقليه , سند انتقال

conveyance by record : قانون ـ فقه : انتقال قهرى به حکم دادگاه

conveyancer : قباله نويس

conveyer : ناقل , رسان

conveying : افاده , ناقله

conveying appliance : علوم مهندسى : وسيله نقليه

conveying machinery : علوم مهندسى : دستگاه حمل و نقل

conveyor : ناقله , رساننده , ناقل

conveyor bucket : علوم مهندسى : سطل بالابر

conveyor trough : علوم مهندسى : سنگاب بالابر

conveyor type furnace : علوم مهندسى : کوره نوع تسمه نقاله اى

convict : جاني , مجرم , محکوم

convicted to death : قانون ـ فقه : محکوم به اعدام

convicted to life imprisonment : قانون ـ فقه : محکوم به حبس ابد

conviction : محکوميت

convictism : اصول گماشتن گناهکاران بکارهاى سخت ( با اعمال شاقه)

convictive : محکوم کننده

convince : قانع کردن , متقاعد کردن

convinced : معتقد , متقاعد , مجاب

convinced (or proved) by reasoning : قانون ـ فقه : مستدل

convincement : الزام

convincer : متقاعد کننده

convincible : متقاعد شدنى

convincing : قانع کننده

convincingly : بطورمتقاعد کننده ،چنانکه متقاعد کند

convincingness : قوت الزام

convivial : جشنى ،اهل کيف وخوشگذرانى ،وابسته به جشن وعشرت

conviviality : خوش مشربى ،قابليت اميزش

convocate : دعوت کردن ،احضارکردن ،جمع اورى کردن

convocator : دعوت کننده ،جمع کننده ،عضو انجمن( کاتوزيان)

convoke : براى تشکيل جلسه وشورا ياکميسيون دعوت کردن

convolute : بهم پيچيده ،حلقوى ،پيچ وتاب خوردن ،حلقه حلقه کردن

convoluted : بهم تابيده

convolve : بهم پيچيده شدن

convolvulaceous : وابسته به خانواده نيلوفرپيچ ،پيچکى

convolvulus : گل نيلوفر

convoy : کاروان

convoy schedule : علوم نظامى : برنامه کلى حرکت ستون دريايى برنامه حرکت کاروان دريايى

convulse : دچار تشنج کردن

convulsion : اختلاج , تشنج

convulsionary : تشنجى

convulsive : تشنجي , متشنج , مختلج

convulsive disorder : روانشناسى : اختلال تشنجى

convulsive therapy : روانشناسى : تشنج درمانى

convulsiveness : تشنج

cony : ونک

coo : بغبغو کردن

cook : پختن , پخت و پز کردن , پزانيدن , پز , طباخ , خوراک پز , آشپز , کوک

cook hole : ورزش : اشپزخانه

cook of mess : علوم دريايى : نوبتچى اشپزخانه

cook house : اشپزخانه اردو،اشپزخانه کشتى

cookbook : کتاب خوراک پزي , کتاب طباخي

cooked : مطبوخ , پخته

cooked in pot : ديگي

cooked rice : پلو

cookedness : پختگي

cooker : خوراکپز , خوراک پز , پريموس

cookery : اشپزى ،اشپزخانه

cookery instructor : اموزگار اشپزى

cookery book : کتاب اشپزى

cookie : شيريني خشک , بيسکويت , کلوچه

cooking : طباخي , آشپزي , طبخ , پخت و پز , پخت , خوراک پزي

cooking range : علوم مهندسى : اجاق

cookshop : دکان خوراک پزى ،مهمانخانه

cookstove : چراغ خوراک پزي

cooky : شيريني خشک

cool : سرد کردن , خنک ساختن , خنک , خنک کردن

cool as a cucumber : خود دار،خون سرد،متين

cool down (to) : معمارى : خنک شدن

cool out : ورزش : راه بردن اسب براى خشک شدن عرق

coolant : سردکننده

cooler : سردکن , خنک کن , خنک کننده , سردکننده , کولر

coolidge tube : الکترونيک : لامپ کوليج

coolie : فعله

cooling : خنک سازي , خنک کننده

cooling agent : علوم مهندسى : عامل سرد کننده

cooling air : علوم مهندسى : هواى سرد کننده

cooling blower : علوم مهندسى : دمنده هواى سرد

cooling chamber : علوم مهندسى : اطاقک سرد کننده

cooling drag : علوم هوايى : پساى ناشى از خنک کردن موتور

cooling fins : علوم هوايى : تيغه هاى خنک کننده

cooling oil : علوم مهندسى : روغن سرد کننده

cooling tank : علوم مهندسى : مخزن سرد کننده

cooling water discharge : علوم مهندسى : تخليه اب سرد

cooling water line : علوم مهندسى : مسير اب سرد

cooling water outlet : علوم مهندسى : خروجى اب سرد

cooling water pump : علوم مهندسى : پمپ اب سرد

cooling water supply : علوم مهندسى : منبع اب سرد

cooling water tank : علوم مهندسى : مخزن اب سرد

cooling water thermometer : علوم مهندسى : گرما سنج اب سرد

coolish : کمى خنک ،نسبتا خنک

coolly : بطورخنک ،بسردى ،باخون سردى ،بملايمت

coolness : خنکي , خون سردي

cooly : باربر،حمال ،کارگر

coomb : زيست شناسى : دره باريک

coon : )raccoon(راگون

coop : قفس , آغل گوسفند , درقفس مج

cooper : چليک ساز،پيت ساز

cooper pairs : شيمى : زوجهاى کوپر

cooper sulphate : عمران : سولفات مس

cooperage : چليک سازى ،پيت سازى

cooperate : مشارکت کردن , تشريک مساعي کردن , همکاري کردن , همياري کردن , باهم کار کردن , تعاون کردن , همدستي کردن , بهمکاري پذيرفتن

cooperating bishop : ورزش : دو فيل هماهنگ

cooperation : تعاون , مشارکت , اشتراک , تشريک , همدستي , معاضدت

cooperation council : شوراي همکاري

cooperative : اشتراکي , تعاوني

cooperative company : بازرگانى : شرکت تعاونى

cooperative fund : صندوق تعاون

cooperative network : کامپيوتر : شبکه هميارى

cooperative scorer : علوم نظامى : بهره گيرنده از روش سرمايه گذارى مشترک استفاده کننده از سرمايه گذارى مشترک

cooperative society : قانون ـ فقه : شرکت تعاونى

cooperative therapy (co therapy) : روانشناسى : درمان تعاونى

cooperatively : با تشريک مساعى

cooperator : همکاري کننده

coopery : کارخانه (چليک سازى)

coopt : انتخاب کردن ودر ميان خود اوردن

cooptation : برگزينى ،انتخاب درونى

coordinat covalent bond : شيمى : پيوند کووالانسى کوئوردينانسى

coordinate : هماهنگ کردن , هم مرتبه

coordinate axises : شيمى : محورهاى مختصات

coordinate conjunction : حرف عطفى که چند قضيه يا لغت برابر را بهم مى پيوندد

coordinate dimensioning : کامپيوتر : بعدسازى مختصاتى

coordinate memory : حافظه مختصاتى

coordinate paper : کامپيوتر : کاغذ مختصاتى

coordinate system of axis : علوم مهندسى : سيستم محورهاى مختصات

coordinated : هماهنگ

coordinated attack : علوم نظامى : تک هم اهنگ شده

coordinated complex : شيمى : کمپلکس کوئوردينانسى

coordinated fire plan : علوم نظامى : طرح اتش هم اهنگ شده

coordinated group : شيمى : گروه کوئوردينانسى

coordinated procurement assigness : علوم نظامى : شعبه مسئول خريد کلى اماد

coordinated turn : علوم هوايى : دورزدن هواپيما بطوريکه کنترلهاى مربوط به دوران حول هر سه محور مورد استفاده قرار گرفته و مانع سر خوردن هواپيما به داخل يا خارج پيچ ميشوند

coordinately : بطورهمرتبه ،چنانکه يکجور باشد

coordinating atom : شيمى : اتم کوئورديناسيون دهنده

coordination : هماهنگي

coordination chemistry : شيمى : شيمى کوئورديناسيون

coordination compounds : شيمى : ترکيبات کوئورديناسيون

coordination geometry : شيمى : هندسه کوئورديناسيون

coordination number : شيمى : عدد کوئورديناسيون

coordination sphere : شيمى : فضاى کوئورديناسيون

coordinative : همرتبه کننده ،متناسب سازنده

coordinator : هماهنگ کننده

cooridnation : هم آهنگي , موزوني

coot : آنقوت

cootie : (ز.ع ).شپش

copacetic : ( )copesetic(ز.ع -.امر ).عمده ،جذاب ،عالى ،درجه يک

copaiba : درخت (بلسان تعقيبه)

copal : سندروس بلورى ،نوعى رزين

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

تحقیق درباره آبرسانی شهری
مقاله درباره رشد اقتصادی و تعریف آن
مقاله درباره رفع تنگناهای بانکی و رقابتی نمودن سیستم بانکی
"مقاله درباره ساختار، زیر ساخت و ملزومات توسعه فناوری در ایران"
پژوهش بررسی و مقایسه مدلهای رسوبی و انتخاب یك مدل ریاضی برای رودخانه
پژوهش درباره بررسی و انتخاب انواع سیستمهای مختلف آیس بانك ICE BANK
مقاله راهنمای سرمایه‌گذاران غیرحرفه‌ای برای سرمایه‌گذاری در بورس
بررسی اثربخشی درمان با رویکرد هستی شناسی اسلامی بر درد معنوی در دانشجویان با مشکلات افسردگی
آب شستگی پایه های پلها
فایل خلاصه شده آزمون نظام مهندسی بر اساس حروف الفبا
رابطه بین طلاق و تربیت نا صحیح فرزندان
بررسی پدیده انتقال حرارت در کره ی چشم انسان
تحقیق در مورد کودک آزاری
تحقیق رابطه خودکشی با سلامت روان
بررسی کانی کائولینیت در معدن زنوز
مدیریت اتفاقات در شبکه توزیع
فرهنگ نام های ایرانی
تحقیق درباره تبخیر
مقاله درباره سرمایه و نقش آن در رشد اقتصادی