لغات مشابه
cornu : شيپور،شاخ

cornu prism : شيمى : منشور کورنو

cornucopia : شاخ amalthaea يا شاخ وفور نعمت ،ظرفى شبيه بشاخ يا قيف

cornuted : شاخدار،شاخى

corny : غلهاي

corody : لباس وغذا وغيره که موسسات خيريه به محتاجان ميدهند

corolla : (گ.ش ).جام گلبرگ ،جام گل ،کاسه گل

corollary : نتيجه فرعي

corollary discharge : روانشناسى : تخليه تبعى

corona australia : اکليل جنوبى

corona australis : اکيل جنوبي

corona borealis : اکيل شمالي

corona discharge current : علوم مهندسى : جريان تخليه کورونا

coronal : )coronel(تاج گل ،هاله خورشيد وغيره ،حلقه زرين دور کلاه

coronary : اکيلي

coronary artery : شريان اکليلى

coronary suture : درز اکليلى

coronate : تاج گزاري کردن

coronated : تاجدار،کاکل دار

coronation : تاج گزاري

coronation oath : سوگند هنگام تاج گذارى

coronel : )coronal(تاج گل ،هاله خورشيد وغيره ،حلقه زرين دور کلاه

coroner : پزشک قانوني

coronet : نيم تاج

coroniform : تاج مانند

coronilla : بدل سنا

coronoid : مانند نوک کلاغ ،منقارى

coronoid process : زائده منقارى

coroutine : کامپيوتر : دستورالعمل اتصال مجموعه اى از ورودى ها به مجموعه اى از خروجى ها

corpora quadrigemina : روانشناسى : اجسام چهار قلو

corporal : سرجوخه , جسمي

corporal oath : سوگندى که بادست زدن بکتاب ياد کنند

corporale : پارچه اى که هنگام عشاء ربانى بکارميرود

corporality : هستي جسماني , جسميت , جسمانيت

corporally : جسما"

corporate appraisal : بازرگانى : ارزيابى شرکت

corporate body : قانون ـ فقه : شخص حقوقى

corporate model : کامپيوتر : نمايش يا شبيه سازى رياضى اعمال حسابدارى و خطوط راهنماى سياست مالى يک شرکت

corporate planning : بازرگانى : برنامه ريزى شرکت

corporate profit : بازرگانى : سود شرکت سهامى

corporate tax : بازرگانى : ماليات بر شرکت سهامى

corporate town : شهرى که حقوق بلدى داردومى تواندشهردارى داشته باشد

corporately : بصورت شرکت

corporation income tax : بازرگانى : ماليات بر درامد شرکتها

corporation tax : بازرگانى : ماليات بر شرکتها

corporatism : )corporativism(صنف ،اتحاديه ،شرکت گرايى

corporative : شرکتي

corporative state : قانون ـ فقه : حکومتى که صاحبان کليه مشاغل در ان شريک باشند

corporativism : )corporatism(صنف ،اتحاديه ،شرکت گرايى

corporator : عضو،گروه يا شرکتى که شخصيت حقوقى داشته باشد

corporeal : جسمانى ،جسمى ،مادى ،بدنى ،داراى ماده

corporeality : جسمانى بودن

corporeally : بطورمادى ،جسما

corporeity : خاصيت جسمى يامادى ،(حالت )جسم

corposant : گلوله هاى روشنايى که گاهى درهواى طوفانى بردکلهاى کشتى ديده م

corprocessor : کامپيوتر : کمک پردازنده

corps : سپاه

corps commander : علوم نظامى : فرمانده سپاه

corps diplomatique : هئيت نمايندگان سياسى

corps troops : علوم نظامى : يکانهاى سپاه

corpse : مردار , نعش , جنازه , لاشه , جسد

Corpse : جنازه ، جسد

Corpse : جنازه ، جسد

corpses : اجساد

corpslike : جسدوار

corpsman : سپاهي , پزشکي ارکشتي

corpulence : تنومندي , فربهي , جسامت

corpulency : )corpulence(جسامت ،تنومندى ،فربهى

corpulent : تنومند

corpus callosum : روانشناسى : جسم پينه اى

corpus christ : عيد بدن عيسى

corpus luteum : روانشناسى : جسم زرد

corpus of property : قانون ـ فقه : عين مال

corpus striatum : روانشناسى : جسم مخطط

corpuscle : تنيزه , جسمک , گويچه

corpuscular : مثل ذره

corpuscular radiation : علوم مهندسى : تشعشع ذره اى

corpuscular ray : علوم مهندسى : پرتو ذره اى

corpuscule : ذره

corrade : ساييدن ،در اثر سايش از بين رفتن

corral : آغل

corrasion : سايش

correct : تصحيح کردن , صحيح , سديد , درست , غلط گرفتن

correct response : روانشناسى : پاسخ درست

correctable : قابل تصحيح

corrected : تصحيح شده

corrected azimuth : علوم نظامى : گراى تصحيح شده

corrected defelection : علوم نظامى : سمت تصحيح شده

corrected score : روانشناسى : نمره اصلاح شده

correction : تصحيح , اصلاح

correction coefficient : معمارى : ضريب تصحيح

correction facility : دار التاديب

correction factor : شيمى : ضريب تصحيح

correction for attenuation : روانشناسى : اصلاح براى کاهش

correction for guessing : روانشناسى : اصلاح براى حدس

correction thermometer : الکترونيک : دماسنج تصحيح

correctional : قانون ـ فقه : تاديبى

correctional imprisonment : قانون ـ فقه : حبس تاديبى

correctional treatment : علوم نظامى : روش معالجه از راه اصلاح رفتار

corrections : علوم نظامى : تصحيحات

correctitude : درستى ،صحت

corrective : اصلاحي

corrective maintenance : نگهداشت اصلاحي

corrective therapy : روانشناسى : درمان اصلاحى

correctly : صحيحا

correctness : درستي

corrector : مصحح

correlate : مرتبط کردن , همبستگي داشتن

correlated : همبسته , مرتبط

correlated spectroscopy : شيمى : طيف بينى هم بسته

correlation : همبستگي

correlation analysis : بازرگانى : تجزيه و تحليل همبستگى

correlation curve : شيمى : منحنى همبستگى

correlation diagram : شيمى : نمودار همبستگى

correlation energy : شيمى : انرژى همبستگى

correlation factor : علوم نظامى : ضريب همبستگى

correlation matrix : روانشناسى : ماتريس همبستگى

correlation measurement : شيمى : اندازه گيرى همبستگى

correlation time : شيمى : زمان همبستگى

correlative : لازم وملزوم

correlative with each other : لازم و ملزوم يکديگر

correligionist : هم دين

correlogram : شيمى : همبستگى نگاشت

correption : اختصار،کوتاه کردن

correspond : مکاتبه کردن

correspondence : مکاتبه , مکاتبات , اشتراک وجه , مراسله , تناظر , مراسلات , نامه نگاري

correspondence chess : ورزش : بازى شطرنج مکاتبه اى

correspondence quality : کامپيوتر : چاپ با کيفيت بالا توسط چاپگرهاى ليزرى

correspondence school : مدرسه مکاتبه اي

correspondency : )=correspondence(ارتباط،مطابقت ،تشابه ،مراسلات

correspondent : کارگزار , مکاتبه کننده , مخبر , طرف معامله , خبرنگار , کار گذار

corresponding : مقابل , مکاتبه کننده , متبادل , مطابق , متنار

corresponding state : شيمى : حالت متناظر

corresponding to : مطابق با،مطابق

correspondingly : بهمان نسبت ،همانطور،متقابلا

corresponsive : مربوط بيکديگر , مکاتبهاي

correspound : مطابق بودن ،مناسب بودن ،مکاتبه کردن ،مشابه بودن

correspoundence : تطابق ،مکاتبه ،مکاتبات ،تشابه ،نامه ها

correspoundent : مطابق ،مترادف ،خبرنگار،مخبر،طرف مکاتبه ،يا معامله

correspounding : مطابق ،مکاتبه کننده ،متقابل

corrida (de toros) : ورزش : برنامه اى در حدود شش مسابقه گاوبازى

corridor : راهرو , دالان

corrigenda : اغلاط،غلط هاى کتاب ،غلط نامه

corrigendum : اصلاحيه

corrigibility : اصلاح پذيرى

corrigible : قابل تصحيح

corrigibly : چنانکه بتوان اصلاح کرد،بطوراصلاح پذير

corrisive : معمارى : خورنده

corrival : هم آورد , همرقيب

corroborant : تاييد کننده ،مويد

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

پاورپوینت فصل اول درس اجرای سازه های فلزی
پاورپوینت فصل دوم درس اجرای سازه های فلزی
پاورپوینت فصل سوم درس اجرای سازه های فلزی
پاورپوینت فصل چهارم درس اجرای سازه های فلزی
پاورپوینت فصل پنجم درس اجرای سازه های فلزی
پاورپوینت فصل ششم درس اجرای سازه های فلزی
پاورپوینت فصل هفتم درس اجرای سازه های فلزی
پاورپوینت فصل هشتم درس اجرای سازه های فلزی
پاورپوینت فصل نهم درس اجرای سازه های فلزی
پاورپوینت فصل دهم درس اجرای سازه های فلزی
پاورپوینت فصل یازدهم درس روش های اجرای سازه های فلزی
اقلیم کرمانشاه
دانلود پاورپوینت هدایت و انگیزش: هدایت و رهبری سازمانی (فصل پنجم کتاب مدیریت عمومی الوانی)
پرسشنامه صداقت و راست گویی
مجموعه امتحانات ریاضی ششم ابتدایی نوبت اول
پرسشنامه صداقت و راست گویی
پرسشنامه سنجش نگرانی PSWQ
مجموعه امتحانات ریاضی پنجم ابتدایی نوبت اول
مجموعه امتحانات ریاضی چهارم ابتدایی نوبت اول