معنی corpus of property

corpus of property
قانون ـ فقه : عين مال
کلمات مشابه

corpus striatum : روانشناسى : جسم مخطط

corpuscle : تنيزه , جسمک , گويچه

corpuscular : مثل ذره

corpuscular radiation : علوم مهندسى : تشعشع ذره اى

corpuscular ray : علوم مهندسى : پرتو ذره اى

corpuscule : ذره

corrade : ساييدن ،در اثر سايش از بين رفتن

corral : آغل

corrasion : سايش

correct : تصحيح کردن , صحيح , سديد , درست , غلط گرفتن

correct response : روانشناسى : پاسخ درست

correctable : قابل تصحيح

corrected : تصحيح شده

corrected azimuth : علوم نظامى : گراى تصحيح شده

corrected defelection : علوم نظامى : سمت تصحيح شده

corrected score : روانشناسى : نمره اصلاح شده

correction : تصحيح , اصلاح

correction coefficient : معمارى : ضريب تصحيح

correction facility : دار التاديب

correction factor : شيمى : ضريب تصحيح

correction for attenuation : روانشناسى : اصلاح براى کاهش

correction for guessing : روانشناسى : اصلاح براى حدس

correction thermometer : الکترونيک : دماسنج تصحيح

correctional : قانون ـ فقه : تاديبى

correctional imprisonment : قانون ـ فقه : حبس تاديبى

correctional treatment : علوم نظامى : روش معالجه از راه اصلاح رفتار

corrections : علوم نظامى : تصحيحات

correctitude : درستى ،صحت

corrective : اصلاحي

corrective maintenance : نگهداشت اصلاحي

corrective therapy : روانشناسى : درمان اصلاحى

correctly : صحيحا

correctness : درستي

corrector : مصحح

correlate : مرتبط کردن , همبستگي داشتن

correlated : همبسته , مرتبط

correlated spectroscopy : شيمى : طيف بينى هم بسته

correlation : همبستگي

correlation analysis : بازرگانى : تجزيه و تحليل همبستگى

correlation curve : شيمى : منحنى همبستگى

correlation diagram : شيمى : نمودار همبستگى

correlation energy : شيمى : انرژى همبستگى

correlation factor : علوم نظامى : ضريب همبستگى

correlation matrix : روانشناسى : ماتريس همبستگى

correlation measurement : شيمى : اندازه گيرى همبستگى

correlation time : شيمى : زمان همبستگى

correlative : لازم وملزوم

correlative with each other : لازم و ملزوم يکديگر

correligionist : هم دين

correlogram : شيمى : همبستگى نگاشت

correption : اختصار،کوتاه کردن

correspond : مکاتبه کردن

correspondence : مکاتبه , مکاتبات , اشتراک وجه , مراسله , تناظر , مراسلات , نامه نگاري

correspondence chess : ورزش : بازى شطرنج مکاتبه اى

correspondence quality : کامپيوتر : چاپ با کيفيت بالا توسط چاپگرهاى ليزرى

correspondence school : مدرسه مکاتبه اي

correspondency : )=correspondence(ارتباط،مطابقت ،تشابه ،مراسلات

correspondent : کارگزار , مکاتبه کننده , مخبر , طرف معامله , خبرنگار , کار گذار

corresponding : مقابل , مکاتبه کننده , متبادل , مطابق , متنار

corresponding state : شيمى : حالت متناظر

corresponding to : مطابق با،مطابق

correspondingly : بهمان نسبت ،همانطور،متقابلا

corresponsive : مربوط بيکديگر , مکاتبهاي

correspound : مطابق بودن ،مناسب بودن ،مکاتبه کردن ،مشابه بودن

correspoundence : تطابق ،مکاتبه ،مکاتبات ،تشابه ،نامه ها

correspoundent : مطابق ،مترادف ،خبرنگار،مخبر،طرف مکاتبه ،يا معامله

correspounding : مطابق ،مکاتبه کننده ،متقابل

corrida (de toros) : ورزش : برنامه اى در حدود شش مسابقه گاوبازى

corridor : راهرو , دالان

corrigenda : اغلاط،غلط هاى کتاب ،غلط نامه

corrigendum : اصلاحيه

corrigibility : اصلاح پذيرى

corrigible : قابل تصحيح

corrigibly : چنانکه بتوان اصلاح کرد،بطوراصلاح پذير

corrisive : معمارى : خورنده

corrival : هم آورد , همرقيب

corroborant : تاييد کننده ،مويد

corroborate : تاييد کردن ،تقويت کردن ،اثبات کردن

corroboration : تاييد،تقويت ،تاکيد،تثبيت

corroborative : تاييد کننده - مويد - تقويت اميز

corroborator : تاييد کننده ،تقويت کننده

corroboree : رقص بوميهاى استراليا

corrobrant : مقوى ،تاييد کننده ،داروى نيروبخش ،مويد

corrode : خوردن( اسيدوفلزات)،پوسيدن ،زنگ زدن( فلزات)

corroded : خورده

corrodent : خورنده ،تباه کننده ،فاسد کننده ،ماده اکاله ،خوره

corrodible : خورده شدنى ،تحليل رفتنى

corrosion : زنگ زدگي , خورندگي , خوردگي , فساد تدريجي

corrosion control : عمران : جلوگيرى و کنترل خوردگى

corrosion fatigue : علوم مهندسى : استهلاک در اثر زنگ زدگى

corrosion pit : علوم مهندسى : فرورفتگى در اثر خوردگى

corrosion resistant : علوم مهندسى : مقاومت در برابر خوردگى و زنگ زدگى

corrosion resistent steel : علوم هوايى : فولاد ضد زنگ

corrosive : خورنده , ماده اکاله , اکال , فاسد کننده

corrosive attack : علوم مهندسى : اغاز و توسعه خورندگى

corrosive subli mate : داراشکنه فرنگى

corrosiveness : اکالي

corrugate : راه راه کردن , موجدار کردن

corrugated carboard : بازرگانى : مقواى موج دار

corrugated iron : اهن موجى ياچين دار

معنی corpus of property به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی