لغات مشابه
cross bar : شطرنجى

cross bar of window : معمارى : الت پنجره

cross bar switch : گزينه شطرنجي

cross bar system : سيستم شطرنجي

cross bearing : علوم نظامى : بلبرينگ سوزنى

cross bearings : علوم دريايى : سمتهاى متقاطع

cross bench : نيمکت بيطرفان در مجلس

cross block : ورزش : سد کردن خط دفاعى از کنار

cross bracing : عمران : مهاربندى بشکل مثلث

cross buck : ورزش : حمله دو مهاجم بصورت متقاطع

cross check : کامپيوتر : بررسى متقابل

cross compiler : کامپيوتر : کامپايلرى که روى يک ماشين اجرا مى شود در حاليکه اين ماشين با ماشينى که اين کامپايلر براى ان طراحى شده است تا کدهايش را ترجمه کند تفاوت دارد

cross compiling assembling : کامپيوتر : روشى که توسط ان يک فرد از مينى کامپيوتر و کامپيوتر بزرگ يا سرويس اشتراک زمانى استفاده مى کند تا برنامه هايى را نوشته و اصلاح کند و بعدا "در ريزکامپيوتر بکار ببرد

cross conditioning : روانشناسى : شرطى شدن ضمنى

cross country : ورزش هاي

cross court : ورزش : بسمت مخالف زمين در قطر

cross cut saw : معمارى : اره دو سر

cross examine : استنطاق کردن ،بازجويى کردن

cross examiner : بازجويى کننده ،مستنطق

cross eyed : چپ چشم

cross feed : خورد متقابل

cross fertile : اصلاح نژاد از راه لقاح متقابل

cross fertilization : لقاح متقابل

cross file : يک درميان در دو جهت قرار دادن

cross folding test : علوم مهندسى : ازمايش چين خوردگى عرضى

cross grained : (در مورد چوب )داراى رگه هاى نامنظم

cross grinder : علوم مهندسى : شاه تير افقى

cross hair reticule : معمارى : تار چليپا

cross hairs : کامپيوتر : دو خط متقاطع روى يک دستگاه ورودى که محل تقاطع انها مکان فعال مکان نماى يک سيستم گرافيکى را مشخص مى کند

cross hole : علوم مهندسى : سوراخ عرضى

cross hole nut : علوم مهندسى : مهره با سوراخ عرضى

cross index : فهرست تقابلي , شاخص متقابل

cross magnetizing : الکترونيک : ميدان مغناطيسى متقابل

cross member : علوم هوايى : عضو ساختمانى براى اتصال دو ستون طولى هواپيما يا قطعات طولى ديگر

cross or pile : شير يا خط

cross out : قانون ـ فقه : قلم زدن

cross over point : نقطه همگذري

cross peaks : شيمى : پيکهاى چليپايى

cross piece : علوم مهندسى : تير عرضى

cross polinize : )=cross pollinate(بطور مصنوعى گرده افشانى کردن ،لقاح

cross pollinate : )=cross polinize(بطور مصنوعى گرده افشانى کردن ،لقاح

cross pollination : (گ.ش ).گرده افشانى از گلى بگل ديگر

cross products : شيمى : حاصلضرب ضربدرى

cross purpose : قصد متقابل

cross question : بازجويى ،سئوال بطريق استنطاق

cross refer : مراجعه متقابل کردن

cross reference table : کامپيوتر : جدول ارجاع متقابل

cross section : مقطع عرضي

cross section area : الکترونيک : سطح مقطع

cross slide : علوم مهندسى : کشوى لغزنده عرضى

cross stitch : بخيه دوزى بچپ وراست( بشکل ضربدر)

cross stroke : ورزش : فشار روى پا براى ازدياد سرعت يا چرخش

cross support : ورزش : نگهداشتن بدن بحالت صليب

cross swords : دست و پنجه نرم کردن

cross thrust : علوم هوايى : تراست ناخالص

cross traverse : علوم مهندسى : تراورس عرضى

cross vault : معمارى : طاق چهاربخش

cross voting : راى دادن دوطرف مخالف براى همديگر

cross way=cross road : معمارى : چهارراه

cross weight : علوم هوايى : وزن ناخالص

cross wind : علوم هوايى : باد جانبى

cross wind (af,na) : علوم دريايى : باد پهلو

cross wires : علوم مهندسى : سيم هاى متقاطع

cross word puzzle : جدول معمايى

cross arm : پنجه

cross barred : داراى ميله هاى عرضى

cross beam : تيرعرضى

cross bearer : صليب بردار،علم دار

cross bleed : علوم هوايى : سيستم نيوماتيکى رابط بين موتورها

cross bones : شکل استخوانهاى ران که زيرشکل کاسه سرميگذارند ونشانه مرگ است

cross bow : کمان زنبورکى ،کمان پولادى ،گوله کمان

cross bred : در رگه ،پيوندى

cross breed : جانوردورگه ،دورگ

cross breeding : پيوند دوجنس

cross country mill : علوم مهندسى : نورد چليپايى

cross country mobility : علوم مهندسى : قابليت حرکت چليپايى

cross county : ورزش : اسکى صحرانوردى

cross cultural : روانشناسى : ميان فرهنگى

cross cultural psychiatry : روانشناسى : روانپزشکى ميان فرهنگى

cross cultural psychology : روانشناسى : روانشناسى ميان فرهنگى

cross cut : علوم مهندسى : برش افقى

cross examination : استنطاق

cross eye : کج بيني

cross eyed : لوچ , کج بين , چپ چشم

cross fertilize : (دوجنس مختلف را )باهم پيوند زدن

cross flow : علوم هوايى : دو سيال که بصورت عمود بر هم جريان دارند و توسط ورقه نازکى از هم عايق شده اند

cross legged : چارزانو

cross linking : شيمى : اتصال عرضى

cross modulation : علوم هوايى : مدولاسيون ناخواسته که از يک کارير به کارير ديگر در همان گيرنده تاثير ميگذارد

cross over : الکترونيک : سيم متقاطع

cross over (step) : ورزش : طرز قرار گرفتن پا نزديک نقطه پرتاب نيزه

cross plane : علوم مهندسى : رنده کردن

cross reaction : شيمى : سطح مقطع

cross reference : ارجاع متقابل

cross roads : چارراه

cross roll : علوم مهندسى : نورد عرضى

cross sectional area : علوم مهندسى : سطح مقطع عرضى

cross sectional method : روانشناسى : روش مقطعى

cross shaped : خاجي

cross validation : روانشناسى : وارسى اعتبار

cross word : جدول معمائى ،جدول لغز

crossarm : الکترونيک : تراورس

crossbar : ميله عرضي

crossbelt : قطارحمايلى

crossbones : نشانه مرگ

crossbow : زنبورک , کمان پولادي

crossbow man : ورزش : کمانگير با کمان صليبى

crossbred : دورگه , پيوندي

crossbreed : آميزش نژادي کردن , بار آوردن , جفته کردن

crosscorner shot : ورزش : ضربه به سمت قطر مخالف

crosscourt shot : ورزش : ضربه کوتاه به ديوار مقابل که به طرف ديگر زمين اسکواش بيافتد

crosscurrent : جريان متقاطع ،جريان مخالف( در رود ودريا وغيره)

crosscut : ميان بر

crosse : چوگان پهنى که دربازى گلف بکار ميرود

crossecheck : مقابله مجدد , بررسي متقابل

crossed : معمارى : چليپايى

crossed and uncreate cheques : چکهاى بسته ونبسته

crossed belt : علوم مهندسى : تسمه عرضى

crossed chaque : چک بسته

crossed controls : علوم هوايى : بکارگيرى سطوح کنترل برخلاف حالت عادى در مانورهاى ويژه

crossed out : خط زده

crossed reflex : روانشناسى : بازتاب متناظر

crossfertilize : لقاح متقابل کردن ،پيوستن دو نوع متفاوت از طريق لقاح

crossfire : ورزش : پرتاب توپ که با زاويه بسمت پايگاه مى ايد

crossfiring : علوم هوايى : اتصال کوتاه بين دو سيم در سيستم احتراق که باعث احتراق نابهنگام ميشود

crossfoot check : کامپيوتر : تست تعيين صحت يک حاصلجمع

crosshatch : بطور اريب سايه زدن ،بطور متقاطع هاشور زدن

crosshatch pattern : الکترونيک : طرح شطرنجى

crosshatching : معمارى : هاشورزنى متقاطع

crosshead : لوله انتهاى ميل لنگ يا پيستون موتور بخار،وزنه مستطيلى که به سيم نقاله روى سطل معدنچيان اويخته ميش ود

crossing : محل تقاطع , متقاطع , گذرگاه , همگذري

crossing line : علوم مهندسى : خط تقاطع

crossing out : قانون ـ فقه : قلم خوردگى

crossing over : روانشناسى : تبادل ژنى

crossing plane : علوم مهندسى : سطح تقاطع

crossing the t : علوم نظامى : قطع کردن راه ستون دشمن

crossing tower : معمارى : برج تقاطع در کليسا

crosslet : صليب کوچک

crossly : ترشروئى ،عرضا،بطور متقاطع

crossness : تروشرويى ،بداخمى

crosspatch : ادم بدخو،بدخلق

crosspiece : قسمت افقى وعرضى هر چيزى

crossrail : علوم مهندسى : ريل متقاطع

crossrial carriage : علوم مهندسى : پاگير تير عرضى

crossroad : محل تقاطع دو جاده

crossroads : چهار راه

crossrole : ورزش : چرخش نيمدايره روى يک پا و چرخش نيمدايره روى پاى ديگر

crossshatching : علوم هوايى : هاشور

crosstree mast : علوم دريايى : دکل صليبى

crosswalk : محل ميخکوبى شده يا خط کشى شده عرض خيابان مخصوص عبور پياده

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:



دانلود ترجمه کتاب read this 1

آموزش سریع ۵۰۴ لغت ضروری