لغات مشابه
crucible cast steel : علوم مهندسى : فولاد بوته اى

crucible furnace : علوم مهندسى : کوره بوته اى

crucible melting furnace : علوم مهندسى : کوره ذوب

crucifer : گياه چليپايى( چون تره تيزک وشاهى ، )صليب بردار

cruciferae : خانواده چليپاييان

cruciferous : صليبي

crucified : مصلوب

crucifixion : مصلوب ساختن

cruciform : خاجديس

crucify : چارميخ کردن , به چارميخ کشيدن , مصلوب کردن , برصليب آويختن

crud : شير دلمه ،شير بسته شده

crude : خام

crude a : سنگ سرمه

crude oil : نفت خام

crude steel : معمارى : فولاد خام

crude tar : معمارى : قطران خام

crudely : در حالت خامى

crudeness : خامى ،زمختى ،درشتى

crudity : ناپختگي

cruel : بي انصاف , ستمگر , بيرحم , بي عاطفه , جفل پيشه , بيرحمانه , نامهربان , ظالم , سنگدل , خونخوار , بي محبت , بي شفقت , ظالمانه , دل سخت , سخت دل , سفاک

cruelly : بيرحمانه

cruelties : مظالم

cruelty : سخت دلي , ستمگري , مظلمه , سفاکي , سنگدلي , خونخاري , بيدادگري , بي انصافي , ظلم , بيداد , بي عاطفگي

cruet : تنگ کوچک

cruet stand : جاى تنگ وشيشه ،پايه تنگ هاوشيشه هاکه درسفره ميگذارند

cruise : گشت , مسافرت دريا , گشت زدن , سفردريايي

cruise control : علوم هوايى : کنترل عملکرد موتور براى بدست اوردن بيشترين راندمان قدرت و مصرف سوخت

cruise valve : ورزش : سوپاپ ازادکننده هواى گرم بطور مرتب در پرواز

cruising station : علوم دريايى : - forth degree of readiness

cruller : کلوچه تخم مرغى سرخ شده

crumb : هرچيزى شبيه خرده نان( مثل خاک نرم)

crumb cloth : زيرميزى( که براى تميزنگاهداشتن قالى ازخرده نان پهن ميکنند)

crumble : فرو ريختن

crumblings : فاسد شده , زوال يافته

crumbly : ازهم پاشنده

crumbs : خرده نان

crumby : )=crummy(مانند مغز نان ،خميرى ،اکبيرى ،نکبتى

crummy : )=crumby(مانند مغز نان ،خميرى ،اکبيرى ،نکبتى

crump : کج ،منحنى ،خم کردن ،پيچيده ،چين دار،داراى چين وچروک

crumple : مچاله کردن , از اطو انداختن

crumpled : مچاله

crumpled rose leaf : چيزى که خوشى انسان را منغض ميکند

crunching : کامپيوتر : متراکم کردن برنامه براى جاى دادن تعداد زياد دستورالعملها در فضايى کوچک

cruor : خون بسته ،دلمه خون

crupper : پاردم , رانکي

crura : ساق

crural : (تش ).ساقى ،رانى ،فخذى ،مربوط به ساق وران

crus : (تش ).ساق پا،درشت نى ،ساق ،پايک

crusade : جنگ مذهبي , غزا , جنگ صليبي

crusade wars : قانون ـ فقه : جنگهاى صليبى

Crusaders : جنگجويان صليبي

cruse : ديزي

crush : خرد شدن , خرد گشتن , باصدا شکستن , خردشدن , له کردن , خرد کردن

crush hat : کلاه نمدى نرم که ازله شدن خراب نميشود،کلاه بازيگرخانه

crush room : گردش گاه بازيگرخانه

crushed : له

crushed down : منکوب

crushed gravel : عمران : شن شسته

crusher : فشارنده , لهکننده

crushing : معمارى : سنگ شکنى

crushing and grinding equipment : علوم مهندسى : دستگاههاى خرد کننده

crusor arrows : کامپيوتر : پيکان هاى مکان نما

crust : قشر , پوسته , پوست , کبره بستن

crust of the earth : پوسته يا قشر زمين

crust of wine : جرم شراب در روى شيشه

crustacea : خانواده خرچنگ

crustacean : ( )=crustaceous(ج.ش ).خانواده خرچنگ ،رده سخت پوستان

crustaceous : ( )=crustacean(ج.ش ).خانواده خرچنگ ،رده سخت پوستان

crustal : پوستي

crusted : پوست دار،جرم دار،کهنه

crustification : قشربندى ،پوشش ،اندود

crustily : تند،بدرشتى

crustiness : تندى ،درشتى

crusty : پوسته مانند،سخت ،(مج ).تند،خشن

crutch : زيربغل راه رفتن , چوب زير بغل

crutch 1 : علوم دريايى : کليد پارو

crutched : چليپايى ،داراى تکه اى که مانند چليپاباشد

cry : فرياد , خروشان کردن , گريستن , زاريدن , بانگ زدن , اشک ريختن , ناله , گريه کردن , هورا کشيدن , هوار کشيدن , ولوله کردن , صيحه زدن

cry down : متوقف ساختن

cry for help to god : قانون ـ فقه : استغاثه

cry off : (انگليس )تقاضا کردن ،درخواست کردن

cry up : زياد ستودن

cry baby : نى نى کوچولو

crybaby : نى نى کوچولو،زود گريه کن

crygenic region : شيمى : ناحيه انجماد سنجى

crying : گريه , متضرع

crying is useless : گريه سودى ندارد

crying need : نيازمندى مبرم

crymetry : شيمى : انجماد سنجى

crymotherapy : (طب )درمان بوسيله سرما،سرما درمانى

cryochemistry : شيمى : سرماشيمى

cryoelectronic storage : کامپيوتر : يک وسيله ذخيره شامل موادى که در دماهاى بسيار پايين بعنوان هادى هاى عالى عمل مى کنند

cryogen : سرمازاي

cryogenic conductor : شيمى : ابر رسانا

cryogenic frezing : شيمى : انجماد با سرمازايى

cryogenic materials : علوم هوايى : مواد يا الياژهايى که در دماهاى بسيار پايين قابل استفاده اند

cryogenic temperature : شيمى : دماى سرمازايى

cryogenics : برودت شناسي

cryolite : (مع ).فلوريد سديم والومينيم ،يخ سنگ

cryon : مداد شمعي

cryophilic : سرمازي

cryoscopic : وابسته به انجماد سنجى

cryoscopic constant : شيمى : ثابت انجماد سنجى

cryoscopy : انجماد سنجي

cryostat : سرماسنج , سرماپا

cryotherary : ورزش : سرمادرمانى

cryotron : عنصر برودتي

crypianalysis : پنهان کارى

crypt : گورابه - در معماری به تاق و گنبدها یا اتاق‌های سنگی که معمولاً زیر زمین و بر روی قبر مردگان می‌سازند گورابه گفته می‌شود. در قدیم در گورابه‌ها تابوت و دارایی‌ها و یادبودهای مردگان را نیز قرار می‌دادند.

crypt operating instructions : علوم نظامى : دستورالعملهاى انجام عمليات رمز دستورات کار با رمز

cryptanalyze : نوشته رمزى را کشف کردن

cryptand : شيمى : حجره مانند

cryptic : پنهان ،مرموز،رمزى

cryptical : پنهان ،نهان ،پوشيده ،مرموز

cryptoboard : علوم نظامى : هيئت کشف رمز پيامها

cryptocenter : علوم نظامى : مرکز رمز

cryptoclastic : ازذرات بسيار ريزدرست شده

cryptocustodian : علوم نظامى : مسئول نگهدارى يا کار کردن يا انهدام وسايل رمز

cryptogam : (گ.ش ).گياه نهان زاد( مثل سرخس وغيره)

cryptogamia : گمزادان

cryptogamic : گمزاد

cryptogamy : حالت گياه گمزاد

cryptogenic : نهان زاد،(طب - در مورد مرض )داراى اصل وريشه نامعلوم

cryptogenous : پوشيده سبب

cryptographic : پنهانى ،نهفته

cryptography : پنهان شناسي

cryptologistics : علوم نظامى : امور لجستيکى مربوط به عمليات رمز

cryptomnesia : روانشناسى : نو انگارى خاطره

cryptonet : علوم نظامى : شبکه رمز

cryptonimous : پوشيده نام

cryptonym : نام پوشيده

cryptorchid : گم خايه ،نهان خايه ،بى خايه

cryptorchism : روانشناسى : نهان خايگى

cryptorelated informations : علوم نظامى : اطلاعات مربوط به مکاتبات رمزى

cryptosystem : علوم نظامى : سيستم رمز

crystal : بارفتن , بلور

crystal allotropy : شيمى : چند شکلى بلور

crystal axis : علوم مهندسى : محور کريستال

crystal ball stopper : گلوله بلورى شيشه ليموناد

crystal control : الکترونيک : تنظيم با بلور

crystal defect : شيمى : نقص بلور

crystal detector : الکترونيک : اشکارساز بلورين

crystal energy : شيمى : انرژى بلور

crystal field stabilization energy : شيمى : انرژى پايدارى ميدان بلور

crystal field theory : شيمى : نظريه ميدان بلور

crystal filter : الکترونيک : صافى بلورين

crystal frequency changer efficiency : الکترونيک : بازده بلور تغيير دهنده بسامد

crystal gazer : ساحر يا جادوگر

crystal gazing : روانشناسى : بلور بينى

crystal glass : بلور

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

یاتاقان مغناطیسی
80 پاورپوینت در مورد خودرو قسمت دوم
80 پاورپوینت در مورد خودرو قسمت اول
80 پاورپوینت در مورد خودرو قسمت سوم
80 پاورپوینت در مورد خودرو قسمت چهارم
سمینار اندركنش خاك و سازه
برشگیر Shear Key
پروپوزال تأثیر خاك بر پاسخ برشگیر پل ها تحت بارهای لرزه ای
سوالات آزمون کارشناس رسمی دادگستری عمران-راه و ساختمان-آمادگی آزمون 95
سوالات آزمون کارشناس رسمی دادگستری عمران-راه و ساختمان-آمادگی آزمون 95-شماره 2
سوالات آزمون کارشناس رسمی دادگستری عمران-راه و ساختمان-آمادگی آزمون 95-شماره 3
سوالات آزمون کارشناس رسمی دادگستری عمران-راه و ساختمان-نقشه برداری-آمادگی آزمون 95
سوالات آزمون کارشناس رسمی دادگستری عمران(راه و ساختمان)1395
آزمایش کشش و تعیین ازدیاد طول نسبی میلگرد
دوره آموزشی فرآیند جوشكاری و بازرسی جوش
واترجت
فاز 1و2نقشه و طرح کلی هتل- اقامتگاه-توریستی 7 طبقه
مقاله سیر اندیشه معماری
ویژگیها و كاربردهای صنعتی لوله های GRP/GRVE