معنی crus

crus
(تش ).ساق پا،درشت نى ،ساق ،پايک
کلمات مشابه

crusade : جنگ مذهبي , غزا , جنگ صليبي

crusade wars : قانون ـ فقه : جنگهاى صليبى

Crusaders : جنگجويان صليبي

cruse : ديزي

crush : خرد شدن , خرد گشتن , باصدا شکستن , خردشدن , له کردن , خرد کردن

crush hat : کلاه نمدى نرم که ازله شدن خراب نميشود،کلاه بازيگرخانه

crush room : گردش گاه بازيگرخانه

crushed : له

crushed down : منکوب

crushed gravel : عمران : شن شسته

crusher : فشارنده , لهکننده

crushing : معمارى : سنگ شکنى

crushing and grinding equipment : علوم مهندسى : دستگاههاى خرد کننده

crusor arrows : کامپيوتر : پيکان هاى مکان نما

crust : قشر , پوسته , پوست , کبره بستن

crust of the earth : پوسته يا قشر زمين

crust of wine : جرم شراب در روى شيشه

crustacea : خانواده خرچنگ

crustacean : ( )=crustaceous(ج.ش ).خانواده خرچنگ ،رده سخت پوستان

crustaceous : ( )=crustacean(ج.ش ).خانواده خرچنگ ،رده سخت پوستان

crustal : پوستي

crusted : پوست دار،جرم دار،کهنه

crustification : قشربندى ،پوشش ،اندود

crustily : تند،بدرشتى

crustiness : تندى ،درشتى

crusty : پوسته مانند،سخت ،(مج ).تند،خشن

crutch : زيربغل راه رفتن , چوب زير بغل

crutch 1 : علوم دريايى : کليد پارو

crutched : چليپايى ،داراى تکه اى که مانند چليپاباشد

cry : فرياد , خروشان کردن , گريستن , زاريدن , بانگ زدن , اشک ريختن , ناله , گريه کردن , هورا کشيدن , هوار کشيدن , ولوله کردن , صيحه زدن

cry down : متوقف ساختن

cry for help to god : قانون ـ فقه : استغاثه

cry off : (انگليس )تقاضا کردن ،درخواست کردن

cry up : زياد ستودن

cry baby : نى نى کوچولو

crybaby : نى نى کوچولو،زود گريه کن

crygenic region : شيمى : ناحيه انجماد سنجى

crying : گريه , متضرع

crying is useless : گريه سودى ندارد

crying need : نيازمندى مبرم

crymetry : شيمى : انجماد سنجى

crymotherapy : (طب )درمان بوسيله سرما،سرما درمانى

cryochemistry : شيمى : سرماشيمى

cryoelectronic storage : کامپيوتر : يک وسيله ذخيره شامل موادى که در دماهاى بسيار پايين بعنوان هادى هاى عالى عمل مى کنند

cryogen : سرمازاي

cryogenic conductor : شيمى : ابر رسانا

cryogenic frezing : شيمى : انجماد با سرمازايى

cryogenic materials : علوم هوايى : مواد يا الياژهايى که در دماهاى بسيار پايين قابل استفاده اند

cryogenic temperature : شيمى : دماى سرمازايى

cryogenics : برودت شناسي

cryolite : (مع ).فلوريد سديم والومينيم ،يخ سنگ

cryon : مداد شمعي

cryophilic : سرمازي

cryoscopic : وابسته به انجماد سنجى

cryoscopic constant : شيمى : ثابت انجماد سنجى

cryoscopy : انجماد سنجي

cryostat : سرماسنج , سرماپا

cryotherary : ورزش : سرمادرمانى

cryotron : عنصر برودتي

crypianalysis : پنهان کارى

crypt : گورابه - در معماری به تاق و گنبدها یا اتاق‌های سنگی که معمولاً زیر زمین و بر روی قبر مردگان می‌سازند گورابه گفته می‌شود. در قدیم در گورابه‌ها تابوت و دارایی‌ها و یادبودهای مردگان را نیز قرار می‌دادند.

crypt operating instructions : علوم نظامى : دستورالعملهاى انجام عمليات رمز دستورات کار با رمز

cryptanalyze : نوشته رمزى را کشف کردن

cryptand : شيمى : حجره مانند

cryptic : پنهان ،مرموز،رمزى

cryptical : پنهان ،نهان ،پوشيده ،مرموز

cryptoboard : علوم نظامى : هيئت کشف رمز پيامها

cryptocenter : علوم نظامى : مرکز رمز

cryptoclastic : ازذرات بسيار ريزدرست شده

cryptocustodian : علوم نظامى : مسئول نگهدارى يا کار کردن يا انهدام وسايل رمز

cryptogam : (گ.ش ).گياه نهان زاد( مثل سرخس وغيره)

cryptogamia : گمزادان

cryptogamic : گمزاد

cryptogamy : حالت گياه گمزاد

cryptogenic : نهان زاد،(طب - در مورد مرض )داراى اصل وريشه نامعلوم

cryptogenous : پوشيده سبب

cryptographic : پنهانى ،نهفته

cryptography : پنهان شناسي

cryptologistics : علوم نظامى : امور لجستيکى مربوط به عمليات رمز

cryptomnesia : روانشناسى : نو انگارى خاطره

cryptonet : علوم نظامى : شبکه رمز

cryptonimous : پوشيده نام

cryptonym : نام پوشيده

cryptorchid : گم خايه ،نهان خايه ،بى خايه

cryptorchism : روانشناسى : نهان خايگى

cryptorelated informations : علوم نظامى : اطلاعات مربوط به مکاتبات رمزى

cryptosystem : علوم نظامى : سيستم رمز

crystal : بارفتن , بلور

crystal allotropy : شيمى : چند شکلى بلور

crystal axis : علوم مهندسى : محور کريستال

crystal ball stopper : گلوله بلورى شيشه ليموناد

crystal control : الکترونيک : تنظيم با بلور

crystal defect : شيمى : نقص بلور

crystal detector : الکترونيک : اشکارساز بلورين

crystal energy : شيمى : انرژى بلور

crystal field stabilization energy : شيمى : انرژى پايدارى ميدان بلور

crystal field theory : شيمى : نظريه ميدان بلور

crystal filter : الکترونيک : صافى بلورين

crystal frequency changer efficiency : الکترونيک : بازده بلور تغيير دهنده بسامد

crystal gazer : ساحر يا جادوگر

معنی crus به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی