لغات مشابه
crushed : له

crushed down : منکوب

crushed gravel : عمران : شن شسته

crusher : فشارنده , لهکننده

crushing : معمارى : سنگ شکنى

crushing and grinding equipment : علوم مهندسى : دستگاههاى خرد کننده

crusor arrows : کامپيوتر : پيکان هاى مکان نما

crust : قشر , پوسته , پوست , کبره بستن

crust of the earth : پوسته يا قشر زمين

crust of wine : جرم شراب در روى شيشه

crustacea : خانواده خرچنگ

crustacean : ( )=crustaceous(ج.ش ).خانواده خرچنگ ،رده سخت پوستان

crustaceous : ( )=crustacean(ج.ش ).خانواده خرچنگ ،رده سخت پوستان

crustal : پوستي

crusted : پوست دار،جرم دار،کهنه

crustification : قشربندى ،پوشش ،اندود

crustily : تند،بدرشتى

crustiness : تندى ،درشتى

crusty : پوسته مانند،سخت ،(مج ).تند،خشن

crutch : زيربغل راه رفتن , چوب زير بغل

crutch 1 : علوم دريايى : کليد پارو

crutched : چليپايى ،داراى تکه اى که مانند چليپاباشد

cry : فرياد , خروشان کردن , گريستن , زاريدن , بانگ زدن , اشک ريختن , ناله , گريه کردن , هورا کشيدن , هوار کشيدن , ولوله کردن , صيحه زدن

cry down : متوقف ساختن

cry for help to god : قانون ـ فقه : استغاثه

cry off : (انگليس )تقاضا کردن ،درخواست کردن

cry up : زياد ستودن

cry baby : نى نى کوچولو

crybaby : نى نى کوچولو،زود گريه کن

crygenic region : شيمى : ناحيه انجماد سنجى

crying : گريه , متضرع

crying is useless : گريه سودى ندارد

crying need : نيازمندى مبرم

crymetry : شيمى : انجماد سنجى

crymotherapy : (طب )درمان بوسيله سرما،سرما درمانى

cryochemistry : شيمى : سرماشيمى

cryoelectronic storage : کامپيوتر : يک وسيله ذخيره شامل موادى که در دماهاى بسيار پايين بعنوان هادى هاى عالى عمل مى کنند

cryogen : سرمازاي

cryogenic conductor : شيمى : ابر رسانا

cryogenic frezing : شيمى : انجماد با سرمازايى

cryogenic materials : علوم هوايى : مواد يا الياژهايى که در دماهاى بسيار پايين قابل استفاده اند

cryogenic temperature : شيمى : دماى سرمازايى

cryogenics : برودت شناسي

cryolite : (مع ).فلوريد سديم والومينيم ،يخ سنگ

cryon : مداد شمعي

cryophilic : سرمازي

cryoscopic : وابسته به انجماد سنجى

cryoscopic constant : شيمى : ثابت انجماد سنجى

cryoscopy : انجماد سنجي

cryostat : سرماسنج , سرماپا

cryotherary : ورزش : سرمادرمانى

cryotron : عنصر برودتي

crypianalysis : پنهان کارى

crypt : گورابه - در معماری به تاق و گنبدها یا اتاق‌های سنگی که معمولاً زیر زمین و بر روی قبر مردگان می‌سازند گورابه گفته می‌شود. در قدیم در گورابه‌ها تابوت و دارایی‌ها و یادبودهای مردگان را نیز قرار می‌دادند.

crypt operating instructions : علوم نظامى : دستورالعملهاى انجام عمليات رمز دستورات کار با رمز

cryptanalyze : نوشته رمزى را کشف کردن

cryptand : شيمى : حجره مانند

cryptic : پنهان ،مرموز،رمزى

cryptical : پنهان ،نهان ،پوشيده ،مرموز

cryptoboard : علوم نظامى : هيئت کشف رمز پيامها

cryptocenter : علوم نظامى : مرکز رمز

cryptoclastic : ازذرات بسيار ريزدرست شده

cryptocustodian : علوم نظامى : مسئول نگهدارى يا کار کردن يا انهدام وسايل رمز

cryptogam : (گ.ش ).گياه نهان زاد( مثل سرخس وغيره)

cryptogamia : گمزادان

cryptogamic : گمزاد

cryptogamy : حالت گياه گمزاد

cryptogenic : نهان زاد،(طب - در مورد مرض )داراى اصل وريشه نامعلوم

cryptogenous : پوشيده سبب

cryptographic : پنهانى ،نهفته

cryptography : پنهان شناسي

cryptologistics : علوم نظامى : امور لجستيکى مربوط به عمليات رمز

cryptomnesia : روانشناسى : نو انگارى خاطره

cryptonet : علوم نظامى : شبکه رمز

cryptonimous : پوشيده نام

cryptonym : نام پوشيده

cryptorchid : گم خايه ،نهان خايه ،بى خايه

cryptorchism : روانشناسى : نهان خايگى

cryptorelated informations : علوم نظامى : اطلاعات مربوط به مکاتبات رمزى

cryptosystem : علوم نظامى : سيستم رمز

crystal : بارفتن , بلور

crystal allotropy : شيمى : چند شکلى بلور

crystal axis : علوم مهندسى : محور کريستال

crystal ball stopper : گلوله بلورى شيشه ليموناد

crystal control : الکترونيک : تنظيم با بلور

crystal defect : شيمى : نقص بلور

crystal detector : الکترونيک : اشکارساز بلورين

crystal energy : شيمى : انرژى بلور

crystal field stabilization energy : شيمى : انرژى پايدارى ميدان بلور

crystal field theory : شيمى : نظريه ميدان بلور

crystal filter : الکترونيک : صافى بلورين

crystal frequency changer efficiency : الکترونيک : بازده بلور تغيير دهنده بسامد

crystal gazer : ساحر يا جادوگر

crystal gazing : روانشناسى : بلور بينى

crystal glass : بلور

crystal grain : علوم مهندسى : دانه بلورى

crystal growth : شيمى : رشد بلور

crystal growth affinity : شيمى : رشد خواهى بلور

crystal lattic : علوم هوايى : شبکه کريستالى

crystal microphone : الکترونيک : ميکروفون بلورى

crystal mixer : الکترونيک : ترکيب کننده ديودى

crystal oscillator : علوم هوايى : نوسان ساز کريستالى

crystal pendant : اويز

crystal pulling : بلور پردازي

crystal structure : شيمى : ساختار بلور

crystal system : شيمى : دستگاه بلور

crystal video rectifier : الکترونيک : يکسوکننده بلورين ويدئو

crystal water : شيمى : اب تبلور

crystalin solid : عمران : جامد متبلور

crystalization : علوم مهندسى : تبلور

crystalization dish : شيمى : ظرف متبلور شدن

crystalized intelligence : روانشناسى : هوش متبلور

crystalliferous : موجد بلور

crystalline : بلورين

crystalline grain : علوم مهندسى : دانه بلورين

crystalline lens : جليديه

crystalline phase : شيمى : فاز بلورين

crystalline rock : معمارى : سنگ بلورى

crystalline schist : معمارى : شيست بلورى

crystallinity : شيمى : بلورينگى

crystallitis : اماس جليديه

crystallizable : بلورى شدنى ،قابل تبلور

crystallization : بلور سازي , تبلور

crystallization differentiation : شيمى : تبلور جزء به جزء

crystallize : متبلور کردن , متبلور شدن

crystallized : متبلور

crystallizer : شيمى : بلورشناس

crystallizing lacquer : علوم مهندسى : لاک بلورى

crystallographer : شيمى : بلور شناس

crytogam : گياه گمزاد

cs (conditioned stimulus) : روانشناسى : محرک شرطى

csma/cd : کامپيوتر : دستيابى چندتايى با کشف تلاقى

csp : کامپيوتر : Certificated Systems Professional

ctenoid : (ج.ش ).شانه اى ،شانه مانند

ctenophora : ( )=ctenophore(ج.ش ).شانه داران

ctenophoran : (ج.ش ).وابسته بشانه داران ،جانور شانه دار

ctenophore : ( )=ctenophora(ج.ش ).شانه داران

Ctesiphon : مدائن

ctrl break : کامپيوتر : در DOS فرمان صفحه کليدى که اخرين فرمان داده شده را لغو مى کند

cuadrilla : ورزش : تيم مددکار گاوباز

cuaranty : قانون ـ فقه : وجه الضمان

cuardianship : قانون ـ فقه : قيمومت

cub : شبل

cub hunting : ورزش : شکار بچه روباه

cub scout : پسران پيش اهنگ 8 تا ¹ 1ساله

Cuba : کوبا

cubage : حجم( يابى )چيزى برقم مکعب

Cuban : کوبايي

cuban fork ball : ورزش : پرتاب توپى که بامايعى اغشته و لغزنده شده

cubature : حجم مکعب

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

پاورپوینت راه اندازی نهادهای محلی برای نوسازی بافتهای فرسوده شهری
پاورپوینت خوانایی در شهر
پاورپوینت خلاصه طرح شهر بوشهر
پاورپوینت درس ساختمان و تجهیزات کتابخانه
پاورپوینت خانه‌های هوشمند
پاورپوینت حاشیه نشینی در شهر تبریز
پاورپوینت تکنیکهای نوین ساماندهی مبلمان شهری
پاورپوینت تحلیل شکل و فضاهای شهری (تحلیل مرکز محله کلپا)
AEFI Advers event following immunization دانلود پاورپوینت مراقبت پی آمدهای نامطلوب ایمنسازی
پاورپوینت سیستم‌های اطلاعات حسابداری Accounting Information Systems
دانلود مقاله کامل به صورت پاورپوینت درباره بودجه
پاورپوینت مرمت و احیاء عمارت مسعودیه
پاورپوینت روستا قزوین الولک
بررسی اصول پرورش کرم ابریشم
بررسی اصول طراحی آنتنهای حلقوی
اصول و مبانی امنیت در شبکه های رایانه ای
بررسی الکترواسپینینگ
بررسی الكیلتها مكملهای پاك برای بنزین
بررسی امكان فرآوری كانسارهای وانادیوم و تنگستن دار