معنی decennium

decennium
دهساله
کلمات مشابه

decennry : ده ساله ،ده سال بده سال رخ دهنده

decent : باحياء , نجيب

decent behaviour : رفتارپاکيزه

decently : نجيبانه

decentness : کمال ،ادب

decentpalized : غير متمرکز

decentralism : قانون ـ فقه : سيستم عدم تمرکز در اداره مملکت

decentralization : عدم تمرکز

decentralize : غير متمرکز کردن

decentralized : روانشناسى : نامتمرکز

decentralized control : علوم نظامى : کنترل غير تمرکزى

decentralized data processing : کامپيوتر : پردازش داده نامتمرکز

decentralized planning : بازرگانى : برنامه ريزى غير متمرکز

deception : تزوير , نيرنگ , اغفال , فريب خوردگي , فريب , رياکاري

deceptive : فريبا , فريب آميز , گول زننده , فريبنده

deceptively : بطور فريب اميز

deceptiveness : فريب( اميزى)

decerebellation : روانشناسى : مخچه بردارى

decerebration : روانشناسى : مخ بردارى

decern : )=discern(تشخيص دادن ،تميز دادن ،درک کردن

معنی decennium به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی