معنی decentralization

decentralization
عدم تمرکز
کلمات مشابه

decentralize : غير متمرکز کردن

decentralized : روانشناسى : نامتمرکز

decentralized control : علوم نظامى : کنترل غير تمرکزى

decentralized data processing : کامپيوتر : پردازش داده نامتمرکز

decentralized planning : بازرگانى : برنامه ريزى غير متمرکز

deception : تزوير , نيرنگ , اغفال , فريب خوردگي , فريب , رياکاري

deceptive : فريبا , فريب آميز , گول زننده , فريبنده

deceptively : بطور فريب اميز

deceptiveness : فريب( اميزى)

decerebellation : روانشناسى : مخچه بردارى

decerebration : روانشناسى : مخ بردارى

decern : )=discern(تشخيص دادن ،تميز دادن ،درک کردن

deci ampere : الکترونيک : دهم امپر

decibel : دسيبل

decidability : تصميم پذيرى

decidable : تصميم پذير،تصميم گرفتنى ،قابل فتوى ،قابل حکم

decide : گرايش کردن , تصميم اتخاذ کردن , اراده کردن , تصميم گرفتن , تصميم داشتن

decided : متخذ

decidedly : بطور مصمم ،بطور قطعى

decidua : غشاء فانى ،پرده افتنده زهدان

معنی decentralization به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی