لغات مشابه
declination : انحراف

declinatory : انحطاطى ،داراى تمايل

declinature : امتناع

decline : انحطاط , رو به زوال بودن , کاهش , شيب پيدا کردن , تنزل , تنزل دادن , زوال يافتن , از مد افتادن , امتناع کردن , انقراض , افول

decline board : ورزش : پيش تخته ژيمناستيک

decline in economic usefulness : قانون ـ فقه : depreciation

decline of water : معمارى : افت سطح ايستايى اب

declined : منحط

declinometer : الکترونيک : انحراف سنج

declivitous : سرازير،شيب دار

declivity : سرازيرى ،شيب

declivous : سرازير،مايل

declogging : زيست شناسى : گشودن

decoct : جوشانيدن ،پختن ،(م.م )گواريدن

decoction : جوشاندن ،پخت ،عصاره گيرى

decode : گشودن رمز , کشف رمز کردن

decoder : رمز برگردان

decoding : برداشتن رمز

decohere : الکترونيک : درچيدن کوهرر

decollation : گردن زنى ،سربريدن

decollator : کامپيوتر : مجزاکننده

decolletage : سر و سينه راباز( گذاشتن)،دکولته ،پيراهن سينه باز

decollete : دکولته ،(در موردپيراهن )يقه باز

decolo(u)rize : رنگ چيزى را بردن ،بيرنگ کردن ،سفيد کردن

decolor : بى رنگ کردن ،رنگ بردن از،سفيدکردن

decolorant : شيمى : رنگزداى

decolorate : بى رنگ کردن ،رنگ بردن از

decoloration : شيمى : رنگ زدايى

decolorization : رنگ زدايي

decolorizing carbon : شيمى : ذغال رنگ زدا

decolourization : رنگ زدايى ،بى رنگ کردن

decolourize : بى رنگ کردن

decompensation : روانشناسى : فروپاشى مکانيسمهاى دفاعى

decomposability : فسادپذيرى ،انحلال پذيرى

decomposable : قابل تجزيه ،فاسد شدنى

decompose : تجزيه کردن , تجزيه شدن

decomposed : تجزيه شده

decomposing : علوم هوايى : تجزيه کردن و جدا کردن عناصر اصلى يک ماده مرکب

decomposite : مرکب درمرکب ،دوبارترکيب شده

decomposition : تجزيه

decompound : مرکب درمرکب

decompress : ارام ارام بالا امدن با مکثهاى موقت ،(غواصى)،ناهم فشرده کردن ،ازفشار هوا کاستن

decompression diving : ورزش : غواصى در عمق يا زمان معين

decompression stop : ورزش : مکث غواص کوتاه در عمقهاى معين در صعود

decompression table : ورزش : جدول نشاندهنده زمان و محل لازم براى صعود ارام غواص

deconcentrate : )=decentralize(از حالت تغليظ خارج کردن

deconditioning : روانشناسى : ناشرطى سازى

deconsecrate : دنيوى کردن ،غير روحانى کردن ،رهاکردن

decontrol : دست از کنترل برداشتن

decor : دکور

decorate : آراستن , آرايش کردن , آذين کردن , تزيين کردن , زينت کاري کردن , پيراستن , مزينکردن , زينت کردن , مزين فرمودن , مزين کردن , آرايش دادن , آذين بستن

decorated : مزين , پيراسته , آراسته , پرزينت

decorated pottery : معمارى : سفالکارى منقوش

decorated tile : معمارى : کاشى زينتى

decorated wall : معمارى : ديوار تزيينى

decorating : آرايش دهنده , زينت بخش

decoration : تزيين , تراز , آرايشگري , آرايش , پيراستگي , پيرايش , آذين بندي , پيرايه , دکر

decorative : زينتي , آذيني , تزييني

decorative lamp : علوم مهندسى : لامپ تزيينى

decorative ligthing : علوم مهندسى : روشنايى تزيينى

decorator : آراي , آذينگر , آرايش دهنده , آرايشگر , پيرايشگر , زينت بخش

decorous : زينت دار

decorously : بطور مناسب و پاکيزه

decorousness : شايستگى

decorticate : پوست کندن از،بصورت الياف در اوردن از(کنف و غيره)

decortication : روانشناسى : قشربردارى

decorum : رفتار بجا

decouple : علوم هوايى : جدا کردن يا قطع ارتباط بين اجزاء يک سيستم

decoy : وسيله تطميع

decoy shooting : ورزش : شکار به کمک مرغ دام

decoy bird : دونه ،مرغ دام

decoy duck : مرغابى اى که مرغان ديگر رابدام مياندازد

decoyer : دام نهنده ، (شريک ) دغاباز

decrease : کاهش يافتن , کسر کردن , نقصان يافتن , کاست , تخفيف يافتن , کم کردن , کاهش دادن , نقص , کم شدن , تقليل , کاستن , تنزل

decrease endorsement : بازرگانى : تصديق يا تائيد کاهش

decreased : کاسته

decreasing : نقصان

decreasing cost : بازرگانى : هزينه نزولى

decreasing cost industry : قانون ـ فقه : هزينه نزولى صنعتى

decreasing function : بازرگانى : تابع نزولى

decreasing marginal efficiency of capita : بازرگانى : کارائى نهائى نزولى سرمايه

decreasing marginal productivity : بازرگانى : بهره ورى نهائى نزولى

decreasing order : ترتيب کاهنده

decreasing return : قانون ـ فقه : بازده نزولى

decreasingly : بطورکم شونده ،چنانکه روبکاهش گذارد

decree : تصويب نامه , وضع کردن

decree law : حکم وزارتى که داراى قوت قانونى است

decreer : حکم دهنده

decrement : ميزان کاهش , کاستن پله اي

decrementation : کاهش پله اي

decremeter : الکترونيک : خفيدگى سنج

decrepit : سالخورده و فرتوت ،ضعيف و ناتوان ،خيلى پير

decrepitate : بودادن و سرخ کردن ،ترق ترق کردن( دراثربودادن ناگهانى)

decrepitation : ترق وتروق ،صورت نمکى

decrepitude : فرتوتي

decrescendo : چنانکه صداخردخردضعيف شود

decrescent : کاهنده ،روبه نقصان گذارنده

decretal : فرمان پاپ ،حکم

decretive : فرماني

decrial : رسواسازى ،تقبيح

decrier : رسوا کننده ،تقبيح کردن

decropitude : فرتوتى ،شکستگى ،ناتوانى

decrown : قانون ـ فقه : خلع از سلطنت

decry : رسوا کردن ،تقبيح کردن

decubitus : استلقاء

decuman : کلان ،بزرگ ،عظيم

decumbency : خوابيدگى

decumbent : گياه خزنده

decuple : ده گانه ،ده برابر کردن

decurion : رئيس دسته ده نفرى

decurrent : پايين افتاده

decurved : داراى انحنا به پايين ،خميده بپايين

decury : دسته ده تنى

decus : کامپيوتر : Digital Equpment Computer Users Societyانجمن استفاده کنندگان تجهيزات کامپيوترى

decussate : چليپاوار قطع کردن ،تقاطع ،يکى در ميان يا بشکل >ضرب در <بودن ،يکى در ميان

decussation : تقاطع ،شکل(ضربدر)

dedicate : وفق دادن , اهداء کردن , وفق کردن

dedicated : وقف شده

dedicated computer : کامپيوتر : کامپيوتر اختصاصى

dedicated device : کامپيوتر : دستگاه اختصاصى

dedicated file server : کامپيوتر : خدمتگذار فايل اختصاصى

dedicated lines : کامپيوتر : خطوط اختصاصى

dedicated system : کامپيوتر : سيستم اختصاصى

dedicated word processor : کامپيوتر : کلمه پرداز اختصاصى

dedicatee : کسيکه چيزى باوپيشکش يابنام اووقف ميشود

dedication : وقف , اهداء , فداکاري

dedicator : وقف کننده ،اهدا کننده

dedicatory : تقديمى ،وقفى

dediction of way : قانون ـ فقه : هر گاه راهى واقع در ملک خصوصى فردى به مدت ¹ 2سال مورد استفاده عموم باشد جزء اموال عمومى تلقى خواهد شد

deduce : استدلال کردن

deducible : قابل کسر،استنباط شدنى

deduct : وضع کردن

deducted : کاسته

deductible : ماليات پذير

deduction : استنتاج , کاهش

deduction from income : قانون ـ فقه : کسور درامد

deductions : عمران : کسورات

deductive : استدلالي

deductive reasoning : روانشناسى : استدلال قياسى

deductively : از راه قياس ،قياسا"

deduster : زيست شناسى : غبارگير

dee : حرف چهارم D نام

deed : کنش , فعل , باقباله واگذار کردن

deed of endowment : قانون ـ فقه : وقف نامه

deed of gift : هبه نامه

deed of partnership : بازرگانى : قرارداد مشارکت

deed of poll : قانون ـ فقه : سند بدون رونوشت

deed partnership : قانون ـ فقه : شرکتنامه

deed under private signature : قانون ـ فقه : سند عادى

deed poll : سند يک نسخه اى

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

پاورپوینت بررسی خشک کن های خورشیدی
پاورپوینت اشتراک ‌گذاری دانش در سازمان‌ها
پاورپوینت بررسی عوامل موثر بر نوآوری تکنولوژیک در موسسات کوچک و متوسط
پاورپوینت تبدیل توصیف UML معماری نرم‌افزار به مدل كارایی شبكه‌های صف (QN) و تولید بازخورد از نتایج ارزیابی كارایی
"پاورپوینت کارآفرینی بسته بندی حبوبات ، آجیل وادویه"
"پاورپوینت سنسورمادون قرمز، صفحه کلید ماتریسی و سنسورLM35"
پاورپوینت كاربرد اصول مدیریت در سازمانهای ورزشی - هدایت و انگیزش
"پاورپوینت سمینار کنترل ،دماسنج ها و ترموکوپل"
پاورپوینت كاربرد اصول مدیریت در سازمانهای ورزشی - سازماندهی
پاورپوینت روش های تولید شیمیایی و آنزیمی گلوکز مایع
پاورپوینت روش های تولید آنزیمی و شیمیایی قند مایع گلوکزی
پاورپوینت روش نگارش و تدوین مقالات علمی
پاورپوینت كفیر یك نوشیدنی تخمیری
پاورپوینت روش های استخراج آنزیمی و شیمیایی فروکتوز
پاورپوینت طرح توجیهی کارگاه صنایع چوبی کاج
پاورپوینت بررسی میکرو کنترلر پیک
قانون جذب
سورس رینگتون بالیودی
پاورپوینت بررسی باغ شازده ماهان کرمان