لغات مشابه
declogging : زيست شناسى : گشودن

decoct : جوشانيدن ،پختن ،(م.م )گواريدن

decoction : جوشاندن ،پخت ،عصاره گيرى

decode : گشودن رمز , کشف رمز کردن

decoder : رمز برگردان

decoding : برداشتن رمز

decohere : الکترونيک : درچيدن کوهرر

decollation : گردن زنى ،سربريدن

decollator : کامپيوتر : مجزاکننده

decolletage : سر و سينه راباز( گذاشتن)،دکولته ،پيراهن سينه باز

decollete : دکولته ،(در موردپيراهن )يقه باز

decolo(u)rize : رنگ چيزى را بردن ،بيرنگ کردن ،سفيد کردن

decolor : بى رنگ کردن ،رنگ بردن از،سفيدکردن

decolorant : شيمى : رنگزداى

decolorate : بى رنگ کردن ،رنگ بردن از

decoloration : شيمى : رنگ زدايى

decolorization : رنگ زدايي

decolorizing carbon : شيمى : ذغال رنگ زدا

decolourization : رنگ زدايى ،بى رنگ کردن

decolourize : بى رنگ کردن

decompensation : روانشناسى : فروپاشى مکانيسمهاى دفاعى

decomposability : فسادپذيرى ،انحلال پذيرى

decomposable : قابل تجزيه ،فاسد شدنى

decompose : تجزيه کردن , تجزيه شدن

decomposed : تجزيه شده

decomposing : علوم هوايى : تجزيه کردن و جدا کردن عناصر اصلى يک ماده مرکب

decomposite : مرکب درمرکب ،دوبارترکيب شده

decomposition : تجزيه

decompound : مرکب درمرکب

decompress : ارام ارام بالا امدن با مکثهاى موقت ،(غواصى)،ناهم فشرده کردن ،ازفشار هوا کاستن

decompression diving : ورزش : غواصى در عمق يا زمان معين

decompression stop : ورزش : مکث غواص کوتاه در عمقهاى معين در صعود

decompression table : ورزش : جدول نشاندهنده زمان و محل لازم براى صعود ارام غواص

deconcentrate : )=decentralize(از حالت تغليظ خارج کردن

deconditioning : روانشناسى : ناشرطى سازى

deconsecrate : دنيوى کردن ،غير روحانى کردن ،رهاکردن

decontrol : دست از کنترل برداشتن

decor : دکور

decorate : آراستن , آرايش کردن , آذين کردن , تزيين کردن , زينت کاري کردن , پيراستن , مزينکردن , زينت کردن , مزين فرمودن , مزين کردن , آرايش دادن , آذين بستن

decorated : مزين , پيراسته , آراسته , پرزينت

decorated pottery : معمارى : سفالکارى منقوش

decorated tile : معمارى : کاشى زينتى

decorated wall : معمارى : ديوار تزيينى

decorating : آرايش دهنده , زينت بخش

decoration : تزيين , تراز , آرايشگري , آرايش , پيراستگي , پيرايش , آذين بندي , پيرايه , دکر

decorative : زينتي , آذيني , تزييني

decorative lamp : علوم مهندسى : لامپ تزيينى

decorative ligthing : علوم مهندسى : روشنايى تزيينى

decorator : آراي , آذينگر , آرايش دهنده , آرايشگر , پيرايشگر , زينت بخش

decorous : زينت دار

decorously : بطور مناسب و پاکيزه

decorousness : شايستگى

decorticate : پوست کندن از،بصورت الياف در اوردن از(کنف و غيره)

decortication : روانشناسى : قشربردارى

decorum : رفتار بجا

decouple : علوم هوايى : جدا کردن يا قطع ارتباط بين اجزاء يک سيستم

decoy : وسيله تطميع

decoy shooting : ورزش : شکار به کمک مرغ دام

decoy bird : دونه ،مرغ دام

decoy duck : مرغابى اى که مرغان ديگر رابدام مياندازد

decoyer : دام نهنده ، (شريک ) دغاباز

decrease : کاهش يافتن , کسر کردن , نقصان يافتن , کاست , تخفيف يافتن , کم کردن , کاهش دادن , نقص , کم شدن , تقليل , کاستن , تنزل

decrease endorsement : بازرگانى : تصديق يا تائيد کاهش

decreased : کاسته

decreasing : نقصان

decreasing cost : بازرگانى : هزينه نزولى

decreasing cost industry : قانون ـ فقه : هزينه نزولى صنعتى

decreasing function : بازرگانى : تابع نزولى

decreasing marginal efficiency of capita : بازرگانى : کارائى نهائى نزولى سرمايه

decreasing marginal productivity : بازرگانى : بهره ورى نهائى نزولى

decreasing order : ترتيب کاهنده

decreasing return : قانون ـ فقه : بازده نزولى

decreasingly : بطورکم شونده ،چنانکه روبکاهش گذارد

decree : تصويب نامه , وضع کردن

decree law : حکم وزارتى که داراى قوت قانونى است

decreer : حکم دهنده

decrement : ميزان کاهش , کاستن پله اي

decrementation : کاهش پله اي

decremeter : الکترونيک : خفيدگى سنج

decrepit : سالخورده و فرتوت ،ضعيف و ناتوان ،خيلى پير

decrepitate : بودادن و سرخ کردن ،ترق ترق کردن( دراثربودادن ناگهانى)

decrepitation : ترق وتروق ،صورت نمکى

decrepitude : فرتوتي

decrescendo : چنانکه صداخردخردضعيف شود

decrescent : کاهنده ،روبه نقصان گذارنده

decretal : فرمان پاپ ،حکم

decretive : فرماني

decrial : رسواسازى ،تقبيح

decrier : رسوا کننده ،تقبيح کردن

decropitude : فرتوتى ،شکستگى ،ناتوانى

decrown : قانون ـ فقه : خلع از سلطنت

decry : رسوا کردن ،تقبيح کردن

decubitus : استلقاء

decuman : کلان ،بزرگ ،عظيم

decumbency : خوابيدگى

decumbent : گياه خزنده

decuple : ده گانه ،ده برابر کردن

decurion : رئيس دسته ده نفرى

decurrent : پايين افتاده

decurved : داراى انحنا به پايين ،خميده بپايين

decury : دسته ده تنى

decus : کامپيوتر : Digital Equpment Computer Users Societyانجمن استفاده کنندگان تجهيزات کامپيوترى

decussate : چليپاوار قطع کردن ،تقاطع ،يکى در ميان يا بشکل >ضرب در <بودن ،يکى در ميان

decussation : تقاطع ،شکل(ضربدر)

dedicate : وفق دادن , اهداء کردن , وفق کردن

dedicated : وقف شده

dedicated computer : کامپيوتر : کامپيوتر اختصاصى

dedicated device : کامپيوتر : دستگاه اختصاصى

dedicated file server : کامپيوتر : خدمتگذار فايل اختصاصى

dedicated lines : کامپيوتر : خطوط اختصاصى

dedicated system : کامپيوتر : سيستم اختصاصى

dedicated word processor : کامپيوتر : کلمه پرداز اختصاصى

dedicatee : کسيکه چيزى باوپيشکش يابنام اووقف ميشود

dedication : وقف , اهداء , فداکاري

dedicator : وقف کننده ،اهدا کننده

dedicatory : تقديمى ،وقفى

dediction of way : قانون ـ فقه : هر گاه راهى واقع در ملک خصوصى فردى به مدت ¹ 2سال مورد استفاده عموم باشد جزء اموال عمومى تلقى خواهد شد

deduce : استدلال کردن

deducible : قابل کسر،استنباط شدنى

deduct : وضع کردن

deducted : کاسته

deductible : ماليات پذير

deduction : استنتاج , کاهش

deduction from income : قانون ـ فقه : کسور درامد

deductions : عمران : کسورات

deductive : استدلالي

deductive reasoning : روانشناسى : استدلال قياسى

deductively : از راه قياس ،قياسا"

deduster : زيست شناسى : غبارگير

dee : حرف چهارم D نام

deed : کنش , فعل , باقباله واگذار کردن

deed of endowment : قانون ـ فقه : وقف نامه

deed of gift : هبه نامه

deed of partnership : بازرگانى : قرارداد مشارکت

deed of poll : قانون ـ فقه : سند بدون رونوشت

deed partnership : قانون ـ فقه : شرکتنامه

deed under private signature : قانون ـ فقه : سند عادى

deed poll : سند يک نسخه اى

deedless : بيکار،بى عمل

deem : تشخيص دادن

deem advisable : مصلحت دانستن

deem important : بااهميت خواندن

deenergize : قطع انرژي

deenergized : بي انرژي

deeorative : ارايشى ،تزيينى ،ارايش بخش

deep : سير , عميق , ژرف , عميقانه , گود , عمقي

deep cold : شيمى : سرماى ژرف

deep cycling : علوم هوايى : روشى براى نگهدارى باطريهاى نيکل - کادميم

deep darkness : ضلمات

deep drawing : علوم هوايى : کشش عميق

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

بهینه سازی روش های استخراج در معادن سنگ چینی
سیستم مکانیزه هتل
تحلیل و بررسی كاربرد استخراج زیرزمینی در معادن سنگ های نما
طراحی كنترل كننده مدرن برای تقویت كننده عملیاتی
بررسی و بهینه سازی ماشین های آسنکرون
بررسی تاثیر اعمال هزینه اجتماعی آلاینده ها در شاخصهای اقتصادی نیروگاههای برق آبی
اثر بخشی آموزش مسئولانه والدینی بر تغییر سبک فرزند پروری زنان سرپرست خانوار
مقاله درمورد كاربرد ایزو 9000 در صنعت خدمات
مقاله درمورد کایزن و مدیریت کیفیت
مقاله درمورد کنترل کیفیت در سایپا
مقاله در مورد مدیریت کیفیت
مقاله درمورد کنترل و هماهنگی و تعاریف آن
مقاله درمورد هزینه یابی کیفیت در پروژه ها
سوالات اصول حسابداری 2(هنرستان) در کنکور کاردانی حسابداری 75الی 93 همراه پاسخنامه تستی سوالات
دانلود سوالات حسابداری صنعتی مقدماتی (هنرستان) به همراه پاسخنامه تستی
مقاله درمورد استانداردهای حسابداری صورتهای مالی تلفیقی
سوالات استخدامی-عمومی
كارآفرینی درباره پرورش ماهی
پاورپوینت كارآفرینی پروژه موسسه استاندارد و تحقیقات صنعتی ایران