لغات مشابه
defects : نواقص , عيوب , نقائص

defence : مدافعه

defence station : علوم دريايى : - third degree of readiness

defenceless : بى پناه ،بى پشتيبان ،بيچاره ،ضعيف

defenceman : ورزش : مدافع منطقه دفاعى غير از دروازه بان

defences : بازرگانى : مدافعات

defend : دفاع کردن , مدافعه کردن

defendance need : روانشناسى : نياز خويشتن پايى

defendant : مدعي عليه , دادخوانده

defended : عاصم

defender : حامي , مدافع , عاصم , پدآفندگر

defending attorney : قانون ـ فقه : وکيل مدافع

defending shampion : ورزش : مدافع عنوان قهرمانى

defenestration : پرتاب به خارج پنجره

defense : پدآفند , استحکامات , تدافع , دفاع

defense attorney : وکيل مدافع

defense classification : علوم نظامى : طبقه بندى اطلاعات مربوط به پدافند سيستم طبقه بندى مدارک وزارت دفاع

defense emergency : علوم نظامى : مواد مورد لزوم وحياتى پدافندى وضعيت اضطرارى دفاعى يا نظامى

defense mechanism : روانشناسى : مکانيسم دفاعى

defense sector : علوم نظامى : منطقه پدافندى

defense subsistence supply center : علوم نظامى : مرکز اماد زيستى وزارت دفاع

defense zone : علوم نظامى : منطقه پدافند

defenseless : بى پناه ،بى مدافع

defensibility : امکان مدافعه

defensible : قابل دفاع , پدافندپذير

defensive : تدافعي , مقام تدافع , دفاعي , پدآفندي

defensive board : ورزش : دفاع سبد

defensive minefield : علوم نظامى : ميدان مين پدافندى

defensive player : ورزش : شطرنج باز دفاعى

defensive posture : حالت دفاعي

defensive programming : برنامه نويسى تدافعى

defensive rebound : ورزش : توپ گيرى از سبد

defensive sea area : علوم نظامى : منطقه پدافندى دريايى

defensive war : قانون ـ فقه : جنگ دفاعى

defensive wrestler : ورزش : کشتى گير دفاعى

defensiveness : روانشناسى : حالت دفاعى داشتن

defensor : وکيل مدافع

defer : عقب انداختن ،بتعويق انداختن ،تاخيرکردن ،تسليم شدن ،احترام گذاردن

deference : تن دردهى ،تسليم ،تمکين ،احترام(گذارى)

deference need : روانشناسى : نياز دنباله روى

deferent : بيرون برنده

deferential : باحرمت ،محترمانه ،از روى احترام

deferentially : از روى حرمت

deferment : تعويق ،تاخير

deferred : دير فرست

deferred address : کامپيوتر : يک ادرس غير مستقيم

deferred dower : قانون ـ فقه : مهر موجل

deferred exit : کامپيوتر : انتقال کنترل به يک زيربرنامه در زمانى که قابل پيش بينى نبوده و حادثه اى غير مترقبه ان را مشخص مى کند

deferred expense : قانون ـ فقه : هزينه هاى پيش بينى شده اى که هنوز موعد پرداختشان نرسيده است

deferred gratification : روانشناسى : کامروايى معوق

deferred maintenance : قانون ـ فقه : قصور و تاخير در تعمير ماشين الات و غيره

deferred payment credit : بازرگانى : اعتبار براى پرداخت هاى معوق

deferred reaction : روانشناسى : واکنش معوق

defervescence : فرونشستن تب ،بريدن تب

deffered entry : کامپيوتر : ورود به يک زيربرنامه که نتيجه خروج غير مترقبه از برنامه مى باشد که کنترل به ان منتقل شده است

defferential : علوم هوايى : اختلاف

defficiency : زيست شناسى : ناکارايى

defficient : زيست شناسى : ناکارا

defiant : مبارز

defiantly : از روى مخالفت

deficiencies : نواقص

deficiency : منقصت , نقيصه

deficiency and defect : قانون ـ فقه : کسر و نقصان

deficiency motives : روانشناسى : انگيزه هاى کاستى

deficient : ناقص , ناکارآ

deficient in money : بى پول ،کم پول

deficit : کسر درآمد

defier : مخالف کننده , مبارزطلب

defile : بي حرمت کردن , نجس کردن , بي عفت کردن , ناپاک کردن

defilement : ناپاکى

define : معني کردن

defined function : تابع تعريف شده

definiens : جمله تعريفي

definite : موکد

definite a : Theحرف تعريف چون

definitely : حکماً

definition : تعريف

definition of a problem : کامپيوتر : تعريف يک برنامه

definitive : معين کننده

definitively : قطعا"

definitiveness : قاطعيت

definitly : موکدا

definitude : دقت ،تصريح

deflagrate : سوزانيدن ،اتش زدن

deflagration : احتراق ،اشتعال ،سوزش

deflagrator : الکترونيک : پيل جوشان

deflate : کاهش قيمت

deflation port : ورزش : سوپاپ بزرگ در بالاى بالن براى خروج هوا هنگام نشستن

deflationary program : بازرگانى : برنامه ضد تورمى

deflect : دور کردن

deflecting voltage : الکترونيک : ولتاژ منحرف کننده

deflecting yoke : الکترونيک : يوغ

deflection : عوج

deflection (gun,artill) : علوم دريايى : انحراف در سمت

deflection defocusing : الکترونيک : پريشانى اشعه

deflection method : الکترونيک : روش انحراف عقربه

deflection mirror : علوم مهندسى : اينه انحراف

deflection of cantilever beam : عمران : خميدگى در تيراهن ازاد

deflection of magnetic needle : الکترونيک : انحراف عقربه مغناطيسى

deflection of vertical : علوم هوايى : اختلاف زاويه اى در هر نقطه بين راستاى شاقولى و راستاى عمود بر کره مرجع

deflection potentiometer : علوم مهندسى : پتانسيومتر پله اى

deflection sweep : علوم نظامى : درو عرضى ،اتش درو در عرض

deflection test : علوم مهندسى : ازمايش تغيير شکل

deflection under long term loading : عمران : خيز ريز بار طويل المدت

deflective : کج کننده

deflector : علوم هوايى : صفحه تيغه يا وسيله ديگرى براى منحرف کردن يک جريان يا حرکت

deflector of lamp : الکترونيک : نورافکن لامپ

deflector plates : الکترونيک : صفحه هاى منحرف کننده

deflex : خم کردن ،کج کردن

deflorate : گردريخته ،تصرف شده ،بکارت ازدست داده

deflowering : ازاله بکارت

defluxion : ريزش

defoamer : شيمى : کف زداى

defoliant : گرد يا مايعى که روى درختان ميريزند که درخت برگ ريزان کند

defoliants : علوم نظامى : مواد از بين برنده برگ و سبزينه درختان

defoliate : برگ ريختن

defoliating agent : علوم نظامى : عامل از بين برنده برگ و سبزينه درختان

deforce : تصرف غاصبانه کردن

deforcement : غضب

deforciant : کسى که مالى را از ديگرى بزور مى گيرد

deforest : جنگل تراشي کردن

deforestation : جنگل بري

deform : بدشکل کردن , دشديسه کردن , بدترکيب کردن , از شکل انداختن

deformability : علوم مهندسى : قابليت تغيير شکل پذيرى

deformable : دگرديس پذير

deformation due to moisture and tempratu : عمران : تغيير شکل ناشى از رطوبت و حرارت

deformation due to tangential force : عمران : تغيير شکل مربوط به عامل مماسى

deformation polarizability : شيمى : قطبش پذيرى تغيير شکل

deformation work : علوم مهندسى : عمليات مربوط به تغيير شکل

deformed : ناقصالخلقه , بدهيکل , دشديسه , ناقص شده

deformed reinforcing steel : علوم مهندسى : فولاد تقويت شده تغيير شکل يافته

deformity : دشديسگي , نقص خلقت , دشديدگي

defragmentation : کامپيوتر : پيوند تکه ها

defraud : کلاهبرداري کردن , سرکيسه کردن

defraudation : فريب ،کلاهبردارى

defrauding : کلاه برداري

defray : پرداختن ،متحمل شدن ،تسويه کردن

defrayal : پرداخت ،تحمل هزينه

defrock : خلع کسوت روحانى کردن

defrost : يخ چيزى را اب کردن

deft : ماهر،زبردست ،کاردان ،چالاک ،استادانه

deftly : از روى زبردستى

deftness : مهارت ،زيرکى

defusion : روانشناسى : گسلش

defy : ضديت کردن , تحريک جنگ کردن

degage : ازاد،اسان ،بى مانع

degardation : قانون ـ فقه : خزى

degas : بدون گاز کردن

degasser : شيمى : گاز زدا

degassing : الکترونيک : گازربايى

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

پرسشنامه سرمایه اجتماعی ناهاپیت و گوشال
پرسشنامه ی وجدان کاری
پرسشنامه سلامت سازمانی مدرسه
پرسشنامه سنجش انگیزه مدیریت
پرسشنامه سنجش خلاقیت تورنس
پاورپوینت سلول های بنیادی پرتوان القایی از تولید تا کاربرد
چشم سوم وفعال کردن آن
پاورپوینت گزارش یک مورد سندرم بک ویت - ویدمن
گرداب موفقیت با استفاده از پیامهای پنهانی یا سابلیمینال
نور و رنگ ها در ارگونومی
پمپ هاب حرارتی - سیستم های حرارتی سازگار با محیط زیست
چرا آموزش گرما برای ما جالب است
سوخت هسته ای و فرایند آن
دانلود گزارش کارآموزی در شركت تارابگین
كارایی بازدارندگی هسته ای - رابرت جرویس
مبانی تئوری انفجار
آشنایی با رایانه
آشنایی با مفاهیم پایگاه داده‌ها
آشنایی با نرم افزار Starry Night Deluxe 2.1