معنی democratism

democratism
اصول حکومت ملى
کلمات مشابه

democratization : بصورت دموکراسى درامدن

democratize : بصورت دموکراسى دراوردن

demode : کهنه شده

demodifier : پيرايش زدا

demodulator : (رادیو) پیاده گر، پیاده کننده، دمدولاتور، واهنگشگر، پساهنگشگر، تحمیل زدا، تفکیک کننده

demogorgon : (افسانه يونانى )روح پليد،اهريمن

demographic : وابسته به امارگيرى نفوس

demographic balance : بازرگانى : توازن گروههاى سنى

demographic characteristics : روانشناسى : ويژگيهاى جمعيتى

demography : آمار نگاري

demoiselle : لک لک

demolished : ويران

demolition : تخريب , ويران سازي

demolition derby : ورزش : مسابقه رانندگان ماهر در زدن اتومبيلهاى کهنه به يکديگر

demomination : نام گذارى ،اسم جنس ،تيره ،فرقه

demon : عفريت , ديو

demonetize : از رواج اندختن ،بى اعتبار کردن ،(درمورد پول )تنزل پيدا کردن

demoniac : ديوي

demoniacal : ديو سار

demonic : ديو صفت , ديوسار

معنی democratism به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی