معنی depositor

depositor
سپارنده , وديعه گذار , امانت گذار
کلمات مشابه

depository : مخزن , گنجينه

depot : مخزن مهمات , بازخانه , انبارگاه

depot repair : علوم نظامى : تعميرات امادگاهى

depravation : تباهى ،فساد،بداخلاقى ،(م.م ).مصيبت ،بد نامى

deprave : فاسدکردن

depraved : تباه ،فاسد

depraver : فاسد کننده

depravity : تباهى ،فساد،هرزگى ،بدکردارى ،شرارت

deprecate : قبيح دانستن

deprecation : اظهاربيميلى زياد،دعاى بخشش ياشفاعت

deprecation of silver : کاهش ارزش سيم

deprecative : مبنى بربيميلى ،تنفراميز

deprecatory : حاکى از نارضايتى يا بى ميلى

depreciate : مستهلک کردن

depreciation : ناچيز شماري

depreciation rate : بازرگانى : نرخ استهلاک

depreciative : تنزل دهنده ،خفت اور

depreciator : تنزل دهنده

depreciatory : کسر کننده

depredate : به يغما بردن

معنی depositor به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی