لغات مشابه
draft of a treaty : قانون ـ فقه : پيش نويس معاهده

draft plan : بازرگانى : پيش نويس برنامه

draft quality : کامپيوتر : معيار کيفى براى خروجى چاپ شده

draft regulation : قانون ـ فقه : طرح ايين نامه

draft report : عمران : گزارش نيمه نهايى

draft animal : حيوان بارکش

drafting : ورزش : راندن پشت سر راننده جلو براى کاستن فشار هوا

draftsman : نقشه کش

drag : باتورگرفتن , سخت کشيدن , کشان کشان بردن , بزور کشيدن

drag (boat) racing : ورزش : مسابقه قايقرانى سرعت

drag axis : علوم هوايى : محور پسا

drag bike : ورزش : موتورسيکلت مخصوص مسابقه سرعت

drag bracing : علوم هوايى : بست کارى داخلى

drag bunt : ورزش : ضربه با ثابت نگهداشتن چوب براى دويدن به پايگاه

drag hunt : ورزش : شکار با تازى در مسيرى با بوى مصنوعى روباه بخاطر ورزش

drag line : ورزش : طناى اويزان از بالن هنگام فرود

drag mark : علوم مهندسى : محل فشار

drag race : ورزش : مسابقه اتومبيلرانى سرعت

drag racing : ورزش : مسابقه موتورسيکلت رانى سرعت

drag roll : علوم مهندسى : غلطک کششى

drag scraper : عمران : اسکريپر مخزنى

drag strip : ورزش : مسير مسابقه اتومبيلرانى سرعت

drag bar : ميله کشش ،ميله اتصال

drag chain : زنجيرکشش ،(زنجير )عايق

drag chain conveyor : علوم مهندسى : نقاله با زنجير مقاوم

drag hook : قلاب کشش ،قلاب عايق

drag net : توريادامى که روى زمين بکشندکه همه جانوران رايکجابگيرد

dragboat : کرجى لاروب

dragging : کشان کشان

draggle : چرک کردن

draggle tail : کسيکه جامه خودرادرخاک وگل ميکشد،زن شلخته

draggy : گلى ،کثيف ،ژوليده

dragline : معمارى : حفار با جام کابل دار

dragman : کسيکه( چيزى را )ميکشد،کشنده

dragnet : تور يا دام( مثل تور ماهيگيرى)

dragoman : مترجم ،ديلماج ،ترجمان

dragon : اژدها

dragon head : (گ.ش ).گياهى از نوع ترنجان يا اژدرباشى

dragon variation : ورزش : وارياسيون دراگون دردفاع سيسيلى

dragon blood : خون سياووشان ،دم الاخوين

dragon fly : سنجاقک

dragon tree : درخت خون سياووشان

dragonfly : سنجاقک

dragonnades : جوروجفا،بوسيله سواره نظام

dragons head : نقطه اعتدال ربيعى

dragons tail : نقطه اعتدال خريفى

dragonwort : ترخون ،طرخون

dragoon : سواره نظام را هدايت کردن ،بزور شکنجه بکارى واداشتن

dragrope : طنابى که بوسيله ان چيزى را ميکشند يا اينکه روى زمين کشيده ميشود

dragsman : لاروب: کسيکه رودخانه هارالاروبى ميکند

dragster : ورزش : نوعى اتومبيل مخصوص مسابقه سرعت

dragstrip : ورزش : مسير مسابقه موتورسيکلت رانى سرعت مسير مسابقه قايقرانى سرعت

drain : زير آب زدن , زير آب , خشکاندن , زهکشي کردن , آبگذر

drain cleaner : عمران : ابزاريکه کف زهکشها را تميز ميکند

drain cock : علوم مهندسى : لوله تخليه

drain embankment of dam : عمران : خاکريزى زهکش سد

drain openings : عمران : درز زهکشى

drain pipe : زهکش

drain plug : علوم مهندسى : پيچ تخليه

drain table : علوم مهندسى : ميز قطران

drain without pipe : عمران : زهکشى بدون لوله

drain pipe : (لوله ) زهکش

drainage : زهکشي

drainage course : معمارى : لايه زهکش

drainage cut : عمران : زهکش ميانبر

drainage hypothesis : روانشناسى : فرضيه زهکشى

drained : خشکانيده , خالي شدن

drainer : اب کشنده ،خشک اندازنده ،ظرفى که اب چيزهاى ديگر راخشک مياندازد

drainge area : عمران : حوزه زهکشى

drainless : خستگى ناپذير،پايان ناپذير،تمام نشدنى

drainpipe : (طب )لوله اى که با ان چرک را خارج ميکنند،زهکش ،ابگذر،کاريز،چرک کش

drak bay : قره گهر

drake : مرغابي نر

dram shop : جايگاه نوشابه فروشى

drama : درام

dramatic : نمايشي

dramatic monologue : نوعى داستان نمايشى که دران يکنفر بتنهايى ظاهر ميشود وبا متکلم وحده است

dramatics : شبيه سازي , هنر تاتر

dramatis personae : هنرپيشگان نمايشنامه

dramatis personoe : بازيگران نمايش ،صورت بازى کنان

dramatist : شبيه ساز

dramatization : بصورت نمايش در اوردن

dramatize : بشکل درام يا نمايش دراوردن

dramaturge : نويسنده داستانهاى نمايشى ،شبيه ساز،درام نويس

dramaturgic : وابسته به فن نمايش

dramaturgy : شبيه سازي

dramshop : )= barroom(سالن مشروب فروشى ،بار مشروب فروشى

drank : اشاميد،نوشيد،سرکشيد،مکيد،نوشابه خورد،مستى کرد،عرق خورد

drank as a f. : نوشابه زيادخورده ،مست لايعقل

drape : با پارچه مزين کردن

draper : پارچه فروش , ماهوت فروش

drapery : ماهوت فروشي , پردهاي , پارچه بافي , پارچه فروشي

Draskovich : دراسکوويچ

drastic : عنيف

Drastic : اساسی ، بنیادی

Drastic : اساسی ، بنیادی

draught : کوران , باد

draught marks : علوم دريايى : علايم ابخور

draught board : تخته شطرنجى براى بازى چکرز

draught line : خطى که اب نشين کشتى رانشان ميدهد

draughth : درمعرض جريان هوا،جريان دار

draughts : نوعى بازى چکرز)checkers(

draughtsman : نقشه کش ،طراح ،طرح نويس

draughtsmanship : نقشه کشى ،طراحى

draw : رسم کردن , کشيدن , نگاشتن , کشاندن , ترسيم نمودن , قرعه کشيدن , نقاشي کردن , جلب کردن , نقش کردن , دم کشيدن , قرعه کشي

draw a conclusion : قانون ـ فقه : استنتاج کردن

draw away : جلوتر از ديگران حرکت کردن( در مسابقه وغيره)،ديگران را پست سرگذاشتن

draw back : علوم مهندسى : کشيدن معکوس

draw bench : علوم مهندسى : ميز رسم

draw bridge : علوم مهندسى : پل کششى

draw first blood : ورزش : کسب نخستين امتياز

draw in : بداخل کشيدن

draw it mild : تندنرو،اغراق نگو

draw line : خط کشيدن

draw lines : خط خط کردن , خط کشي کردن

draw near : نزديک شدن

draw on : نزديک شدن( به)،باعث شدن ،متصل شدن ،عهده کسى برات کشيدن

draw out : استخراج کردن

draw play : ورزش : ضربه عمدى با انتهاى گوى گلف

draw program : کامپيوتر : برنامه ترسيم

draw punch : علوم مهندسى : منگنه کششى

draw sheet : ورزش : فهرست رسمى قرعه کشى

draw string : علوم دريايى : بند ليفه

draw up : سيخ ايستادن

draw up inventory : قانون ـ فقه : تنظيم صورت دارايى

draw weight : ورزش : نيروى لازم براى کشيدن زه

draw a person test : روانشناسى : ازمون نقاشى ادم

draw arch : طاق پل متحرک

draw hook : علوم مهندسى : قلاب کششى

draw tube : لوله غلافى ،لوله دوتايى متحرک دردوربين ياذره بين

draw well : چاه طناب خور

drawable : کشيدنى ،کشيده شدنى

drawbar pull : علوم نظامى : فشار وارد به بازوى اتصال يا بازوى کشش

drawbore : کنگره هاى موجود بين کام وزبانه که باهم جفت شده ومحکم مى شود

drawbridge : پل متحرک , دريچه متحرک

drawdown curve : عمران : منحنى افت اب در چاه

drawee : محال عليه , برات گير

drawen on the national bank : قانون ـ فقه : عهده بانک ملى

drawer : نقشه کش , زير شلواري , برات کش

drawer of a bill of exchange : قانون ـ فقه : برات دهنده

drawing : نقشه کشي , قرعه کشي , ترسيم

drawing card : چيز جالب توجه ،موجب جلب توجه ،جالب

drawing curve : علوم مهندسى : شابلون دايره و منحنى

drawing device : علوم مهندسى : دستگاه ترسيمه

drawing goniometer : علوم مهندسى : نقاله رسم

drawing hand : ورزش : دستى که زه را مى کشد

drawing ink : علوم مهندسى : مرکب رسم

drawing lines : خط کشي

drawing lots : قانون ـ فقه : قرعه کشى

drawing mill : علوم مهندسى : دستگاه نورد کششى

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

کودکان بی هویت و آینده
گونه های جدید خانواده در غرب
تحقیق گویش
گویش ها و لهجه ها در فارس
تحقیق ماركسیسم
مدرنیسم و پسا مدرنیسم
مراسم قالیشویان اردهال
"مردم شناسی و جامعه شناسی، ایل و عشایر"
مسئله و مشکلات ازدواج
مشاركت اجتماعی زنان از دیدگاه قران
مشکلات و معضلات جوانان در جامعه
تحقیق مهاجرت
مواد توهم زا
نظرگاه‌های فمینیستی درباره‌ی تولید مثل و خانواده
نظریه پارسونز (جامعه شناسی سازمان ها)
نقد نظریه پلورالیسم دینی در پرتو تعلیمات حکمت خالده
نقش خانواده در آموزش علوم
نقش زنان و تشکیل تعاونی ها
نقش محبت و مهرورزی در پیشرفت جامعه