لغات مشابه
electronic brain : علوم مهندسى : مغز الکترونيکى

electronic bulletin board : کامپيوتر : يک سيستم کامپيوترى که ليستى از پيام هاى تلفن زده شده مردم را نگهدارى مى کند

electronic camputer : علوم مهندسى : ماشين حساب الکترونيکى

electronic charge : علوم مهندسى : بار بنيادين

electronic components : کامپيوتر : اجزاء الکترونيکى

electronic cottage : کامپيوتر : مفهوم اجازه دادن به کارگران براى اينکه در خانه بمانند و کارها را توسط بکارگيرى ترمينالهاى کامپيوتر که به يک دفتر مرکزى متصل مى باشد انجام دهند

electronic counter counter measures : علوم نظامى : اقدامات ضد ضد الکترونيکى

electronic counter measure (ecm) : علوم دريايى : جنگهاى الکترونيکى

electronic data processing : کامپيوتر : پردازش الکترونيکى داده

electronic data processing system : کامپيوتر : سيستم پردازش الکترونيکى داده

electronic deception : علوم نظامى : فريب الکترونيکى

electronic density : شيمى : چگالى الکترونى

electronic emission : علوم مهندسى : انتشار الکترونها

electronic excitation : شيمى : تحريک الکترونى

electronic filling : کامپيوتر : پر کردن الکترونيکى

electronic flash : علوم مهندسى : فلاش الکترونى

electronic formula : شيمى : فرمول الکترونى

electronic fund transfer : کامپيوتر : ارسال الکترونيکى دارائى

electronic interfrence : علوم هوايى : تداخل الکترونيکى

electronic journal : کامپيوتر : فايل خلاصه شرح وقايع در يک ترتيب زمانى فعاليتهاى پردازشى انجام شده توسط کامپيوتر

electronic lens : علوم مهندسى : عدسى يا لنز الکترونى

electronic locator : الکترونيک : فلزياب راديويى

electronic magazine : کامپيوتر : مجله الکترونيکى

electronic mail : کامپيوتر : پست الکترونيکى

electronic microscope : علوم مهندسى : ميکروسکوپ الکترونى

electronic modulation : علوم نظامى : مدولاسيون اطلاعات الکترونيکى

electronic music : کامپيوتر : موسيقى الکترونيکى

electronic pen : کامپيوتر : قلم الکترونيکى

electronic power supply : کامپيوتر : منبع تغذيه الکترونيکى

electronic printer : کامپيوتر : چاپگر الکترونيکى

electronic publishing : کامپيوتر : انتشارات الکترونيکى

electronic radiation : علوم مهندسى : تشعشع الکترونى

electronic spreadsheet : کامپيوتر : صفحه گسترده الکترونيکى

electronic structure : شيمى : ساختار الکترونى

electronic switch : علوم مهندسى : سوئيچ الکترونى

electronic transfer of data : بازرگانى : انتقال الکترونيکى اطلاعات

electronic transition : شيمى : جهش الکترونى

electronic tuning : علوم مهندسى : تنظيم الکترونى

electronic voltmeter : الکترونيک : ولت سنج الکترونيکى

electronically programmable : کامپيوتر : برنامه پذير به صورت الکترونيکى

electronics : الکترونيک

electronography : ثبت خواص الکتريسته ساکن

electroosmotic effect : شيمى : اثر الکترون اسمزى

electropathy : معالجه برقى ،مداواى الکتريکى

electrophile : شيمى : الکترون دوست

electrophilic addition : شيمى : افزايش الکترون دوستى

electrophilic aromatic substitution : شيمى : استخلاف الکترون دوستى اروماتيکى

electrophilic attack : شيمى : حمله الکترون دوستى

electrophilic reagent : شيمى : واکنشگر الکترون دوست

electrophobia : روانشناسى : برق هراسى

electroplat : کامپيوتر : قرار دادن يک فلز بر روى سطح مواد با استفاده از الکتروليز

electroplate : آب دادن فلزات , آبکاري کردن

electroplating shop : علوم مهندسى : کارگاه عمليات گالوانيزه اى

electropolar : الکترونيک : قطب دار

electropositive : الکترونيک : الکتروپوزيتيو

electroscope : برق نما , برق ياب , برق سنج

electrose : الکترونيک : الکتروز

electrosensitive paper : کامپيوتر : کاغذ حساس الکترونيکى

electroshock therapy : روانشناسى : درمان با ضربه برقى

electrostatic : الکترواستاتيکي

electrostatic attraction : شيمى : جاذبه الکترواستاتيکى

electrostatic capacitive : الکترونيک : ظرفيت الکتروستاتيکى

electrostatic capacity : علوم هوايى : ظرفيت الکترواستاتيک

electrostatic crystal field theory : شيمى : نظريه الکتروستاتيکى ميدان بلور

electrostatic deflection : الکترونيک : خمش الکتروستاتيکى

electrostatic discharge : الکترونيک : تخليه الکتروستاتيکى

electrostatic field : الکترونيک : ميدان الکتروستاتيکى

electrostatic focusing : الکترونيک : تمرکز الکتروستاتيکى

electrostatic force : شيمى : نيروى الکتروستاتيکى

electrostatic galvanometer : الکترونيک : گالوانومتر الکتروستاتيکى

electrostatic generator : الکترونيک : مولد الکتروستاتيکى

electrostatic grid : الکترونيک : شبکه فرمان الکتروستاتيکى

electrostatic induction : الکترونيک : القاى الکتروستاتيکى

electrostatic instrument : علوم مهندسى : دستگاه اندازه گيرى الکترواستاتيکى

electrostatic interaction : شيمى : برهم کنش الکترواستاتيکى

electrostatic lens : الکترونيک : عدسى الکتروستاتيکى

electrostatic machine : الکترونيک : ماشين الکتروستاتيکى

electrostatic microscope : الکترونيک : ميکروسکپ الکتروستاتيکى

electrostatic plotter : کامپيوتر : رسام الکترواستاتيکى

electrostatic printer : کامپيوتر : چاپگر الکترواستاتيکى

electrostatic procipitation : علوم هوايى : ته نشينى الکترواستاتيک

electrostatic repulsion : شيمى : دفع الکترواستاتيکى

electrostatic storage : کامپيوتر : انباره الکترواستاتيکى

electrostatic system : الکترونيک : دستگاه الکتروستاتيکى

electrostatic unit : علوم هوايى : واحد الکترواستاتيک

electrostatic voltmeter : علوم مهندسى : ولتمتر الکترواستاتيکى

electrostriction : الکترونيک : الکتروستريکسيون

electrotaxis : روانشناسى : برق گرايى

electrotherapeutics : الکترونيک : درمان برقى

electrothermal : مربوط به الکتريسته و حرارت ،وابسته به ايجاد حرارت توسط برق

electrotonus : روانشناسى : تونوس برق زاد

electrotype : برق نگاري , گراورسازي برقي

electrovalence number : شيمى : عدد الکترووالانس

electrum : الکترونيک : الکتروم

electuary : معجون

electuary of myrobalan : معجون هليله

eledtrodynamics : الکترونيک : الکتروديناميک

eleemosinary : صدقه خور،وابسته به صدقه ،مربوط به خيرات ،خيرخواهانه

eleemosinary relief : دستگيرى خير خواهانه يا مجانى

eleemosynary : صدقه خور

elegance : ظرافت , زيبندگي , ظريفي

elegant : نغز , ظريف , پربراز , با سليقه , موزون , عبهر , مستظرف

elegant maners : اطوار ظريف ،اداب

elegant style : انشا ظريف

elegant walking : راه رفتن باوقار

elegantly : ظريفانه

elegiac : مريهاي

elegiast : مرثيه نويس ،قصيده نويس

elegies : مراثي

elegist : نوحه سرا , نوحه خوان

elegit : (حق ).حکم توقيف اموال مديون تا زمان واريز بدهى خود،حکم تامين مدعى به

elegize : قصيده نوشتن , نوحه خواندن , نوحه سرائي کردن , مرثيه خواندن

elegizing : نوحه سرائي

elegy : مريه , مرثيه , سوگ شعر

elelctromagnetic : الکترو مغناطيس

element : اصل , جسم بسيط , ماده , عنصر

element area : الکترونيک : سازه تصوير

element of battery : الکترونيک : الکترد پيل

element of construction : معمارى : سازک

elemental : عنصري

elemental analysis : شيمى : تجزيه عنصرى

elemental worship : پرستش قواى طبيعى

elementarily : مقدماتى ،ابتدايى ،اصلى

elementarism : روانشناسى : عنصرى نگرى

elementary cell : علوم هوايى : پيل اوليه

elementary diagram : کامپيوتر : نمودار ابتدايى

elementary education : روانشناسى : اموزش ابتدايى

elementary fire ball : نجوم : اتشگوى اغازين

elementary function : تابع ابتدايى

elementary item : کامپيوتر : قلم مقدماتى

elementary particle : علوم مهندسى : ذره بنيادى

elementary reaction : شيمى : جزء واکنش

elementary school : مدرسه ابتدائي

elements : عوامل , مقدمات , عناصر

elemi : (گ.ش ).درخت لامى

elench : تکذيب منطقى ،ردمنطقى ،فهرست

elenchus : (من ).تکذيب قياسى ،رد از روى قياس و صغرى و کبرى ،سفسطه

elenctic : استنطاقى ،غيرمستقيم ،مبنى برتکذيب منطقى

elephant : پيل ،فيل

elephant keeper : فيلبان

elephant track : رد پاي فيل

elephant driver : پيلبان

elephant like : پيلسان

elephant paper : کاغذى که اندازه ان 27 در 65 سانتيمتراست

elephantiac : کسيکه دچاربيلپاى ياجذام است

elephantiasis : داء الفيل , داءالفيل

elephantine : پيلي , پيلسان , عظيم الجثه

elephantoid : پيلى ،پيل مانند

eletric eye : (فيزيک )سلول فوتوالکتريک ،چشم الکتريکى

eletro luminescence : الکترونيک : لومينسانس برقى

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:



دانلود ترجمه کتاب read this 1

آموزش سریع ۵۰۴ لغت ضروری