لغات مشابه
electrostatic interaction : شيمى : برهم کنش الکترواستاتيکى

electrostatic lens : الکترونيک : عدسى الکتروستاتيکى

electrostatic machine : الکترونيک : ماشين الکتروستاتيکى

electrostatic microscope : الکترونيک : ميکروسکپ الکتروستاتيکى

electrostatic plotter : کامپيوتر : رسام الکترواستاتيکى

electrostatic printer : کامپيوتر : چاپگر الکترواستاتيکى

electrostatic procipitation : علوم هوايى : ته نشينى الکترواستاتيک

electrostatic repulsion : شيمى : دفع الکترواستاتيکى

electrostatic storage : کامپيوتر : انباره الکترواستاتيکى

electrostatic system : الکترونيک : دستگاه الکتروستاتيکى

electrostatic unit : علوم هوايى : واحد الکترواستاتيک

electrostatic voltmeter : علوم مهندسى : ولتمتر الکترواستاتيکى

electrostriction : الکترونيک : الکتروستريکسيون

electrotaxis : روانشناسى : برق گرايى

electrotherapeutics : الکترونيک : درمان برقى

electrothermal : مربوط به الکتريسته و حرارت ،وابسته به ايجاد حرارت توسط برق

electrotonus : روانشناسى : تونوس برق زاد

electrotype : برق نگاري , گراورسازي برقي

electrovalence number : شيمى : عدد الکترووالانس

electrum : الکترونيک : الکتروم

electuary : معجون

electuary of myrobalan : معجون هليله

eledtrodynamics : الکترونيک : الکتروديناميک

eleemosinary : صدقه خور،وابسته به صدقه ،مربوط به خيرات ،خيرخواهانه

eleemosinary relief : دستگيرى خير خواهانه يا مجانى

eleemosynary : صدقه خور

elegance : ظرافت , زيبندگي , ظريفي

elegant : نغز , ظريف , پربراز , با سليقه , موزون , عبهر , مستظرف

elegant maners : اطوار ظريف ،اداب

elegant style : انشا ظريف

elegant walking : راه رفتن باوقار

elegantly : ظريفانه

elegiac : مريهاي

elegiast : مرثيه نويس ،قصيده نويس

elegies : مراثي

elegist : نوحه سرا , نوحه خوان

elegit : (حق ).حکم توقيف اموال مديون تا زمان واريز بدهى خود،حکم تامين مدعى به

elegize : قصيده نوشتن , نوحه خواندن , نوحه سرائي کردن , مرثيه خواندن

elegizing : نوحه سرائي

elegy : مريه , مرثيه , سوگ شعر

elelctromagnetic : الکترو مغناطيس

element : اصل , جسم بسيط , ماده , عنصر

element area : الکترونيک : سازه تصوير

element of battery : الکترونيک : الکترد پيل

element of construction : معمارى : سازک

elemental : عنصري

elemental analysis : شيمى : تجزيه عنصرى

elemental worship : پرستش قواى طبيعى

elementarily : مقدماتى ،ابتدايى ،اصلى

elementarism : روانشناسى : عنصرى نگرى

elementary cell : علوم هوايى : پيل اوليه

elementary diagram : کامپيوتر : نمودار ابتدايى

elementary education : روانشناسى : اموزش ابتدايى

elementary fire ball : نجوم : اتشگوى اغازين

elementary function : تابع ابتدايى

elementary item : کامپيوتر : قلم مقدماتى

elementary particle : علوم مهندسى : ذره بنيادى

elementary reaction : شيمى : جزء واکنش

elementary school : مدرسه ابتدائي

elements : عوامل , مقدمات , عناصر

elemi : (گ.ش ).درخت لامى

elench : تکذيب منطقى ،ردمنطقى ،فهرست

elenchus : (من ).تکذيب قياسى ،رد از روى قياس و صغرى و کبرى ،سفسطه

elenctic : استنطاقى ،غيرمستقيم ،مبنى برتکذيب منطقى

elephant : پيل ،فيل

elephant keeper : فيلبان

elephant track : رد پاي فيل

elephant driver : پيلبان

elephant like : پيلسان

elephant paper : کاغذى که اندازه ان 27 در 65 سانتيمتراست

elephantiac : کسيکه دچاربيلپاى ياجذام است

elephantiasis : داء الفيل , داءالفيل

elephantine : پيلي , پيلسان , عظيم الجثه

elephantoid : پيلى ،پيل مانند

eletric eye : (فيزيک )سلول فوتوالکتريک ،چشم الکتريکى

eletro luminescence : الکترونيک : لومينسانس برقى

elevaling : قانون ـ فقه : ترفيع

Elevate : بلند کردن ، ارتقاع دادن

Elevate : بلند کردن ، ارتقاع دادن

elevate : مرتفع شدن , تصعيد نمودن , تصعيد کردن , مرتفع کردن , بالا بردن , مرتفع ساختن , عالي کردن , افراشتن

elevate (mil,gun) : علوم دريايى : در ارتفاع بردن

elevate railway : راه اهنى که روى پايه کار گذاشته اندواز تراز جاده بلندتراست

elevated : صعودي , سامي

elevated d. : عرشه

elevated ground : زمين بلند

elevated maze : روانشناسى : ماز برافراشته

elevated railroad : خط اهن هوايى ،ترن هوايى

elevated shore line (am) : معمارى : بالاکنار

elevated tanke : عمران : منبع اب هوائى

elevating chain : علوم مهندسى : زنجير بالابر

elevating gear : علوم مهندسى : چرخ دندانه بالابر

elevating motor : علوم مهندسى : موتور بالابر

elevating screw : علوم مهندسى : پيچ بالابر

elevation : صعود , تصعيد , علو , بالابري , اعتلاء , تعالي

elevation circle : علوم نظامى : قطاع درجه

elevation guidance : علوم نظامى : دستورات مربوط به صعود هواپيما راهنماييهاى مربوط به صعود هواپيما

elevator : آسانسور , بالابرنده , بالابر

elevator belt : علوم مهندسى : تسمه بالابر

elevator boot : علوم مهندسى : منبع بالابر

elevator car : اطاق آسانسور

elevator casing : علوم مهندسى : بدنه بالابر

elevator control cable : الکترونيک : کابل برق اسانسور

elevator gear (mil,gun) : علوم دريايى : گردونه در ارتفاع

elevator rope : علوم مهندسى : طناب بالابر

eleven : يازده

eleventh : يازدهم ،يازدهمين

elf : گورزاد

elf bolt : پيکان چخماقى

elf child : بچه عوضى ،بچه اى که پريان بجاى بچه اى که دزديده اندميگذارند

elf dock : شيرينى که از زنجبيل شامى سازند

elf knot : موى درهم برهم ،زلف ژوليده ،گيس جنى

elfin : مانند جن يا پرى ،وابسته به جن ،کوتوله

elfish : مثل جن وپرى

elfishness : بدذاتى ،شيطنت

elflock : (م.ل ).گيس جنى ،موى درهم وبرهم ،موى ژوليده ،زلف پريشان

Elham : الهام

Elias : خضر

elicited behavior : روانشناسى : رفتار فراخوانده

eliciting stimulus : روانشناسى : محرک فراخوان

elide : حذف کردن ،ادغام کردن ،از اخر برداشتن

eligible : واجد شرايط

eligibly : بطور قابل قبول ،از روى لياقت

eliminable : بيرون کردنى ،حذف کردنى ،برطرف شدنى

Eliminate : حذف کردن

eliminate : مرتفع ساختن , از ميان برداشتن , برچيده کردن , محوکردن , رفع کردن , محو کردن

eliminated : محذوف

eliminating : محوسازي

elimination : حذف , رفع , حذفي

elimination heat : ورزش : دوره مقدماتى

elimination reaction : شيمى : واکنش حذفى

elimination tournament : ورزش : مسابقه هاى حذفى

eliminator : ورزش : برنه در دور مقدماتى

elite type : کامپيوتر : يک اندازه تحرير که دوازده کاراکتر را در هر اينچ تحرير قرار مى دهد

elitism : روانشناسى : نخبه سالارى

elixir : اکسير

elixir of life : داروى زندگى بخش

Eliza : اليزا

Elizabeth : اليزابت

elizabethan : مربوط به بدوره ملکه اليزابت

elk : گوزن

ell : نام اندازه اى که در انگليس نزديک 115 سانتيمتر است ،(معنى تقريبى )مقياس طول

ellipsis : انداختگي

elliptic : بيضى ،(د ).افتاده ،محذوف

elliptical : بيضي

elliptical arch : معمارى : طاق بيضى

elliptical roller : عمران : غلطک بيضى شکل

elliptically : به شکل بيضى ،بطور مستتر

ellipticity : بيضيت

elm tree : نارون

Elma : الما

آخرین لغات شما
:

:

:

:

:

نمونه بیمه نامه آتش سوزی
نمونه توافق نامه فروش آهن آلات اسقاط
نمونه سوگند نامه كنسولگری
نمونه شرح تعهدات پیمانکار نظافت
نمونه ضمانت نامه برای شركت در مناقصه
"نمونه قرارداد استخدامی مسئولین فنی كارگاهها و صنایع غذایی ، آرایشی وبهداشتی"
سکولاریسم و کشف حجاب در ایران
جنبش های دانشجویی و ارتباط آنها با نیروهای سیاسی
بررسی شخصیت انوشیروان از باستان تا دوره اسلامی
تحقیق در مورد انقلاب
مقاله سیستم های تلویزیون
جایگاه و ضوابط قانونی مربوط به حفظ میراث فرهنگی در ایران با نگاهی بر تمهیدات جهانی
پروژه طراحی منبع تغذیه AC-DC
دانلود کتاب اجزا محدود با کمک آباکوس و متلب
مقاله تصویربرداری دیجیتال
صد نکته در باره پایان نامه نویسی
نمونه سوال استاتیک سنجش و دانش
تست ریاضی عمومی 2
دانلود تست دینامیک ماشین