معنی encrimson

encrimson
برنگ لاکى دراوردن ،جگرى کردن ،قرمز کردن
کلمات مشابه

encrinite : (ز.ش ).سنگواره خارپوست سوسنى

encroach : دست درازي کردن

encroach (up) on : قانون ـ فقه : سو استفاده کردن از

encroachment : دست اندازي , حد شکني

encroachment and waste : قانون ـ فقه : تعدى و تفريط

encrust : روکش کردن ،با پوسته يا قشرى پوشاندن ،بشکل پوسته در اوردن

encrustment : قشر،ورقه ،اندود،پوشش

encryption algorithm : کامپيوتر : الگوريتم پنهانى کردن

enculturation : روانشناسى : فرهنگ اموزى

encumber : سنگين کردن ،اسباب زحمت شدن ،دست و پاى(کسى را )گرفتن ،باز داشتن

encumbrance : بار،قيد،مانع ،اسباب زحمت ،گرفتارى ،گرو

encumbrancer : مدعى ملک ،طلبکارخانه

encyclic : بدست چندنفر رونده ،عمومى ،دورى ،بخشنامه پاپ

encyclical : بدست چند نفر گشته ،عمومى ،وابسته به بخشنامه پاپ

encyclopaedia : دايره المعارف ،فرهنگ جامع ،کتاب حاوى

encyclopaedic : وابسته به دايره المعارف ،جامع ،حاوى

encyclopaedism : علوم واطلاعات جامع ،اصول نويسندگان دايره المعارف

encyclopaedist : نويسنده دايره المعارف

encyclopedia : دايرهالمعارف , دايرهالعلوم

encyclopedic : دايرهالمعارفي

معنی encrimson به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی