معنی envoi

envoi
مامور سياسي
کلمات مشابه

envoy : مامور سياسي , فرستاده , ايلچي , کاردار

envoyship : نمايندگان سياسى

Envy : حسادت ، حسادت ورزیدن

envy : حسادت ورزيدن , حسادت کردن , غبطه خوردن , رشک , حسد , غبطه , رشک ورزيدن , رشک کردن , رشک بردن , حسودي ورزيدن , حسودي کردن , بدچشمي , حسد کردن , بخل , حسد بردن , حسد ورزيدن

Envy : حسادت ، حسادت ورزیدن

envy rankled in his breast : اتش رشک در سينه اش مشتعل بود( يا سينه اش را مى گداخت)

enwind : بدور چيزى پيچيدن ،احاطه کردن ،محصور کردن

enwomb : در رحم نگاه داشتن

enwrap : پيچيدن ،گرفتار کردن

enwreathe : (باحلقه گل ومانندان ) دورگرفتن

enzootic : مرض همه گير دامها،امراض فصلى و ناحيه اى دامها

enzyme : آنزيم , دياستاز

enzymology : انزيم شناسى

eocene : (ز.ش ).دوره زمين شناسى ،>ايوسن <در عهد سوم که بين> پليوس <و اکيگوسن بوده

eolation : زيست شناسى : سنگ فرسايى بادى

eolipile : گوگردان ،اتش افروز

eolith : اسکله سنگى

eolithic : متعلق به اغاز عصرسنگ

eon : قرن ازل ،قوه ازلى

eonism : روانشناسى : مبدل پوشى جنسى

معنی envoi به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی