معنی epiphysis

epiphysis
شاخ استخوان
کلمات مشابه

epiphysis cerebri : روانشناسى : غده صنوبرى

epiphytic : انگلى

epiphytology : (گ.ش )علمى که درباره خواص و بوم شناسى وعلل شيوع امراض گياهى بحث ميکند

epiplankton : زيست شناسى : روشناورزى

epipleural : رودنده اى

epiploon : ثرب

episcopacy : مقام اسقفي

episcopal : اسقفي

episcopalian : پيرو کليساى اسقفى

episcopalianism : پيروى از کليساى اسقفى

episcopate : رتبه اسقفى ،قلمرواسقف

episcope : دستگاه نشان دهنده تصاوير

episcotister : روانشناسى : محرک نماى ديدارى

episode : حادثه ضمنى ،حادثه معترضه ،داستان فرعى ،فقره

episodic : اتفاقى ،ضمنى ،عارضى

epispastic : مقرح

episperm : تخم پوش ،پوشش تخم ،لفاف تخم

epistasis : )epistasy(اختفاى اثرات يک نژاد بوسيله نژاد ديگرى

epistasy : )epistasis(اختفاى اثرات يک نژاد بوسيله نژاد ديگرى

epistaxis : رعاف , نزف الدم

معنی epiphysis به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی