معنی excruciation

excruciation
شکنجه ،ازار
کلمات مشابه

exculpation : روسفيدي

exculpatory : تبرئه اميز

excurrent : بيرون ريزنده ،جارى شونده

excurse : گردش کردن ،منحرف شدن

excursion : کشتي تفريحي , مسافرت تفريحي

excursionist : گردش کننده ،گردش رونده ،سياح

excursive : بي ترتيت

excursively : بطورسرگردان ياسيار،منحرفانه ،ازروى بى ترتيبى

excursus : ضميمهتشريحي

excusable : معاف شدني , بخشيدني

excusableness : معذوريت

excusably : بطور قابل عفو

excusatory : پوزش اميز،اعتذارى

excusatory conditions : قانون ـ فقه : عوامل رافعه

excuse : معذرت خواستن , بهانه , دستاويز , معذور داشتن , مستمسک , عذر , معذرت , بهآنه

excuse me : معذرت ميخواهم

excused : معذور

excused list : علوم دريايى : فهرست معاف ها

excuseless : عذرناپذير،بهانه برمدار،نبخشيدنى ،نامعذور

excuser : عذر آورنده

معنی excruciation به فارسی , دیکشنری آنلاین , دیکشنری هوشمند , دیکشنری انگلیسی به فارسی , دانلود دیکشنری , دیکشنری انگلیسی به فارسی اندروید , دیکشنری اینترنتی , دانلود دیکشنری انگلیسی به فارسی , دیکشنری فارسی به فارسی , دیکشنری عربی به فارسی , دیکشنری پزشکی , دیکشنری اندروید و , تعیین سطح به انگلیسی , تعیین سطح زبان انگلیسی به صورت آنلاین , سوال و جواب تعیین سطح زبان انگلیسی